
(تصویر: رخشان بنی اعتماد)
" روزگار ما" فارغ از ضعف هایش، حکایتی از روزگار ماست. روایتی از دورانی از تاریخ ایران که برای من به شخصه تجربه کردنش تازگی داشت. دور دوم انتخاباتی که باز هم سید محمد خاتمی رییس جمهور ایران شد. اما آنچه در این فیلم حکایت روزگار ماست بخش دوم فیلم است. در بخش اول، فیلمساز با گروهی از جوانان رای اولی،که برای خاتمی ستاد تبلیغاتی راه انداخته اند همراهی میکند و راوی شور و هیجان روزهای آخر انتخابات است. در بخش دوم به سراغ زنی می رود که برای نامزدی ریاست جمهوری ثبت نام کرده است و در روزهای اوج هیجانات تبلیغاتی کاندیداهای مرد، او باید به دنبال خانه بگردد چون صاحبخانه اتاقش را برای پسرش می خواهد.
سال 1380 از میان 700 نفری که برای ریاست جمهوری ثبت نام کرده اند 48 نفرشان زن هستند! فیلمساز که راوی فیلم هم هست به سراغ تعدادی از این زنان می رود وانگیزه آنان را از اینکه برای نامزدی ریاست جمهوری ثبت نام کرده اند می پرسد، و در نهایت این طور می گوید که مهمترین انگیزه شان از این کار، طرح مسایل و مشکلات زنان بوده است. سرانجام از میان این زنان، یک نفر را انتخاب میکند و ما را با خود به درون زندگی وی می برد. زندگی دردناک زنی که سرشار از تناقضات، مشکلات، و دشواری هاست. زندگی "خدیجه بیات" که او را آرزوصدا می زنند.
آرزو بیات زن 25 ساله ایست که با مادر نابینا و دخترش که کلاس سوم دبستان است،در اتاقی در یک خانه قدیمی در شاه عبدالعظیم زندگی میکند. او هر روز باید صبح خیلی زود از خانه اش راه بیافتد تا به محل کارش در گیشا برسد. در یک دفتر بیمه کار میکند و ماهی" سی وپنج هزار تومان" حقوق می گیرد، که فقط صرف اجاره خانه و رفت و آمد و قبض برق و آب می شود. در همین روزهایی که آرزو باید به دنبال خانه هم باشد، فیلمساز با او همراه می شود و ما از خلال این روزها بیشتر و بیشتر به آرزو نزدیک میشویم و در لحظه لحظه ای که بحران زندگی اش رو به اوج می رود با او همدردی می کنیم. این بار وقتی فیلم را می دیدم، مدام از خودم می پرسیدم اگر من جای آرزو بودم، چه کار می کردم؟ آیا من همینقدر امیدوار به زندگی ام ادامه می دادم؟ آیا من در چنین شرایطی به ذهنم خطور میکرد که بروم برای ریاست جمهوری خودم را کاندیدا کنم؟ آن هم وقتی میدانم که در ایران زن نمی تواند رییس جمهور شود و از قبل ردصلاحیت شده است؟ آیا رفتار آرزو یک اعتراض است؟ ایا یک ابراز وجود است؟ آیا گریز است؟ وی در جایی
از فیلم میگوید : من همه مشکلاتی رو که مردم باهاش درگیرن رو تجربه کردم، فقر، اعتیاد (شوهرش معتاد بوده)بیکاری...من حرف مردم رو میفهمم،من میتونم اونارو درک کنم...
اما خود او هم میداند که رییس جمهور شدنش یک رویاست. او سعی میکند رویاهایش را از دست ندهد و همین به او کمک میکند تا ورای همه مشکلات روزمره اش ،گریزگاهی هم داشته باشد. بالاخره آرزو به کمک وامی که گروه فیلمسازی به او میدهند، موفق میشود جایی را اجاره کند. ما نفسی به راحتی می کشیم و به گروه فیلمسازی دست مریزاد می گوییم، اما روز بعد وقتی آرزو به محل کارش می رود، میفهمدکه به خاطر غیبش برای اسباب کشی او را از محل کار اخراج کرده اند...
آنچه که این مستند را از ورطه احساسات گرایی سطحی دور میکند و ما را به تفکر وامیدارد، اول شخصیت قوام یافته و خاص آرزوست که مستدل و درست صحبت میکند و دوم نگاهی ست که در پشت دوربین او را هدایت می کند و ما را به آرزو نزدیک میکند. در پایان فیلم آرزو می گوید 25 ساله ام ، اما انگار 50 سالمه... و بعد رضایت خود را از اینکه شاید همین فیلم باعث شده باشد که او بخشی از حرف هایش را بزند اعلام می کند و می گوید اما هنوز خیلی حرفا برای گفتن دارم.
زمانی سینمایی در کار نبود تا انبوه مخاطبانش را با آنچه که مساله یک شهروند عادیست آگاه کند. دیر زمانی تاریخ را مردمانی نوشتند ، آن گونه که ناگزیر بودند بنویسند. تاریخ انباشته از سرگذشت بزرگانی شد که بر مردم بزرگی کردند. اما این فیلم، فیلم روزگار ماست! روزگاری که زن ها نمی توانند رییس جمهور شوند ، روزگاری که هنوز به زنان بدون مرد به سختی خانه به اجاره می دهند ( شمال شهر را نمی دانم! ) ، روزگاری که آدم هایی در کنار ما زندگی میکنند که اجاره کردن یک اتاق در مرزهای تهران ، برایشان به امر ناممکن تبدیل میشود و به قول شاملو دست خالی را تنها بر سر می توان کوفت. شاید 100 سال بعد ، 200 سال بعد، زنی که رییس جمهور ایران است ، فیلم روزگار ما را ببیند ! نمی دانم چه حسی بهش دست خواهد داد ! نمی دانم. میخندد یا متاسف میشود یا مثل من شهامت و امید به زندگی آرزو را تحسین میکند ؟ به هر حال این فیلم روزگار ماست. اخیرا سینمای مستند ما کمتر با رویکردی به دور از احساسات گرایی کاذب، به سراغ چنین موضوعاتی رفته است. دیدن دوباره این فیلم به شخصه به من یاد آوری کرد با دقت و تامل بیشتری به زندگی هایی که در اطرافم جریان دارد نگاه کنم و باز متاسف شدم از اینکه چرا مخاطبان میلیونی رسانه ای چون تلوزیون از دیدن این فیلم ها محرومند.