Children’s Perspectives on Domestic violence…. By Audrey mullender, Gill Hague, Umme Imme, Ellen Malos, Liz, Kelly, Linda Regan, 2002, SAGE.
پدیده خشونت خانگی مسئله ای جدید نیست با این وجود تا چهار دهه قبل هیچ یک از متخصصان علوم اجتماعی بطور خاص به بررسی این پدیده نپرداخته بودند. آنان با اینکه از وجود خشونت در خانواده ها آگاه بودند گمان می بردند که این نوع رفتار خشونت آمیز، استثنایی است و در شرایط بحرانی (طلاق، جدایی و فقر مالی) در میان خانواده ها بروز می کند اما از اوایل دهه 70 میلادی نگاه پژوهشگران به سوی این مسئله جلب شده و با انجام بررسی های گوناگون کوشیدند به شناسایی این پدیده بپردازند.
بخش زیادی از تحقیقات آکادمیک در حوزه کودک و مسائل مرتبط با آن توسط متخصصان علوم اجتماعی و جامعه شناسان فعال در این حوزه بویژه در سال های اخیر حاکی از اهمیت توجه به این موضوع به ویژه از منظر آسیب شناختی می باشد.
پروفسور آدری مولندر (Audrey mullender) با بیش از 20 سال تجربه آموزشی در حوزه تحقیق اجتماعی و آثاری چون (چگونگی زندگی کودکان با مسئله خشونت خانگی) و (بازنگری خشونت خانگی) به همراه همکاران دیگری چون گیل هیگ (Gill Hague) که بعنوان عضو ارشد گروه تحقیقات خشونت خانگی در دانشگاه بریستول ؛ مسئولیت مطالعات ملی و بین المللی در حوزه خشونت خانگی را به عهده دارد، و پرفسور لیزکلی (Liz Kelly) بعنوان مسئول واحد مطالعات آزار کودکان و زنان در دانشگاه متروپولیتن لندن و چند تن دیگر از صاحب نظران این حوزه، در سال 2002 اقدام به انتشار کتابی تحت عنوان (نگرش کودکان درباره خشونت خانگی کردند.)
تا پیش از این، عمده آثار منتشر شده و تحقیقات صورت گرفته در این حوزه بر اساس تفسیر و بازنمایی مسئله کودکان در حوزه خشونت خانگی بر داده های به دست آمده از والدین،معلمان و سایر بزرگسالان آنان استوار بود. (تحقیقاتی که بیش از آنکه به موضوع تحقیق بپردازد ، نمایانگر اطلاع رسانان آن بود). این کتاب با نگرشی متفاوت ، به باز تعریف مسئله خشونت خانگی از نقطه نظر و در قالب واژگان خود کودکان و نوجوانانی که در انگلستان، به نحوی از انحاء با خشونت درگیر بوده اند می پردازد. بنابر داده های موجود، هیچ آمار دقیقی از تعداد کودکانی که در انگلستان با خشونت خانگی زندگی می کنند در دسترس نیست با این وجود می توان اذعان کرد که این افراد در همه جا دیده می شوند و شاهد این مدعا زنانی هستند که در معرض خشونت خانگی واقع شده اند چرا که اکنون این مسئله مورد توافق همگان است که در خانوارهایی که مادرانشان توسط همسر یا همسر سابق خود مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند کودکان نیز به شکل جدی با مسئله خشونت درگیر بوده و اغلب آنان دارای نوعی تجربه مشترک با والد تحت آزار (مادر) در لحظات ترس، تهدید و خشونت بوده اند.
پروفسور آدری مولندر به همراه سایر همکاران برای بررسی این موضوع تاکید اساسی خود را بر کودکان به عنوان نیروهایی فعال و نه به مثابه قربانیانی منفعل مصروف داشته و در قالب متغیر های تعریف شده ، در دو مرحله مشخص با کمک روشهای کمی و مصاحبه های عمیق کیفی ،اقدام به بررسی این موضوع کردند به این صورت که در ابتدا در میان دانش آموزان 8 تا 16 ساله در سه منطقه از کشور با توزیع 1395 پرسشنامه نحوه اطلاع عمومی آنان در مورد خشونت خانگی سنجیده شد و سپس در مرحله دوم به شکل جزئی با 54 دانش آموز مقطع ابتدایی و راهنمایی مصاحبه های عمیق صورت گرفت دانش آموزانی که مجبور بودند در شرایط خشونت خانگی علیه مادرانشان زندگی کنند. پاسخ گویان با دو گروه سنی 8 تا 11 سال (40 درصد) و 12 تا 16 سال (60 درصد) و توزیع سنی 52 درصد دختران و 48 درصد پسران از تعادل سنی و جنسی نسبتاً مناسبی برخوردار بودند.
به نظر می رسد بررسی تجارب کودکان به شکل مستقیم و چشم اندازهای آنان درباره زندگی در شرایط خشونت خانگی و نحوه روبرویی آنان با تنش ها، اندوه ها و آسیب های روانی ناشی از این مسئله ضمن آنکه مشکلات و مسائل اخلاقی خاص خود را برای برقراری ارتباط با این گروه سنی دارد، از طرفی امکان درک ویژه این پدیده از منظر کودکان و نگرش آنان را درباره تعریف خشونت، علت این پدیده و استراتژی های موثر مقابله با آن را مشخص کرده واز طرف دیگر توصیه های پیشنهادی آنان بویژه برای سایر همسالانی که در شرایطی مشابه با آنان به سر می برند تا حد زیادی کاربردی می نماید. چنانکه بنابر این پژوهش ،اتخاذ رفتارهایی چون اعتماد به نفس ،فاکتورهای شخصیتی چون روبرویی با واقعیت به شکل راحت تر و استفاده از حمایت های فردی و اجتماعی بعنوان مکانیزمهای موثرتری از استقامت جسمی و روانی صرف در رویارویی با این مسئله عمل می کند.
با وجود اینکه تحقیقات خیلی محدودی صرفاً با هدف شنیدن صدای کودکان و نوجوانان در این رابطه، انجام شده اما تجربیات حاکی از آن بوده که بیشتر کودکان قادرند درباره تجربیاتشان صحبت کنند. در عین حال کودکانی که همچنان به سکوت خود دراین موضوع ادامه می دادند عموماً از اقلیت سیاهان و یا سایر جماعتهای قومی ساکن در انگلستان بودند که به نظر می رسد علاوه بر مسئله خشونت خانگی با مشکلات مضاعفی در حوزه تبعیض نژادی و شکل گیری هویت و مسائل اخلاقی مرتبط با آن درگیر بودند ضمن اینکه موانع دولتی غیر قابل اجتناب چون عدم دسترسی یا وجود متخصصان کافی برای این گروهها مسئله را با دشواری های بیشتری روبرو می کند.
بنابر یافته های این پژوهش کودکان بزرگتر اشاره کردند که تلویزیون به عنوان بالاترین منبع آگاهی آنان درباره مسئله خشونت در خانواده عمل می کنند در حالیکه کودکان کوچکتر نسبت به نوجوانان، به والدینشان به عنوان منبع آگاهی، تاکید بیشتری داشتند. آزارهای روانی چون تهدید به کتک زدن از نظر 73 درصد کودکان مقطع راهنمایی به اندازه خود عمل فیزیکی زدن دارای بار خشونت تعریف می شود در عین حال تعداد زیادی از دانش آموزان این مقطع (84 درصد) و (52 درصد) از دانش آموزان ابتدایی لزوم وجود لیستی متنوع از درسها را برای آموزشهای موجود در این مسئله از جمله اینکه "خشونت خانگی چیست، چرا اتفاق می افتد و چه واکنشی در مقابله و یا توقف با آن مناسب است" را ضروری تلقی می کردند. با این حال نکته مشترک میان همه کودکان صرف نظراز تفاوتهای نژادی،سنی یا جنسی آن بود که اغلب کودکان از نوعی نیروی بالفعل برای مشارکت با والد تحت آزار (مادر) برخوردار بوده و به شکلی ویژه تلاش می کردند تا به نوعی اقدامی در جهت تخفیف شرایط موجود و یا راههایی برای کنترل بر آن پیدا کنند واغلب کودکان به شکل خیلی آشکار درباره احساس غم، نگرانی و تلاشها و نقشه های خود برای به عهده گرفتن مسئولت مادر یا سایر خواهر و برادر خود صحبت می کردند.
مشاهده کتاب در google books