تراژدی وبر(اصغر ایزدی جیران)

Pareha- tragedy weber.jpg

تراژدی شخصی وبر. زندگی شخصی وبر همانندی عجیبی با اندیشه های او درباره جامعه سنتی و مدرن دارد. مادراش "زنی بافرهنگ و باتقوا بود که تمایلات انساندوستانه و مذهبی او با شوهرش یکسان نبود" (کرایب، 1382: 52). اما پدراش "به عنوان یکی از عناصر دستگاه سیاسی حاکم"، از "مهمترین اعضای حزب لیبرال ملی" بود (کوزر، 1373: 321). مادر وبر نماینده جامعه سنتی است: مادری مذهبی؛ و پدر اش نماینده جامعه مدرن: پدری بورژوا. وبر همیشه شاهد مشاجرات و اختلافات عمرانه پدر و مادراش بود و آرزو داشت که روزی بتواند عامل پیوند صلح¬آمیز میان آن دو شود؛ ولی هیچگاه موفق نشد و پس از مرگ پدراش تا آخر عمر از فراز و نشیب های روانی رنج برد.

تراژدی علمی وبر
ماکس وبر، تاریخ جهان مدرن را تاریخ رو به رشد عقلانیت می داند: عقلانیت ابزاری. انتقال اشیا و موجودات از حوزه معنایی به حوزه ابزاری، اصلی ترین و شگرف ترین کار قوه عاقله ابزاراندیش بوده است و این امر پایه و اساس تحولات و تغییرات عمیق در ساختاریابی و کارکرد آفرینی جدید شد. عقل ابزاراندیش از سوژه ها، ابژه ساخت و این ابژه ها را در سازوکارهای "احساس زدا" و "انسان زدا" در مسیر رسیدن به مقصود و هدف سود- محورِ خود قرار داد. لذا ماهیت و بنیان ارتباط ها تغییر کرد. ارتباط  انسان با طبیعت از ارتباطی همزیست گرایانه به ارتباطی ستیزه آمیز تبدیل شد. این تغییر از تحول ذهنی هستی شناسانه ای حاصل شده بود که انسان را از داخل هستی طبیعی خارج و در مقابل و حتی فراتر از آن قرار داده¬بود. ارتباط برابرگرایانه به ارتباط استیلا آمیز تحول یافت. از آن پس "طبیعت" دستکاری شده، "فرهنگ "نامیده می شود (لوی استروس). سبک زندگی یا فرهنگی که با محویت عقلانیت ابزاری در سده های اخیر به وجود آمده، فرهنگ را از کنار طبیعت به مقابل آن رانده است و لذا تمدن و فرهنگ مدرن خصوصیتی ضد طبیعتی یافته است: مصرف ابزارگرایانه طبیعت. ارتباط ابزاری انسان با طبیعت در ارتباط ابزاری انسان با انسان (مارکس) نیز انعکاس می یابد: دیگر هدف ارتباط نه اعتقادات و باورهای سنتی است، نه ارضاء نیازهای عاطفی و نه ارزش های عام و جهانشمول انسانی. از اینروست که ارتباط انسان ها از داخل شبکه ای از محاسبات عقلاتی عبور می¬کند. تولد انسان سودجو، تولد انسان جدید است: دلیلی فرا- ابزاری برای زندگی جمعی وجود ندارد. با نگاه عقلانیت ابزاری، پدیده های جهان معنا و مفهمومی ندارند، مگر معنا و مفهوم آنها به مثابه ابزار و وسیله رسیدن به هدفی معین: چیزی که کارکرد عینی و زود بازده دارد؛ چیزی که می توان آن را مصرف کرد؛ چیزی که کالاست و کالاها را می توان با معیاری عام با یکدیگر معامله کرد و آنها را تبدیل به واحدهایی با ارزش مشخص کرد. ذهنیت انسان جدید با تأثیر پذیری از "فلسفه پول" (گئورگ زیمل) چنان شکل گرفته است که بر هر چیزی (از پدیده های طبیعی تا پدیده های انسانی تا پدیده های فرهنگی و اجتماعی) واحدهایی با ارزش مساوی حک کرده و لذا می¬تواند ارزش پولی آنها را محاسبه کند. در چنین وضعیتی حتی عالیترین محصولات انسانی که خواستگاه معنوی و ذهنی دارند (مثل انواع هنرها)، بدل به واحدهایی با ارزش پولی (و نه ذاتی) می شوند.
روش شناسی پوزیتیویستی توجهی کانونی به رویکردهای فنی و تکنیکی دارد. لذا صورت های هنری زاده چنین رویکردی نیز هر چه بیشتر هنری فناورانه است و فن، مهارت می طلبد نه خلاقیت. مهارت، در حوزه عین زاده می شود و خلاقیت در حوزه ذهن. وبر تراژیک در قفس مدرنیته به جرم افسون زدایی موجده عقلانیت ابزاری زندانی است. اسطوره ها در جهان سنتی از جمله ی وسیله هایی بودند که جهان را برای کنشگران آن معنادار می ساختند و دارای دلیل وجودی. اسطوره های انسان سنتی، چه دین باشد، چه هنر، چه افسانه، کارکردی اساسی برای او داشتند: پر کردن زیست جهان از معنا. تزریق معانی و مفاهیم نمادین به هست های جامعه، انسان ها را از سردرگمی و آشفتگی حاصل از ناتوانی تبیین ها می-رهانیده است. جهان اسطوره زدایی شده توسط فربهی عقلانیت ابزاری، جهان بی مفهوم و انسان بی معنایی را ساخته است: هستی تهی از معنا. اگر طیف افراطی این نظریه را پی گیریم به انواع اندیشه های پست-مدرن می رسیم: طیف پست مدرن بدبینانه که راه رهایی ای را از این قفس آهنین در پیش نمی بیند و به مرگ انسان و اندیشه معنا بخش فتوا می دهد. طیف اندیشه بدبینانه ای که پروژه روشنگری را (برخلاف هابرماس) با شکست روبرو می داند.

پاسخ زیمل به تراژدی وبر
در ستایش هنر و بازی. زیمل تنها راه رهایی از گسیخته¬سازی شخصیت انسانی و بی معنایی جهانی در جهان مدرن را، پناه بردن و تقویت انواع صورت های هنری و صورت های بازی می داند. هنر و بازی تنها حوزه هایی از زندگی اند که از پایین (مردم) به بالا (نظام¬های سیاسی و اقتصادی) شکل می گیرند و نمی-توان آنها را از بالا به پایین تحت کنترل درآورد. بازی، قفل قفس آهنین عقلانیت مدرن را با ویژگی خود- بازنموداش (self-representation) در هم می گسلد و خلاقیت اصیلی را که در پشت خلاقیت ابزاری جهان مدرن رنگ باخته بود را بیدار می کند. انسان زیملی از روش می گریزد چرا که روش، انسان را از حقیقت بازمی دارد. روش، نظام از پیش تعیین شده و تعریف شده را برای نیل به شناختِ درست تنظیم کرده و از اینرو چارچوب این شناخت را به طور پیشینی معین می سازد. پس با رویکردی زیملی می توان گفت که تنها صورت، تنها فعالیت و تنها حوزه حقیقی و اصیل انسانی، دنیای هنر و بازی است که به طور جوششی به آفرینش دست می یابد نه کوششی. هنر و بازی از دوران باستان اجداد انسانی تا دوران پست-مدرن فرزندان آنها، تنها صورت هایی بوده اند که انسان ها را از احساس ابتذال و بی معنایی رها کرده اند و انسان امروزی که شدیداً به دنبال معناست و آن را در قالب نحله ها، مکاتب، گروه ها و در یک کلام ایدئولوژی ها می جوید، بیشتر نیازمند آنهاست. اگر چند قرن قبل اراسموس در ستایش دیوانگی سخن رانده و ندای رهایی و در نتیجه آفرینندگی انسان دیوانه را سرداده، و چند دهه پیش یورگن هابرماس، وضعیت گفتگوی آرمانی را به عنوان خصیصه اصلی عقلانیت ارتباطی دانسته، بایستی امروز با تأکید بر باستانی ترین صورت کنش اجداد انسانی (هنر و بازی ابتدایی)، در ستایش هنر و بازی کوشید. انسان از زمانی که ارزش و اهمیت هنر و بازی را در مقابل ارزش علم نادیده گرفت و در ستایش علم، کل زندگی بشر امروز را در دایره ای به وسعت پرگار علم تعریف کرد، محدودیتی را به وسعت علم پوزیتیویستی پذیرفت: برعکس آنچه که علم گرایی مدعی آن بود. انسان هر چه بیشتر از خوداش دور شد، این محدودیت بیشتر خود را نمایان ساخت. خودی که ریشه در دنیای باستانی و طبیعی او داشت. در دو قرن اخیر (با آغاز از دوره استعماری)، انسان ها هر چه بیشتر با ابزار علم بر حافظه تاریخی جهان و اقوام هجوم برده اند و در پی نابودی بازمانده های انبان فرهنگ انسانی نه فرهنگ ابزاری بوده اند. فرهنگی انسانی که برچسب فرهنگ ابتدایی و ذهن ابتدایی (لوی- برول) را خورده بود؛ و همین بود که مدت ها پیش از این با احساس خطر مرگ دستاوردهای انسان طبیعی، ژان ژاک روسو به پرورش امیل (نمونه آرمانی تربیت انسان نوعی) در طبیعت دست نخورده به جای فرهنگ دست خوده پرداخت.   


منابع:
کرایب، یان.، 1382، نظریه اجتماعی کلاسیک، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران، نشر آگه.
کوزر، لوئیس.، 1377، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی.

 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.