آیا باید در جهانی شدن نوعی امتیاز و شانس را مشاهده کرد که سبب شکوفایی بازارهای مالی می شود؟ یا آن را نوعی عامل فشار و ابزاری در خدمت ایجاد فقر و نابرابری دانست؟ مارک ابلس، دیدگاهی کاملا متفاوت را عرضه می کند. در کتاب «انسان شناسی جهانی شدن» (2008، پایو) او با فاصله گرفتن از کلیشه های رسانه ای، نظرات خود را بیان کرده است. به باور او، جهانی شدن، واقعه ای جدید در تاریخ بشر به حساب می آید که آن را «نه می توان خوب دانست و نه بد» : جهانی شدن موضوعی برای مطالعه است که خود را به مثابه چالشی به انسان شناسان تحمیل می کند، انسان شناسانی که به صورتی اضطراری ناچار به آن هستند که چارچوب های نظری خود را دگرگون کنند. ابلس معتقد است که این پدیده، باورها و رفتارهای ما را در سطح جهانی تغییر داده است. پی آمد این امر، از یک سو نوع جدیدی از سیاست ورزی است و در کنار آن نوع جدیدی از ظهور خشونت...
ادامه مطلب