پرسش از فرهنگ(4) : چه رابطه ای میان نظریه هم – فرهنگی (Co Culture) و مفهوم خرده فرهنگ ها در ایران می بینید ؟
این نظریه به گونه ای که به وسیله مارک اورب (Mark p. Orbe) و ریجینا اسپلر (Regina E. Spellers) مطرح شده است عمدتا بر چند مولفه تاکید می کند که عبارتد از : 1- جوامع کنونی در خود گروهی از جماعت ها و هویت ها را به وجود می آورند که حاشیه ای هستند و این امر در قالب ایجاد سلسله مراتبی از این هویت ها در هر جامعه ای انجام می گیرد؛ 2- در این سلسله مراتب بالاترین امتیازات و مقامات در اختیار افرادی قرار می گیرد که از لحاظ سلسله مراتب هویتی در موقعیت بالاتری قرار دارند؛3- این گروه برای تداوم موقعیت خود نظام های ارتباطی ایجاد می کنند که لزوما به نظام های ارتباطی عمومی منتقل نشده و با آنها دارای فاصله و تمایز کارکردی و سازوکاری هستند؛ 4- گروه هایی که در رده های پایین قرار می گیرند حاشیه ای شده و موقعیت مشابهی را اغلب برغم تمایل خود تجربه می کنند که خصوصیت اصلی آن در محرومیت و نداشتن قابلیت حضور در بسیاری از عرصه های اجتماعی و یا کمبود این حضور نسبت به شمار فیزیکی آنهاست؛ و 5- گروه های اخیر که ز آنها با عنوان هم-فرهنگ نام برده می شود، در عین حال استرتژی هایی خاص برای ایجاد ارتباط با یکدیگر و با ساختارهای سلطه به وجود می آورند.
این نظریه هماهگونه که از مولفه های اصلی آن مشخص است ، یک نظریه ارتباطی است که می تواند ما به ازاهای اجتماعی داشته باشد و در تحلیل ساختار های جوامع مدرن و پیچیده به کار رود به ویژه از آن رو که این جوامع عموما به شدت بر پایه های ارتباطی قرار دارند. با این وجود باید توجه داشت که جامعه شناسان و انسان شناسان دیگری همچون آرجون آپادورای پیش از این به مفاهیمی چون «مقاومت»(resistance)، «دوسویگی»(reciprocity)، «هویت در هم آمیخته»( méttisage identitaire ) و «هویت منفی»(negative identity) و حتی «هویت دایاسپورایی» (Diaspora identity) تاکید کرده بودند. به باور ما برای جامعه ای همچون ایران با مختصات بسیار پیچیده ای که در شکل گیری هویتی در آن ، چه به لحاظ تاریخی و چه در موقعیت معاصر دیده می شود ، همه این نظریه ها را می توان به گونه ای و در موقعیت های خاصی به کار برد.
اما ابتدا بر این نکته تاکید کنیم که هر یک از این مفاهیم مباحث بسیار زیادی را در حوزه اندیشه های جامعه شناختی و انسان شناختی و مطالعات دایاسپورایی و قومی و جماعتی برانگیخته اند که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. با این حال ما در عین حال که به مصادیق می پردازیم برخی از این مباحث را نیز می گشائیم تا در آینده بتوانیم در همین ستون به صورت مفصل تری به آنها بپردازیم. به طور کلی برای پاسخگویی به پرسش مطرح شده باید گفت که مفهوم «خرده فرهنگ»(sub-culture) امروز اغلب مفهومی منسوخ شده در زبان فرهنگ شناسی به حساب می آید و اغلب متخصصان ترجیح می دهند از واژه «جماعت» (Community)به جای آن استفاده کنند که این اشکال را در زبان فارسی دارد که بر خلاف معادل اروپایی اش، گویای وجود «اشتراک» میان افرادی که با یکدیگر در یک جماعت قرار داده می شوند نیست. بهر رو ولو به صورتی قراردادی به نظر ما به کاربردن واژه جماعت با این تعریف:« گروهی از افراد یک جامعه که دارای مجموعه ای از اشتراکات خود آگاهانه و دیدگاهی کمابیش منسجم نسبت به گذشته، حال و آینده خود هستند و به همین دلیل با یک نام خاص یا با ضمیر "ما" از خود یاد می کنند» مناسب تر از کاربرد واژه خرده فرهنگ است که دارای باری منفی و غیر قابل دفاع است زیرا به طور مثبتی جانبداری سلسله مراتبی هویت اصلی / هویت فرعی را در خود حمل می کند.
در این میان در کشور ما، به دلیل لاقل دو فرایند اساسی سیاسی در طول صد سال گذشته یعنی اولا فرایند شکل گیری دولت مدرن ملی (nation state) و دو انقلاب سیاسی ( انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) که در نخستین آنها بار ملی گرایی بیشتر و دومین آنها بار هویت اسلامی و هویت ملی در همراهی با یکدیگر عمل کرد، تمایلی قدرتمند و هنوز متداوم به ایجاد یک فرهنگ مرجع وجود دارد که از نقطه نظر سیاسی و انسجام و سازمان یافتگی اجتماعی نیز کاملا مشروع و دارای ضرورت است. با این وصف در طول یک صد سال گذشته تعداد جماعت ها در ایران به شدت رو به فزونی گذاشته اند. و پس از انقلاب دوم، به دلیل فرایند قدرتمند دموکراتیک که به مقابه موتوری کاملا فعال در آن دائما جامعه را به طرف مطالبات بیشتر در زمینه های آزادی های فردی و بیان هدایت می کند، این افزایش جماعتی همچنان ادامه یافته و تقویت شده است.
در این حال هویت های حاشیه ای یا همان «هم فرهنگ» ها نیز به وجود آمده اند و تقویت شده اند. اما این هویت ها در سطوح مختلفی شدید آمده اند که در هر یک از آنها قدرت به شکلی متفاوت عمل می کرده است و روابط متفاوتی را نیز ایجاد می کرده است. به عنوان مثال در شکل گیری بنیادگرایی های جماعتی جدید در کشور ما، بیشتر با شکل گیری «هویت های مبتنی بر مقاومت» در مقابل امواج تهدید کننده جهانی شدن روبرو بوده ایم. در حالی که همین شکل از هویت های مقاومت در سطح فرومی نیز در قالب بازآفرینی و تشدید هویت های محلی – قومی نیز اتفاق افتاده که این بار خطر را از جانب فرهنگ و زبان مرکزی احساس می کرده اند. یا در مقالی دیگر شکل گیری انواع گفتمان های «پوپولیستی» را در طول چند دهه اخیر که به صورت های مختلف ظاهر شده اند و ر نهایت خود به ابزاری برای تایید و تداوم یافتن گفتمان های عملگرایانه حتی در بدیترین شکل های آنها یعنی در شکل دنباله روی از روند های جهانی تخریب فرهنگ های کوچک و حاشیه ای داده اند، در اکثر وارد به مثابه واکنش هایی نسبت به احساس نوعی محرومیت بروز کرده اند که یک هویت خود را به نوعی تحقیر شده و حاشیه ای احساس کند. حتی در معنایی می توانیم بگوئیم که گرایش های ضد روشنفکرانه نیز چه از جانب غیر روشنفکران و چه از جانب خود روشنفکران که نمونه های متعددی از آنها را شاهد بوده ایم، عمدتا یا به عنوان ابزاری برای خروج از یک موقعیت تحقیر ( برای مثال در سطح زبان و شناخت شناسی) به وجود آمده اند ( در نزد عوام) و یا برای دستکاری و تمایل به بهره برداری از این احساس تحقیر برای جهت دهی به حرکت هایی در قدرت اجتماعی ( که منشاء آن عمدتا افراد ممتاز و حتی خود روشنفکران بوده اند).
نظریه «هم فرهنگی بسیار» به نظریه «هویت منفی» نزدیک است، زیرا در این نظریه نیز افرادی که لزوما ممکن است با یکدیگر اشتراکی هم نداشته باشند و اگر هم داشته باشند این اشتراک لزوما به یک همبستگی اجتماعی و ارتباط و پیوند فیزیکی و تعاملات اجتماعی مستقیم نرسید است، تنها بر اساس موقعیت اجتمای طرد شده خود و یا حتی بر اساس احساس وجود چنین موقعیتی وارد حوزه ای از پهنه های شناختی اجتماعی می شوند که قابلیت دستکاری بالایی را به گروهی دیگر از کنشگران اجتماعی می دهد. به عبارت دیگر این افراد، به دلایل عاطفی و احساسات ناخود آگاهی که از محرومیت دارند، در وضعیت شکننده ای قرار می گیرند که می توان به سادگی آنها را دستکاری کرد و به جهت مطلوب هدایت کرد. و این کاری است که بر اساس نظریه «هم فرهنگی» گروه های بالا دست جامعه که با یکدیگر در سلسله مراتب امتیازات در تضاد قرار دارند ، به صورت دائم انجام می دهند.
ابزار اساسی در این راه زبان است که خود فرصتی طولانی را برای تحلیل می طلبد. تخریب زبان و انحراف زبان به مثابه گسترده ترین، و اساسی ترین ابزار ارتباط و تفکر واندیشه در سطح اجتماعی می تواند قابلیت های دستکاری را به شدت افزایش دهد. برای این کار ابزارهای بسیار متعددی به کار می رود که از آن جمله می توان به دستکاری مفهومی بر واژگان و دستکاری ساختاری در شکل بیرونی زبان یاد کرد. در حوزه نخست واژگان باید در روندی از هدایت رسانه ای معنا هایی گاه بسیار متفاوت از واقعیت خود پیدا کنند و یا لااقل به چنان حدی از ابهام برسند که بتوان به صورتی پویا هر معنایی را در آنها جای داد. در حوزه دوم ساختارهای زبانی در مفهوم متعارف کلمه جای خود را به ساختارهای فرازبانی یا هدایت کننده زبان می دهند که به دلیل شدت و انباشتگی یا موقعیت هژمونیک خود، ساختارهای معنا شناسانه زبان را به کلی از میان برده و یا آنها را کاملا در اختیار خود می گیرند. مثل زمانی که یک سخن کاملا بیهوده و بی معنی از حوزه ای دارای مشروعیت صوری یا واقعی بسیار بالا بیان می شود. و یا زمانی که قدرت به تحقق در آوردن ولو کوتاه مدت یک گزاره ، بی معنایی آن گزاره را در سطح زبانی اش کاملا پوشش داده و ناپیدا می کند.
بدین ترتیب در سطح هویت های جماعتی، دستکاری اصلی برای تبدیل آنها به هویت های «هم فرهنگ» رساندن مولفه های حداقلی به مولفه های حداکثری است که البته اگر در طوح معینی مثلا سطح انسجام های بزرگ( دولت، ملت و...) انجام بگیرد ، مشروعیت بالایی دارد، اما اگر در سطح انسجام های کوچک ( مثل رفتارهای روزمره و متعارف زندگی یا سلایق قرهنگی شکل دهنده به مکان های زمانی – فضایی فرهنگ) انجام بگیرد، در حقیقت به ناچار باید به صوی تخریب هویت فرهنگی سوژه بروند، و طبعا سوژه (بر اساس قابلیت های بیولوژیک خود) از موجودیت خود دفاع کرده و می تواند استراتژی های خاصی را پیش بگیرد تا نه فقط حفظ شود بلکه خود را تکثیر کند. این شاید همان چیزی باشد که در آخرین مولفه نظریه «هم فرهنمگی» با آن روبرو می شویم.
یک سیاست گذاری فرهنگی مناسب باید بتواند از بروز چنین موقعیت های خطرناکی آن هم در جامعه ای چون جامعه ما که به دلایل بسیار زیادی مستعد این گونه دستکاری ها است جلوگیری کند. تعمیق تفکر و جایگزینی رویکردهای تقلیل دهنده با رویکردهای پیچیده یکی از راه هایی است که از این خطر فاصله بگیریم.
(نوشته: ناصر فکوهی)
این مقاله ابتدا در هفته نامه شهروند شماره 51، یکشنبه 2 تیر 1387 به انتشار رسیده است.
خوانندگانی که مایل هستند به پرسش آنها در این صفحه پاسخ داده شود، پرسش های خود را به آدرس «انسان شناسی و فرهنگ» و یا به آدرس مجله شهروند بخش باشگاه بفرستند:
basgah.shahrvand@gmail.com