قدرت خانگی: مذاکره در مورد تقسیم نابرابر کار(م. بیتمن، ف. لاوجوی تر تلخیص و ترجمه:هما مداح)

pareha-madah-karekhanegi- 30 khordad.jpg

قدرت خانگی: مذاکره در مورد تقسیم نابرابر کار در یک چارچوب برابر

مقدمه
این تحقیق برای آشکار ساختن دلائل و نحوه گسست میان اعتقادات و عمل استرالیایی ها در مورد تقسیم کار خانگی انجام گرفته است. در حالی که آمار سال 1983 نشان می دهد که 87 درصد استرالیایی ها با این عبارت که " مردان و زنان باید کارهای خانه را با هم تقسیم کنند" موافقند اما اطلاعات مربوط به 1991 نشان می دهد که 70 درصد از کل کارهای خانگی را زنان انجام می دند. دلیل این شکاف چیست؟

روش
این تحقیق در شهر سیدنی و با حضور 130 نفر (65 زوج) صورت گرفته است. چون تحقیقات پیشین نشان می دهند که سن بر نحوه تقسیم کار خانگی تاثیر می گذارد، تلاش شده است تا افرادی از سه مرحله سنی مختلف در این تحقیق حضور داشته باشند( مشخصات سه گروه در جدول 1 آمده است).
این تحقیق بوسیله پرسشنامه انجام شده و با مصاحبه های نیمه ساختاریافته ای که بر روی نوار ضبط شده اند، تکمیل شده است.

استرالیایی ها تا چه اندازه به برابری ِ خانگی اعتقاد دارند؟
نتایج حاصل از استفاده از مقیاس نگرش نسبت به نقش جنسی (Sex Role Attitude Scale) نشان می دهد که همه افراد حاضر در نمونه به برابری اعتقاد داشته اند اما میزان اعتقاد در میان زنان بیشتر از مردان است. مردان با اینکه کمتر از زنان برابری خواه هستند اما در کل به ارزشهای برابری خواهانه باور دارند. تنها یک مرد از هر هشت مرد طرفدار " تقسیم جنسی کار به شیوه سنتی" است و 81 درصد از آنان در کل حامی وضعیت "برابری خواهانه"هستند.
97 درصد از زنان و 89 درصد از مردان با این عبارت موافق هستند که " اگر هم زن و هم شوهر در بیرون از خانه کار می کنند، باید کار خانه و مراقبت از کودکان را به طور مساوی میان خود تقسیم کنند." تنها 9 نفر(7 مرد و 2زن) از 130 نفر با این عبارت مخالفت کرده اند که مخالفت آنها نیز "شدید" نبوده است.
البته این میزان از افزایش برابری خواهی در اعتقادات در استرالیا پیشتر نیز در تحقیقات دیگر مورد تایید قرار گرفته است.
مشارکت کنندگان در این تحقیق همچنین از مشارکت زنان در بازار کار حمایت کرده اند و 94 درصد زنان و 89 درصد مردان با عبارت " باید تسهیلاتی برای مراقبت از کودکان وجود داشته باشد تا زنان بتوانند در خارج از خانه کار کنند"، موافق بوده اند و همچنین 89 درصد از زنان و 85 درصد از مردان مخالف این موضوع بوده اند که مشارکت زنان در نیروی کار برای بافت اجتماعی، مضر است.
اما زمانی که در مورد نقشهای مهم در بازار کار صحبت شده و عبارت "ایده آل این است که تعداد زنان و مردان در موقعیتهای مهم در دولت و تجارت با هم برابر باشد" به آزمون گذاشته شده، 25 درصد از مردان با آن مخالف بوده اند و همچنین 33 درصد از آنان با عبارت " زنی که کار می کند می تواند به اندازه زنی که کار نمی کند، مادر خوبی باشد"، نیز مخالف بوده اند ( در مورد دو عبارت آخر درصد مخالفت زنان به ترتیب 97 و 89 درصد بوده است). بنابراین در این مورد نیز هر دو گروه(زن و مرد) افکاری برابری خواهانه دارند اما شدت این افکار در نزد زنان بیشتر است.
باید توجه داشت که درصد بسیار بالای برابری خواهی در این گروه کوچک را نمی توان به کل جامعه استرالیایی تسری داد، چون مقیاس "نگرش نسبت به نقش جنسی" با میزان تحصیلات در ارتباط است که میانگین تحصیلات در این نمونه بالاتر از میانگین تحصیلات در سطح ملی است (اطلاعات مربوط به تحصیلات افراد حاضر در نمونه در جدول 2 آمده است).   
  
گسست میان باور و عمل
با وجود همه این آمارها، تحقیقات نشان می دهند که با کار زن در بیرون از خانه، کار مرد در داخل خانه افزایش نمی یابد. به عبارتی دیگر بیتمن در 1991 نشان می دهد که مردی که همسرش شاغل است در خانه هیچ کاری بیشتر از مردی که همسری خانه دار دارد، انجام نمی دهد.
تنها در دوران بازنشستگی و زمانی که مردان تنها زندگی می کنند است که میزان ساعات کار خانگی آنان به میزان کار خانگی زنان نزدکی می شود، وگرنه در تمام دورانهایی که مردان با زن یا زنانی زندگی می کنند، مدت زمانی که صرف انجام کار خانگی می کنند، کمتر از نصف زمان مردان است.
از آن مهم تر اینکه کارهایی که مردان و زنان در خانه انجام می دهند به شدت بر اساس جنسیت طبقه بندی می شود یعنی مردان کارهای بیرون از محیط خانه ( مانند تعمیرات خانه، حاط و ماشین) را انجام می دهند و آشپزی، نظافت و بخصوص شست و شوی لباسها بر عهده زنان است.
تحلیل داده های مربوط به زمان صرف شده برای انجام کار خانگی نشان می دهد که میزان تحصیلات هیچ اثر سیستماتیکی بر این موضوع ندارد. به نظر می سد که تحصیلات توانسته است در تغییر باورها و ارزشهای مردان به شکلی موثر عمل کند و در طول یک یا دو دهه آنان را صاحب ارزشهایی به شدت برابری خواهانه گرداند اما  در واقع آنچه تغییر یافته است زمینه هنجاری اعمال قدرت است، به این ترتیب که سرکوب زنان در خانواده در یک چارچوپ اخلاقی ِ مقید به برابری صورت می گیرد. ما این چارچوب را دوطرفگی کاذب (pseudo-mutuality) می نامیم.

تفسیر گسست
می توان تفسیر گسست موجود میان عقیده و عمل را با دوفرض متضاد آغاز نمود. در زیر هر دو فرض را مورد آزمون قرار داده ایم:

1) فرض عدم ثبات خانگی: تغییر اجتماعی و تئوری "تاخیر رفتاری"
در این مورد فرض بر این است که رفتار آرام تر از آموخته ها، تغییر می کند و این خود نتیجه جانبی تغییرات سریع است. بنابراین با وجود آموخته های گسترده در مورد اهمیت برابر خواهی، رفتار برابری خواهانه دیرتر و در سالهای بعد ظاهر خواهد شد.
این فرض در مورد کار خانگی با مشکلاتی مواجه است: اولاً تئوری "تاخیر فرهنگی" معتقد است که تکنولوژی باعث تغییر در عمل می شود و به این ترتیب به تدریج ارزشهای فرهنگی نیز با عمل تغییر می یابند. بنابراین در این نظریه، عمل باعث تغییر در ارزشها می شود و نه بالعکس. در صورتی که در کار خانگی، ارزشها تغییر کرده اند و عمل ثابت مانده است. ثانیاً، تحقیقات انجام گرفته در طول چندین دهه نشان می دهند که با وجود تغییرات فراوان در تکنولوژی خانگی از 1920، زمان انجام کار خانگی تغییر چندانی نکرده است. بنابراین نمی توان امید داشت که در سالهای آینده نیز تغییر چشم گیری در این زمینه به وجود بیاید. این دلائل و چندین دلیل دیگر ( که در اصل مقاله آورده شده اند) نشان می دهند که این فرض نمی تواند تبیین کننده شرایط موجود در خانوارهای استرالیایی باشد. 

2)فرض ثبات خانگی: مدیریت تضاد
فرض دوم از کار فستینگ و دیگران در 1964 گرفته شده است. آنان معتقدند که یک نوع از پاسخ نسبت به ناسازگاری شناختی (cognitive dissonance) این است که طرفین با بی توجهی نسبت به عدم تصدیق فرد مقابل، از طریق کاهش، مخفی کردن یا انکار تضادها، اعتبار خود را حفظ می کنند. مطالعه بک و شیه (1980) وجود چنین ناسازگاری در مورد کارخانگی را نشان می دهد. آنان یافتند که معمولاً در بین زوجها در مورد اینکه چه کسی "عموما" کارهای کلیشه ای جنسی را انجام می دهد، توافق وجود دارد. بک و شیه با مقایسه گزارش یکی از زوجین در مورد یک کار خاص با گزارش همسر او، به این نتیجه رسیدند که آنها با "کم اهمیت شمردن" کمک یکدیگر برای کاهش اختلافات تلاش می کنند.
در این تحقیق از سه روش برای جمع آوری اختلافات استفاده شده است:
روش اول- در مورد 28 کار خانگی  از زوجین سوال شده که چه کسی این کار را انجام می دهد و جوابها اینها بوده اند:1- همیشه خودم2- اغلب خودم3- خودم و همسرم به شکل برابر4- اغلب همسرم5- همیشه همسرم 6- هچکدام.
روش دوم- در مورد استفاده کننده غالب از 27 وسیله خانگی سوال شده است و جوابها اینها بوده اند:1- خودم2- همسرم3- هر دو.
روش سوم- در طی مصاحبه های نیمه ساختاریافته از هر یک از زوجین خواسته شده است تخمین بزنند خودشان در هفته چند ساعت کار خانگی انجام می دهند و همسرشان چند ساعت.
نتایج حاصله نشان می دهند که در کل مردان بیشتر از گفته های همسرانشان ادعای مشارکت برابر در کار خانه را دارند.
در مورد استفاده از وسائل  خانگی نیز در میان زنان و مردان توافقی کامل و بر اساس جنس دیده می شود.(جدول3) در این مورد بیشترین توافق بر سر ابزارهای مورد استفاده مردان بوده است، مثل کامپیوتر. همچنین الگوی وسائل مورد استفاده مردان در آشپزخانه نشان می دهد که در رابطه با تهیه غذا، نقش مردان بیشتر "کمک" است تا " مشارکت"، مثلاً آنها از وسائل انبارکردن غذا (یخچال و فریزر)، وسائل گرم کردن غذا(مایکرویو) و وسائل مربوط به آماده کردن نوشیدنی های جانبی (قهوه ساز) استفاده می کنند و نه از مخلوط کن و فر گاز.
در مورد میزان زمان مصرف شده برای انجام کار خانگی، مردان اغلب میزان کار همسرانشان را کمتر از میزان واقعی تخمین می زنند ولی تخمین زنان غالباً به واقعیت نزدیک است. اما حتی زمان که مردان تلاش می کنند کارهای همسرانشان را کمتر از میزان واقعی و کم اهمیت تر نشان دهند، نیز تخمین های آنها نشانگر جالبی است. با وجود این تلاش، میانگین ساعات تخمین زده شده توسط مردان در مورد خودشان 10 ساعت و 10 دقیقه در هفته است و برای همسرانشان 19 ساعت و 20 دقیقه.
اما هر دو گروه میزان مشارکت هفتگی خود در کار خانه را کمتر از آمارهای ملی گزارش کرده اند ( مثلا در گزارشهای ملی این میانگین برای زنان 36 ساعت و 30 دقیقه در هفته است و در این تحقیق 20 ساعت و 54 دقیقه). به این ترتیب شکاف میان تعداد ساعات کار مردان و زنان در محیط خانه نیز به نسبت آمارهای ملی کاهش یافته است ( از 18.8 ساعت به 11.6 ساعت) که این خود نشانه دیگری در جهت تلاش برای کاهش ناسازگاری شناختی توسط زوجین است. 

نوع شناسی استراتژی های به کار رفته برای حداقل کردن نابرابری از طریق تفسیر مجدد
اما زوجهای شرکت کننده از چه استراتژی هایی برای کاهش تجربه عینی حاصل از تقسیم کار نابرابر استفاده می کنند؟  در زیر 4 استراتژی را مورد بررسی قرار داده ایم:

1)مشارکت دوطرفه:  دراین روش مردان تلاش می کنند با تعریف برابری به عنوان مشارکت دو طرفه، اهمیت مشارکت گاهگاهی را افزایش دهند و "کمک کردن" را همان "قبول مسئولیت" جلوه دهند.
مثال 1- مردی می گوید که او جارو می کشد، ظرفها را می شوید و زباله ها را بیرون می برد. همسرش می گوید که آنها به طور "برابر" این کارها را انجام می دهند و اضافه می کند او کارها را "شاید ماهی یکبار"(در مورد جارو کردن) و " اگر شانس بیاورم هفته ای دوبار"( در مورد شستن ظرفها)، انجام می دهد. مرد با این عبارت موافق است که " مردان باید در خانه به اندازه زنان کار کنند".
مثال2- زن دیگری گفت که شوهرش در آشپزی به او کمک می کند، با این حال وقتی همسرش آشپزی می کند او تنها به اندازه نیم ساعت کمتر کار می کند چون باید مرتباً به او بگوید که از چه موادی استفاده کند، درجه فر را تا چه اندازه تنظیم کند، چگونه مواد را مخلوط کند و .....

2) استانداردهای متفاوت: این استراتژی شایع ترین روش مردان برای توجیه عدم مشارکت برابر در کارهای خانه است. در این روش، بسیاری از مردان ادعا می کنند که استانداردهای آنان در مورد تمیزی، بهداشت و نظم پایین تر از استانداردهای همسرانشان است یا به عبارت دیگر آنها در برابر آشفتگی و کثیفی، تلورانس بیشتری از خود بروز می دهند. آنان به این ترتیب موقعیت مردی را خلق می کنند که به دلیل عدم فهم متقابل و قدرشناسی از سوی همسرش، به کل از انجام کارهای خانگی دلسرد می شود.
مثال1- کوین می گوید که اصلا لباس نمی شوید چون زنهها همیشه اشکالی به لباش شستن مردها می گیرند. همسرش، بلیندا، " همیشه لباسهای او را من می شویم چون آنقدر لباسهایش را نمی شود که لباس ها به حرف می آیند و می گویند تو رو خدا ما را بشویید!"راما به نظر می رسد هر دو آنها معتقدند که کارها انجام نمی شوند تا زمانی که یکی از آنها خسته شود. کوین می گوید"معمولا طاقت بلیندا زودتر از من به سر می رسد. من می توانم کثیفی را برای مدتی طولانی تر تحمل کنم."
این گفتمان "تلورانس بیشتر" همراه خود نوعی ثنویت را نیز به همراه دارد، عقلانیت مردانه و غیرعقلانی بودن زنانه. ممکن است زنان با این موضوع کنار بیایند ولی این "کنار آمدن" به هیچ وجه به معنای پذیرش عقلانی بودن "تلورانس بیشتر" نیست.
مثال2- زنی می گوید" شوهرم فکر می کند من وسواسی ام... اما {واقعیت این است که} اون توی کثافت زندگی می کنه!"
3)برابری در چارچوب تفاوت: در این استراتژی فرض بر این است که برابری به معنای انجام کارهای یکسان نیست و تفاوت در تقسیم کارها با توجه به استعدادها و علائق فردی انجام می گیرد. به عبارت دیگر برابری در این چارچوب به این معناست که دو نفر از فعالیتهای متفاوت به یک اندازه سود ببرند.{ اما در این مورد اینکه چگونه زنان از انجام کارهای بیشتر به اندازه همسرانشان سود می برند معلوم نیست.}
نکته مهم این است که مردان در این تحقیق برای توجییه و دفاع از تفاوت کارهای محوله، به ندرت به نقشهای جنسیتی متوسل شده اند و به جای آن از مفاهیمی همچون صلاحیت یا علاقه استفاده کرده اند.
مثال1- مردی با استفاده از مفهموم صلاحیت گفت" 19 دفعه از 20 دفعه را او آشپزی می کند چون این کار را بهتر انجام می دهد."
مثال 2- زنی گفت" بیشتر اوقات من آشپزی می کنم چون او خیلی بد آشپزی می کند. فکر می کند خلاق است، چون مرد است و همه اشپزهای بزرگ مرد هستند و چیزهای نامربوط را با هم قاطی می کند که غذا را خراب می کنند- به همین خاطر من نمی گذارم او آشپزی کند."
جلوه دیگر این استراتژی در این تحقیق، بازگویی ترفندهایی برای نشان دادن عدم صلاحیت از جانب مردان برای مصاحبه کنندگان بوده است:
مثال3- " اگر ماهیتابه را بسوزانی و بگذاری دود همه جا را بگیرد، از آن به عد او خودش آشپزی می کند."
 
 4)ناچیز شمردن و تنزل دادن: این استراتژی از سوی هر دو طرف به کار می رود. مردان پاسخ دهنده اغلب تلاش می کنند کار خانگی و مراقبت از کودکان را در چشم مصاحبه کننده ناچیز کنند.
زنان نیز اغلب تخمینی بسیار کمتر از واقعیت از کار خانگی خود ارائه می دهند.

بعضی از ملاحظات در مورد قدرت خانگی
تحقیقات بسیار زیادی در مورد قدرت و قدرت خانگی انجام شده است. اما شاد بد نباشد در اینجا نگاه به کار باخراخ و باراتز(1962و1963) بیندازیم که می گویند" هر چه گروه یا فردی بتواند –آگاهانه یا ناآگاهانه- موانع بر سر راه بحث عمومی در مورد تضادها را بیشتر تقویت نماید، آن فرد یا گروه صاحب قدرت بیشتری است" به این ترتیب آنها "عدم تصمیم گیری" را نشانه ای از نفوذ قدرت می دانند.
اما کاربرد این نظریه در نمونه ما به چه ترتیب است؟ از شرکت کنندگان در مورد فرآیند تخصیص کارهای خانه به یک فرد یا فرد دیگر سوال شد، اینکه چگونه در مورد فرد انجام دهنده هر کار تصمیم می گیرند. نتیجه اینکه اکثر  پاسخگویان در مورد نحوه تخصیص کار خانگی با همدیگر بحث نمی کنند. بعضی اوقات با هم بحث می کنند و وقتی به بن بست می رسند، یک نفر پاپیش می گذارد و کار را انجام می دهد، غالباً زنان. بعضی از زنان نیز با استخدام یک نفر به این بحث خاتمه می دهند. بعضی از اوقات نیز مذاکرات با توافق هایی همراه با بی میلی به پایان می رسد که راهی دیگر برای اجتناب از تصمیم گیری است.
اضطراب مردان حاضر در مصاحبه در مورد گفته های همسرانشان یا شک کردن در مورد تطابق گفته های خودشان با همسرانشان، نشانه ای دیگر از ترس آنها از صحبت در مورد کار خانگی است. به عبارت دیگر صحبت در مورد کار خانگی نوع "تابو" است.
به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که عدم وجود یک سلسله مراتب آشکار و رسمی و اعتقاد به برابری، نمی تواند به معنای عدم وجود نابرابری باشد. پدرسالاری معاصر به معنای انقیاد زنان در یک چارچوب برابری خواهانه است که با استراتژی ها و ترفندهایی پنهان و پیچیده انجام می گیرد.

 

 
 
مرحله زندگی
تعداد در نمونه
درصد در نمونه
درصد در جمعیت کشور(اطلاعات سرشماری 1986)

زوجهای بدون فرزند

46
35
 

زوجهایی که فرزندانشان خانه را ترک کرده اند

8
6
 

زوجهای بازنشسته

12
9
 

1) تعداد کل زوجهای بدون فرزند

66
51
25

2) تعداد کل زوجهای دارای فرزندان بالای 15 سال که با آنان زندگی می کنند.

16
12
28

زوجهایی که کوچکترین فرزندشان بین 0-4 سال دارد

33
25
 

زوجهایی که کوچکترین فرزندشان بین 5-9 سال دارد

9
7
 

زوجهایی که کوچکترین فرزندشان بین 10-14سال دارد

6
5
 

3) تعداد کل زوجهایی که کوچکترین فرزندشان بین 0-15 سال دارد

48
37
47
جدول1- مشخصات سنی و مرحله زندگی 3 گروه حاضر در نمونه
 

سطح تحصیلات

تعداد در نمونه

درصد در نمونه

درصد در جمعیت کشور

مدرک دانشگاهی یا معادل آن

49
38
8

دوره بازرگانی یا کارآموزی

10
7
4

دیپلم یا مدرک حرفه ای

31
24
22
دانشجو
7
5
1

اتمام دوره دبیرستان

16
12
8

عدم اتمام دوره دبیرستان

5
4
11

ترک مدرسه قبل از 15 سالگی

12
9
28

دانش آموز

0
0
5
جدول 2- سطح تحصیلات افراد حاضر در نمونه
 
توافق در مورد استفاده غالب توسط زنان
توافق در مورد استفاده غالب توسط مردان
توافق در مورد استفاده توسط هر دو طرف

اختلاف نظر- مردان معتقدند زنان بیشتر از این وسائل استفاده می کنند، زنان معتقدند هر دو استفاده می کنند

فر (auto-oven)
کامپیوتر
یخچال
اجاق گاز
مخلوط کن
اره برقی
مایکرویو
ماشین ظرفشویی
ماشین لباسشویی اتوماتیک
دریل برقی
فریزر
بند رخت
ماشین لباسشویی نیمه اتوماتیک
چرخ سمباده
دستگاه دفع ضایعات(waste disposal)
 
خشک کن
آچار پیچ گوشتی
قهوه ساز
 
اتو
دستگاه چمن زنی
دوربین
 
جاروبرقی
 
سیستم ضبط و پخش
 
چرخ خیاطی
 
تلویزیون
 
 
 
ویدئو
 
جدول3- گزارش نحوه استفاده از وسائل برقی

 


(1)    این مطلب ترجمه خلاصه ای از مقاله زیر است. اصل مقاله به صورت الکترونیک نزد مترجم موجود است و علاقه مندان می توانند برای دریافت آن با آدرس homamaddah@gmail.com  مکاتبه کنند.
مایکل بیتمن، دانشکده جامعه شناسی دانشگاه نیوساوث ولز
فرانسیس لاوجوی، دانشکده جامعه شناسی دانشگاه نیوساوث ولز

Domestic Power: Negotiating an Unequal Division of Labour within a Framework of Equality, ANZJS Vol. 29, No. 3, November 1993,302-321

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.