فهرست
reza_khvi@yahoo.com
اشاره : زبان مهمترین وسیله ارتباط انسانی است . در این میان زبان هنر و از جمله زبان شعر تفاوتهایی با مختصات زبان معمول انسانی دارد که به آن ویژگی زیبایی شناختی خاصی می بخشد . در این میان زبان زبانه ، به عنوان زبانی که منعکس کننده ویژگی های اندیشه زنانه است ، سهمی هر چند اندک در تجربیات زبانی انسانی و به ویژه در زبان شعری ادبیات فارسی داشته است . مقاله حاضر ، جستاری در مطالعه زبان شعری از یک سو و زبان زنانه شعر فارسی ، با تکیه بر شعر فروغ فرخزاد است .
زبان شناسی جنس و جنسیت
برای شروع بحث در باب زبان شعری زنانه ، باید ابتدا درکی از زنانگی زبانی و از سوی دیگر زبان شعری داشته باشیم . به این ترتیب ، باید از یک سو به زبانشناسی جنسیت توجه کنیم و و از سوی دیگر درکی از زبانشناسی زبان شعر ارائه دهیم و نهایتاً پیرامون زبانشناسی زبان شعر با زبان زنانه به بحث بپردازیم . تشخیص این دو مقوله به درک بهتر موضوع کمک می کند .بنابراین ضروری است تا مختصری در باب زبان شعر و زبان جنسیت نوشته شود .
جنس و جنسیت
به لحاظ انسانشناختی و جامعه شناختی ، جنس به خصوصیات بیولوژیکی انسانها اطلاق می شود که مرد یا زن بودن آنها را از هم تمییز می دهد . لذا عناصر جنسی انسان ، ذاتی ، و بیولوژیک هستند . اما جنسیت ، به نقشها و آموزه هایی گفته می شود که توسط دو جنس ، یعنی مرد و زن ، در طول سالهای زندگی ، آموخته می شوند . بنابراین مقوله جنسیت ذاتی و غیر قابل تغییر نیست . مثلاً در جامعه ای ، جنسیت مرد ، بنا به آموزه های فرهنگی می تواند نقش تأمین اقتصادی خانواده را به تنهایی به دوش کشد و در جامعه ای دیگر جنسیت زن نیز ، دوش به دوش مرد ، در تأمین معاش و اقتصاد خانواده دخیل است .لذا در تعبیری عام تر ، جنس به خصیوصیات زیستی زن و مرد اشاره دارد و جنسیت به خصوصیات اکتسابی و رفتاری این دو اطلاق می شود .
برای بحث در باب زبانشناسی جنسیت ، تشخیص دو مقوله جنس و جنسیت ضروری است . ما در زبانشناسی جنسیت ، فرض را بر این می گذاریم که اگر تفکیک جنسی ای در زبان ها وجود دارد ( که یقیناً هم وجود دارد ) نه کاملاً جنسیتی است و نه کاملاً جنسی . نمی توانیم از زبانشناسی جنسیتی صحبت کنیم بدون آنکه جنس را نادیده بگیریم در این مقاله شعر فروغ را به هر دو معنای مذکور ، زبانشناسی بررسی کرده ایم
.
زبانشناسی ، نشانه شناسی و شعر
سئوال این است ، زبان شناسی چیست ؟ ساده ترین پاسخ این است که زبانشناسی مطالعه علمی زبان است . شعر نیز گونه ای از زبان است . در واقع شعر ، زبان هنری زبان است . فردیناندو سوسور ، بنیان گذار زبانشناسی نوین است . وی معتقد است که زبان نظامی از نشانه هاست . بنابراین نشانه های به عمومیت پذیرفته شده و رایج را زبان به معنای امرزوی می نامیم . خصلت ارتباطی بودن و قراردادی بودن نشانه ها را هم به آن تعمیم می دهیم و نهایتاً از زبان انسانی حرف می زنیم . اما زمانی که از زبان شعری حرف می زنیم باید به جمله معروف سوسور ، یعنی "زبان نظامی از نشانه هاست " ، دقت کنیم . زبان شعر ، جزئی از این نظام نشانه ای است . همانطور که ما در زبان انسانی از مقوله های مختلف سن ،جنس، طبقه اجتماعی و ... صحبت می کنیم ، می توانیم از مقوله شعر هم برای زبان هنری استفاده کنیم . مثلاً بگوییم مقوله های شعر ، اسطوره ، داستان ، نقاشی ، مجسمه سازی و موسیقی و... برای زبان هنری قابل طرح هستند . بنابراین نباید تصور کرد که زبانشناسی صرفاً معطوف به زبان معمول انسانی است . البته برخی این نظریه را می پذیرند زبانشناسی محدود به زبان معمول انسانی است که در این صورت باید از نشانه شناسی ، که در واقع زبانشناسی هم خود جزئی از این علم است ، کمک بگیریم . برای روشنتر شدن بیشتر بحث ناچاریم نشانه شناسی را بشناسیم . نشانه شناسی ، علم مطالعه نشانه هاست . هر نشانه از دو عنصر و یک رابطه تشکیل می شود. دال و مدلول عناصر نشانه و دلالت رابطه این نشانه است . در واقع دال ، به کلمه و لفظی اطلاق می شود که نوشته یا خوانده می شود و مدلول به ویژگی های واقعی این کلمه یا لفظ در جهان خارج ، یعنی جهان واقعی اشاره داد. این ویژگی ها می تواند ملموس و یا ذهنی باشد . به رابطه ای که این دو عنصر ، یعنی دال و مدلول را به هم می رساند نیز ، دلالت می گوییم . مثلاً وقتی می گوییم درخت ، خودِ کلمه درخت دال است و وجودِ خودِ درخت در جهان خارج مدلول و رابطه ای که این مفهوم را در ذهن ما از دال به مدلول ایجاد می کند ، رابطه دلالت است . در نشانه شناسی هم ، ما به دنبال کشف این دلالت ها هستیم .
زبان هنری و شعر
بر خلاف ویژگی زبان معمول انسانی که در آن از مقوله های مختلف مانند صرف و نحو ، دال و مدلول و ... صحبت می کنیم ، در زبان هنری ، بدون آنکه این عناصر را نادیده بگیریم ، با برخی تفاوتهای اساسی مواجه می شویم . در زبان هنری ما یک فاکتور تعیین کننده داریم و آن زیبایی شناسی هنری است . اگر در زبان انسانی غایت ما انتقال معانی از طریق ارتباط زبانی است ، در زبان هنری غایت ما انتقال معانی در وجه خاص زیبایی شناختی آن و از طریق ارتباط زبانی است . یعنی در زبان هنری صرف نظر از اینکه ما یک تعریف مشخصی از زیبایی داشته باشیم ( که فرهنگی است ) بر انتقال زیبایی شناسانه معانی تأکید می کنیم . دایره این معانی هم باز فرهنگی است . اینکه ما کدامیک از معانی سیاسی ، اجتماعی ، جنسی و ... را به نحوی زیبایی شناختی و از طریق زبان هنری منتقل کنیم مهم نیست ؛ بلکه مهم این است که ما آن را نه با زبان معمول انسانی ، بلکه با زبان هنری انتقال دهیم .
یک وجه تفاوت اساسی زبان هنری با زبان معمول انسانی در مقوله دال و مدلول است . در زبان هنری بر خلاف زبان انسانی ، رابطه دال و مدلول قراردادی نیست بلکه اجباری است . دال اجباراً و طبیعتاً باید واقعیت حسی ای را که در مدلول است برساند . یک تندیس ، یک نقاشی ، یک شعر ، یک موسیقی ، اجباراً و طبیعتاً باید منعکس کننده زیبایی یا نازیبایی واقعیت بیرونی باشد . در مقوله شعر شاید این مسأله قدری پیچیده به نظر آید ولی مثلاً در مورد مقوله نقاشی ؛ تصویری که از یک واقعیت بیرونی مثل درخت کشیده می شود باید آن واقعیت را القا کند . البته منظور این نیست که باید دقیقاً شبیه آن باشد ، بلکه باید از لحاظ حسی دقیقاً شبیه آن باشد . اگرچه در هنر رئالستیکِ کلاسیک، روی شباهت رئالیستیک تأکید می شود . ( نکته ای که باید در مورد زیبایی هنری مطرح شود این است که منظور ما از زیبایی هنری ، انتقال معانی به زیباترین وجه ممکن است حسی است و سوژه هنری مطرح نیست ) . نباید انتقال هنری را با سوژه هنری جابجا گرفت . سوژه هنری ممکن است کاملاً زشت و نازیبا و حتی دلخراش و منزجر کننده باشد و مقصود از زیبایی این است که هنر این واقعیت زشت و منزجر کننده را به زیباترین وجه ممکن ،" انتقال" ،دهد . وقتی می گوییم انتقال ، منظور مان این است که تمام حس موجود در آن واقعیت را منعکس کند . حالا فرقی نمی کند این حس تهوع آور باشد یا مطبوع و لذت بخش . بنابراین ، دال و مدلول هنری برخلاف دال و مدلول زبان معمول انسانی که اختیاری و قرار دادی است ؛ این گونه نیست . و شاید بتوان گفت که دیگر رابطه بین دال و مدلول از بین رفته است . هنرِهنر ، در این است که فاصله موجود میان معنا و ماده را از بین بیرد و هنر متعالی ( خالی از مفهوم ارزش گذارانه آن) هنری است که تا حد ممکن این فاصله را کاملاً از میان بردارد . لذت هنری که به مخاطب یک اثر هنری دست می دهد ، دقیقاً منبعث از همین هنرمندی هنرمند می باشد . این مسأله هم قرار داد مشخصی ندارد . نکته دیگری که باید به ان توجه کرد این است که دلالت هنری ، یعنی رابطه میان دال و مدلول ، حتی در بهترین وجه زیبایی شناختی آن ، تداوم زمانی ندارد . اینکه بگوییم چون فلان تعبیر معانی حسی یک واقعیت را به زیباترین شکل انتقال می دهند ، پس دیگر باید تمام هنرمندان برای بیان آن واقعیت از تعبیر مورد نظر استفاده کنند ، درست نیست . در حالیکه تعریف شدگی کلام ، در زبان معمول انسانی بلاغت محسوب می شود ، آفت یک اثر هنری می تواند باشد . در واقع ، اگر هنرِهنر ، در حذف فاصله میان معنا ( حس) و ماده ( موضوع معنا ، خود واقعی ) است ، هنرِ هنرمند در حذف آفرینش های گذشته به مددِ خلق تعابیر و حسهای ناب جدید است . مرگِ زبان هنری ، زمانی است که با زبان معمول انسانی تشخیص داده نشود .یعنی زبان هنری در آفرینش های تکراری غرق شده باشد و جزوی از بان روزمره گردد . شاید با مثالی از شعر فروغ ، این حذف فاصله میان معنا و ماده بهتر درک شود . اینکه فروغ می گوید : " از لحظه ای که بچه ها توانستند / بر روی تخته حرف " سنگ " را بنویسند/سارها سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند ... " واژه سنگ را به صورت " کلمه " ای که به صورت " شیء " نشان داده است ، چنانکه سارها از درخت می پرند . بنابراین با این توضیح که در این بحث زبانشناسی ، در معنایی فراتر از آنچه مرسوم است به کار رفته است ، به موضوع اصلی می پردازیم . در ادامه بعد از بیوگرافی مختصری از زندگی فروغ ، به زبان زنانه شعر فروغ از دید زبانشناسی اجتماعی و نیز واژه شناسی شعری فروغ ، از نگاه زبانشناسی توصیفی پرداخته می شود و در پایان تحلیلی شعر محور و زبانشناختی از اشعار فروغ ارائه می گردد .
زندگینامه
فروغ در 15 دی ماه 1313 شمسی در تهران به دنیا می آید . پدرش محمد فرخزاد سرهنگ ارتش بود و مادرش بتول خانم وزیری تبار بود . فروغ از سیزده سالگی شعر می گوید ، بدون آنکه این اشعار را چاپ کند . در واقع تصور آن می رود که پدر ، شعر گفتن دختر را بر نخواهد تابید و لذا فروغ این اشعار را مخفیانه سروده و سپس از بین می برد . در 16 سالگی و در سال 1329 ، با اصرار مادر و اقوام مادری ، با پرویز شاپور 31 ساله ازدواج می کند . محصول این ازدواج ، پسری است که فروغ نامش را " کامیار " می گزارد . یکسال بعد از ازدواج ، اختلاف بین فروغ و همسرش بالا می گیرد . محور این اختلاف " شعر " است . در واقع شعر ، در زندگی فروغ ، توانسته چنان فربه شود که شوهر و فرزند را در مقابل خود قرار دهد . فروغ بین شعر و زندگی با شوهر ، که شرط شاپور بود ، شعر را انتخاب می کند . در طول 32 سال زندگی اش ، سرشار دوستی ، عشق و اعتماد به انسان ، و البته عصیان شد و آن را سرود . در 1331 مجموعه شعر " اسیر " ، در 1335 مجموعه شعر " دیوار " ، در 1337 مجموعه شعر " عصیان " و در 1342 مجموعه شعر " تولدی دیگر " و سر انجام در 1352 یعنی پس از گذشت هفت سال از مرگ او ، مجموعه " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ، که در واقع شاهکار فروغ هم محسوب می شود ، چاپ شد . فروغ در سوابق کاری خود ، همکاری با مؤسسه " گلستان فیلم " را هم داشته است . مهمترین حاصل این فعالیت ، ساخت فیلم مستندی با عنوان "خانه سیاه است " است که در مورد جذامی های جذام خانه ای در تبریز ، تهیه شده است . این فیلم ، بعدها به عنوان بهترین مستند تاریخ سینمای ایران شناخته شد . فروغ در زمستان 1345 ، در سن 32 سالگی بر اثر سانحه رانندگی فوت می کند . گویی برای خودش سروده بود : " به مادرم گفتم : دیگر تمام شد / گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد / باید برای روزنامه تسلیت بفرستیم ...
زبان زنانه شعر فروغ
فروغ فرخزاد ، یکی از معدود شاعران دوره معاصر است که از زبان شعری دارای سبک و شیوه مخصوص خویش برخوردار است . اشعار اولیه عمدتاً شامل اشعاری است که بیانگر احساسات سطحی شاعر است . عمده این اشعار ، عاشقانه هایی هستند که بی پروا و بی پرده به بیان احساسات اروتیک شاعری می پردازند ، و این البته تا آن روزگار در ادبیات ایران بی سابقه بود . شعر شاعران زن ، پیش از فروغ فرخزاد را به سختی می توان از شعر شاعران مرد تشخیص داد . اشعار آنان در واقع تلفیقی از صور خیالها و سنت های رایج ادبی دوران آنهاست . اگرچه شعر زنان شاعر در طول تاریخ ادبیات ایران از احساسات رقیق زنانه بی بهره نیست ، اما این احساسات به قدری در لفّافه تعبیرات و صور خیال رایج شعری در هم پیچیده شده اند که اگر شاعر شعر ، شناخته نباشد ، نسبت آنها به یک مرد هم غیر طبیعی جلوه نمی کند . در واقع اوضاع و احوال اجتماعی ایران قدیم ، و شرایط محیطی به آنان این اجازه را نمی داد که تمایلات خود را با آن صراحت و بی پروایی که در شعر فروغ فرخزاد متجلی است ، بیان کنند ( جز البته در مورد برخی اشعار عامیانه). عمده شاعران زن در تاریخ ادبیات ایران ، یا متعلق به دربار و جزو خاندان سلطنتی بوده اند و یا از طبقات مذهبی . اما فروغ فرخزاد در دوره معاصر از جهت صراحت بیان تمایلات اروتیک و گستاخانه تقریباً مورد مشابهی ندارد . همین ویژگی سبب شد که شعر او به سرعت مورد توجه خوانندگان شعر قرار بگیرد . حتی برخی ، این ویژگی را ، مهمترین عامل ترجمه های متعدد شعر او در آمریکا و اروپا می داند( خلیفه بناروانی :9 : 1381 ) .
دید نو و نگاه زنانه فروغ در شعر امروز فارسی به تازگی ، هویتی است که او به زن داده است . زن یعنی انسان ، آفریده ای که جسم ، روح ، زبان ، احساس ، اندیشه و در نتیجه استقلال فردی دارد . این تصویر ، نقطه مقابل تصویر پیشین زن در فرهنگ این سرزمین است ، تصویری که به رویا بیشتر مانده بود تا به واقعیت ، و در حجابی از خیال و عشق و تحقیر ، قرن ها راز گونه زیسته بود . حضور زن در بیشتر آثار ادبی انگیزه عشق ، هوس ، شهوت ، نابکاری ، مکر بی وفایی است و حیات حقیقی او ، نهان در دوردست انصاف و واقعیت ، به بیداد آمیخته است . اما در شعر امروز فارسی ، چهره واقعی زن ، نخستین بار در شعر فروغ تصویر شد و بی آنکه خود بخواهد ، ادبیات زنانه را پی ریخت و با تک گویی درونی و ذهنیت و زبان زنانه جهان فردی خود را در شعر معنا بخشید . ( کراچی : برگرفته از سایت زنان )
اگرچه پیش از فروغ ، در شعر ژاله عالمتاج قائم مقامی نیز چهره ای متفاوت از زن ایرانی تصویر شده بود ، به سبب انتشار دیر هنگام اشعار او در 1345 ، نمی توان برای او سهم آغازگری را در پی ریزی ادبیات زنانه منظور کرد ، ولی باید در نظر داشت که مهمترین ویژگی اشعار او زنانه بودن ان است . زنی شاعر که برای نخستین بار ، تجربه های اندوهبار یک زن ، درددلها ، اعتراض ها و گلایه هایش را به زبان شعر سرود ، هویت واقعی و انسانی یک زن را نشان داد ، چهره کلیشه ای زن-معشوق را از شعر امروز پاک کرد و به شخصیت طبیعی و معمولی زن ، جان بخشید . شعر « چه می شد » نمونه ای از سروده های اوست :
چه می شد آخر ای مادر ، اگر شوهر نمی کردم گرفتار بلا خود را ، چه می شد گر نمی کردم
گر از بدبختی ام افسانه خواندی داستان گفتی به بدبختی قسم ، کان قصه را باور نمی کردم
مگر باری گران بودیم و مشت استخوان ما پدر را پشت خم می کرد ، اگر شوهر نمی کردم ( دیوان ژاله : ص 6 و بر گرفته از کراچی : سایت زنان) .
فروغ اما در شعر فارسی ، نخستین زنی است که روش تازه ای برای بیان فردیت خود برگزید . او در سه مجموعه نخست خود تمام مسائل را از چشم انداز زنانه و از موضع جنسی دید و در دو مجموعه بعدی از موضع انسانی به مسائل پیرامون خود نگریست . فروغ در دوره شعری خود ، چه در دوره نخستین که صرفاً احساس ، و چه در دو دوره پس از آن که اندیشه را سرود ، تصویر گر هویت عمومی و حضور جمعی زن ایرانی نبود . او بر خلاف موقعیت زن در جامعه سنتی ایران ، نخست زنی عاشق و سرکش را تصویر کرد که در جامعه اخلاقی با تکفیر و تحقیر روبرو شد ، و سپس تصویری از زن اندیشمند ارائه داد که هویت خویشتن را می شناخت و پیرو الگوهای متعارف نبود . پذیرش چنین زنی در جامعه مرد برتر ایران آن روز ، همانقدر سخت و از سویی خطرناک بود که زن نخست (کراچی : برگرفته از سایت زنان ) .به نظر براهنی اگرچه اکثر شاعران مرد هر یک سهمی از ظرفیت مردانگی خود را نشان داده و نقشی بر دوش داشته اند ، ولی فرخزاد به تنهایی زبان گویای زن صامت ایرانی در طول قرن هاست ، فرخزاد ، انفجار عقده دردناک و به تنگ آمده سکوت زن ایرانی است . « هلن سیگزوس » ، در کتابِ خنده مدوسا ، که بیانیه معروف نوشتار زنان است ، و آنرا در سال 1975نوشته است ، از زنان می خواهد ، تمنای خود را در نوشته بگذارند . او زنان را مخاطب قرار می دهد و می گوید : « خودت را بنویس ، تمنای تو باید شنیده شود ، فقط در این صورت است که منابع پایان ناپذیر ناخودآگاه فوران خواهد کرد " و همچنین « زن باید خود را از سانسور نجات دهد و شایستگی های خود ، تمنای خود ، قلمرو پهناور هستی خود را که در مهر و موم نگهداری شده است ، باز یابد » در واقع به عقیده هلن سیگزو تنها راه چاره در مقابل حاکمیت مردانه ، ساختن زبان زنانه است که نشان دهنده تفاوت وجنسیت است . او می نویسد : « زن باید زبانی برای خود ، به وجود آورد که درونش را نشان دهد » ( خراسانی : 1379 و برگرفته از کراچی : سایت زنان) . فروغ نیز در واقع ، به زبان زنانه سخن گفته است . زبانی که به شکلی غیر مستقیم ، _ یعنی با زبان شعر – به نقد دیدگاه های سنتی درباره زنان و نقش و طبیعت آنان در جامعه پرداخته است .
پی نوشت :
خلیفه بناروانی ، مقدمه کتاب دیوان فروغ فرخزاد ، تهران ، انتشارات طلایه ، 1381 .
کراچی ، روح انگیز، عالمتاج قائم مقامی، ژاله، و هفت بررسی ، تهران ، انتشارات داستان سرا،1383.
عالمتاج قائممقامی، دیوان ژاله ، تهران: ابنسینا، 1345.
نوشین احمدی خراسانی ، جنس دوم ( مجموع مقالات )، تهران ، نشر توسعه ، 1379.
سایت :
http://www.zanan.co.ir/literature/000284.html