این تحقیق به عنوان بخشی از کار کلاس مباحث ویژه ناصر فکوهی در مقطع کارشناسی ارشد بنیاد ایران شناسی در نیم ترم اول سال تحصیلی 1386-87 ارائه شده است.
مقدمه
فتح ایران بدست اعراب، نقطه عطفی در تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین محسوب میشود، حاکمیت متمرکز ساسانی شکست خورد و جای خود را به دستگاه خلافت داد، اما فرهنگ ایرانی به جا ماند و به صورت پیدا و پنهان خود را بر ساختار جدید تحمیل کرد، ساختار ضعیف و پوسیده حاکمیت ساسانی تاب مقاومت نیاورد اما فرهنگ دیرپا و صبور ایرانی هر چند در غیاب حامی اصلی خود – حکومت ساسانی – چندی در لاک خود فرو رفت، اما زود خود را احیا نمود و توانست از فضای عقلانی که در دامان تفکر اسلامی زاده شد بیشترین بهره را ببرد و بیش از پیش خود را نمایان سازد. شاید بتوان گفت تقریباً هیچیک از ادیان نتوانسته اند خود را تام و تمام از التقاط و رسوب فرهنگهای بومی مصون نگه دارند و البته اگردر این میان فرهنگ بومی قویتر بوده باشد لاجرم جان سختی بیشتری کرده و عناصر التقاطی بیشتری را به فرهنگ مقابل تحمیل کرده است. اتهاماتی نظیر زندیق، ملحد، قرمطی و ... جدای از کارکرد سیاسیشان بویی از این واقعیت نیز دارند که فرهنگهای بومی چنان مقاومتی بخرج داده اند که برای مهارشان چاره ای جز طرح این اتهامات و احکام سنگین ناشی از آنها نبوده است.
گذشته از این کشاکش و جدال که بعضاً با خونریزی نیز همراه بوده، موارد متعددی را می توان یافت که فرهنگ دینی و فرهنگ بومی به تعامل و تبادل با یکدیگر پرداخته اند. بسیاری از «احکام امضایی» که از طرف متولیان امور دینی صادر شده اند از همین رو زاویه قابل درکند و نشان از این دارند که هر جا این احساس وجود داشته که ساحت دین در معرض تعرض قرار ندارد وامگیری نه تنها مضموم نیست بلکه پسندیده هم می تواند باشد. البته این روند همیشه به این سادگی نیز نبوده که با صدور «احکام امضایی» و یا «الحادی» پایان پذیرد. کم نبوده اند کسانی که فکر و ایده خود را چون پیرایه ای در لفافه و پوشش و یا با تمسک به تأویل، توجیه و یا تفسیر بر قامت دین بسته اند. مسأله وقتی حادتر می شود که توجه داشته باشیم که این جریان بیش از اینکه محصول اشخاص باشد محصول تلاش پیگیر و مجدانه جریانهای فرهنگی و فکری عقبه دار و یا رهبران منازعات سیاسی دارای پایگاه اجتماعی است که ممکن است پایگاهشان ریشه در تاریخی چند هزار ساله داشته باشد.
با ورود اسلام به ایران ما شاهد این هستیم که ایرانیان برای حفظ سنن و میراث فکری و فرهنگی خود مجدانه می کوشند تلاشهای نهضت ترجمه تا جنبش شعوبیه همه گواه این واقعیت است. این تلاشها هر چند که گه گاه در خدمت خلافت بوده اند و گه گاه در خدمت منتقدان آن. اما به هر حال دستگاه خلافت در مجموع تحملشان کرده و جامعه اسلامی بستر مناسبی بوده برای نشر و نموشان. در این فرایند و گفتگوی محتاطانه نوعی تساهل و تسامحل و کنار آمدن با یکدیگر قابل مشاهده است اما در کنار این جریان، مخالفان و مخاصمان تند و تیزتری قرار داشته اند که به کمتر از حذف رقیب رضایت نمی داده اند، اینها نیز بعد از یکی دو قرن تلاش بی اثر نظامی چاره ای جر یافتن مفری جدید و بستری مناسبتر برای مبارزه نداشته اند. اما این بستر چه می توانسته باشد؟ تثبیت خلافت و رسمیت مکتب، مانعی جدی در مقابل این تظاهر به تحول می توانسته باشد. نزاعهای سیاسی و قتل و کشتاری که هر دو طرف در هر فرصت مغتنم به آن دست یابیده بودند راه هرگونه بازگشت مسالمت آمیز نحله های افراطی را بسته بوده است.
بنظر می آید که یکی از معدود راه های بازگشت این نحله ها و فرق چیزی نبوده مگر قلب ماهیت، تزویر، ظاهرسازی و نفوذ در قالب منتقدان پذیرفته شده ای که لااقل اعتقادی به «قیام بالسیف» نداشته و اعتراض خود را نه در بستری سیاسی – اجتماعی بلکه در قالبی فکری – فرهنگی عرض می نمودند. شاید در ذهن صاحبان این ملل و نحل شیعه از این نظر مکتب اعتراضی مناسبی محسوب می شده چرا که:
1- اعتراضش از زاویه اسلام مطرح می شد وانگهایی مانند ملحد و زندیق را به سختی می شد به آن چسباند.
2- شیعه منتسب به خاندان وحی بود و ائمه آن افراد شناخته شده، ظاهر الصلاح و مورد اعتماد جامعه اسلامی بودند.
3- شیعه بعد از قیام عاشورا کسب مظلومیت کرده بود.
4- تقریباً بدنه اصلی تشیع و امامان آن بعد از عاشورا از قیام مسلحانه فاصله گرفته و هم خود را به فعالیتهای فکری معطوف کرده و چندان در معرض حساسیت قرار نداشته اند.
5- تشیع چون در قدرت سهم نداشت طبیعتاً انعطاف بیشتری می توانست داشته باشد.
6- این فرق عرفان گرا بودند و نظریه ای نیز وجود دارد که معتقد است امامان شیعه به خاطر محرومیت از حق خود عرفان پذیرتر بوده اند. (مقدسی / 2 / 549) (1) این است که رفته رفته از همان قرن اول شاهد شکل گیری نحله های انحرافی و غالی در بستر تشیع و خصوصاً در کوفه هستیم. نوبختی به تعداد زیادی از این نحله ها اشاره داشته است. این نحله ها عموماً دارای انحراف عقیدتی و یا سیاسی اجتماعی هستند و به همین خاطر در تیررس مورخ و هیأت حاکمه عصر خود قرار گرفته اند. اما فعالیت های فرهنگی چون غیرملموس، پوشیده و کمتر مناقشه آمیز بوده اند، مغفول مانده اند و چشم تیزبین مورخ کمتر آنها را رصد کرده است.
نکته ای که بهتر است در انتهای مقدمه به آن اشاره شود این است که این تظاهر، تعامل و برخورد همیشه آگاهانه نبوده است و فضای عمومی جامعه، حاکمیت مذهب رسمی و قدرت سیاسی همدست – خود بخود جوی را ایجاد می کرده که امکان بروز و ظهور افکار مطرح نمی شده افکاری که عدم طرحشان لاجرم به معنای نبودشان نیست بلکه این افکار در زیر بستر جامعه با روبنای جدید خودبخود ممزوج می شدند و هیچ تئوری آگاهانه ای به همراه مجریان با برنامه برای جذب و هضم آنها وجود نداشته است.
در ادامه سعی می شود به یک نمونه از مصادیقی که از طرف این جریان فکری برای تقریب این افکار ایرانی با تشیّع صورت گرفته اشاره شود.
نوروز و نامهای روزهای ماه
در ایران باستان هر ماه از سال سی روز و هر روز عنوان مشخصی داشته است در هر روز انجام بعضی کارها مفید و بعضی مضر بوده است، هر روز مراسم و هر ماه جشنهای آئینی خود را داشته است. جنبشها و آئینهایی که هیچ قرابتی با محیط عربی و اسلامی نداشته اند و اصولاً منبعث از کیش ایرانی زرتشتی هستند. کیشی که هیچ قرابتی با ادیان سامی و اسلامی ندارد مراسم، مناسک و اساطیر این کیش کاملاً از اسلام جداست، اما ما شاهد هستیم که گروهی تلاش زیادی برای تقریب این دو کرده اند. به گونه ای که بعد از مدت کوتاهی ما ماههای فارسی را با اسامی مشخصشان در فرهنگ اسلامی و به خصوص تشیع می بینیم، مسأله ای که شاید چندان مورد توجه قرار نگرفته باشد چرا که همانگونه که پیشتر گفته شد چندان ملموس نبوده و از طرف دیگر جامعه عربی و اسلامی در این زمینه خلا نسبی داشته و خود جامعه و فرهنگ عربی نیز نمی توان زایش درونی این نقیصه را داشتند (زمان دقیق تعیین ماه ها و روزها بخصوص برای اعیاد و ماه ها و روزها به خصوص برای اعیاد و ماه های مذهبی اهمیت بالای داشته است) و نه بزرگان و متفکرانی داشته که بتوانند از درون فرهنگ بومی خود عناصر مورد نیازش را تولید کنند لذا شاید چندان محل تعجب نباشد که ما شاهدیم که اسامی و خواص روزها و ایام ایرانی در جامعه عربی جا باز می کند و حتی منسوب به تأیید امام معصوم می گردد و تا چند قرن صاحب جایگاه و موقعیت ویژه ای می شود، نوروز نیز تقریباً سیری همینگونه دارد و می توان در میان کتابهای حدیثی شیعه فهرست بلند بالایی از احادیثی تهیه نمود که تلاش وافری بر نزدیک نمودن مفاهیم اسلامی و ایرانی دارند توجه به حدیث ذیل تا مقداری این مسأله را روشن می نماید.
در کتاب مستدرک الوسایل در حدیثی طولانی اسامی ماهها و خاصیت ایام فارسی به نقل از امام صادق (ع) به صورت ذیل آمده است. (محدث نوری / 1408 / 8 / 170)(2)
فِی أَیَّامِ شُهُورِ الْفُرْسِ الْأَوَّلُ هُرْمُزُ وَ هُوَ اسْمُ اللَّهِ تَعَالَى وَ فِیهِ خُلِقَ آدَمُ وَ حَوَّاءُ ع جَیِّدٌ لِلتِّجَارَةِ وَ صُحْبَةِ الْمُلُوکِ وَ الصَّیْدِ وَ اللُّبْسِ وَ لَا یَصْلُحُ لِلْحَمَّامِ وَ الْفَصْدِ وَ الْقَرْضِ وَ الْحَرْبِ وَ الْمُنَاظَرَةِ الثَّانِی بَهْمَنُ یَوْمٌ مُبَارَکٌ یَصْلُحُ لِأَکْثَرِ الْأُمُورِ کَالشِّرْکَةِ وَ التِّجَارَةِ وَ السَّفَرِ وَ النِّکَاحِ وَ التَّحْوِیلِ وَ الزِّرَاعَةِ وَ قَطْعِ الْجَدِیدِ وَ لُبْسِهِ وَ لَا یَصْلُحُ لِلْفَصْدِ وَ الْحِجَامَةِ وَ الْحَمَّامِ الثَّالِثُ أُرْدِی بِهِشْتُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالشِّفَاءِ وَ فِیهِ أُخْرِجَ آدَمُ وَ حَوَّاءُ ع مِنَ الْجَنَّةِ فَاتَّقِ فِیهِ لَکِنَّهُ یَصْلُحُ لِلصَّیْدِ وَ شِرَاءِ الدَّوَابِّ وَ مَنْ سَافَرَ فِیهِ ذَهَبَ مَالُهُ وَ قُطِعَ الرَّابِعُ شَهْرِیوَرُ یَوْمٌ جَیِّدٌ وُلِدَ فِیهِ هَابِیلُ یَصْلُحُ لِلْعِمَارَةِ وَ الْبِنَاءِ وَ الصُّلْحِ وَ النِّکَاحِ وَ التِّجَارَةِ وَ الصَّیْدِ وَ لَا یَصْلُحُ لِلسَّفَرِ وَ النَّقْلِ وَ التَّحْوِیلِ وَ الْحَلْقِ الْخَامِسُ إِسْفَنْدَارُ یَوْمٌ نَحْسٌ فِیهِ قَتَلَ قَابِیلُ هَابِیلَ اتَّقِ فِیهِ إِلَّا مِنَ الْعِمَارَةِ وَ شُرْبِ الدَّوَاءِ وَ حَلْقِ الشَّعْرِ وَ احْذَرِ الْأَسْوَاءَ وَ الْمُنَاظَرَةَ السَّادِسُ خُرْدَادُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْجِبَالِ مُبَارَکٌ جَیِّدٌ
لِلصُّلْحِ وَ لُبْسِ الْجَدِیدِ وَ التَّعْلِیمِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ التَّزْوِیجِ وَ السَّفَرِ وَ احْذَرْ فِیهِ الْفَصْدَ وَ التَّعْلِیمَ وَ الْحَرْبَ السَّابِعُ مُرْدَادُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْحَیَوَانَاتِ یَوْمٌ جَیِّدٌ یَصْلُحُ لِکِتَابَةِ الْکُتُبِ وَ إِرْسَالِ الرُّسُلِ وَ الْعِمَارَةِ وَ النِّکَاحِ وَ الْمُعَالَجَةِ وَ لَا یَصْلُحُ لِلْفَصْدِ وَ الْحِجَامَةِ وَ الزِّرَاعَةِ وَ الطَّلَاقِ الثَّامِنُ دِیبَازَرُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى یَوْمٌ مُبَارَکٌ یَصْلُحُ لِلْبَیْعِ وَ الشِّرَاءِ وَ الضِّیَافَةِ وَ الْفَصْدِ وَ طَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ لَا یَصْلُحُ لِلسَّفَرِ وَ الصَّیْدِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ الْحَمَّامِ التَّاسِعُ آزَرُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالنَّارِ أَوَّلُهُ جَیِّدٌ وَ آخِرُهُ رَدِیٌّ یَصْلُحُ لِلِقَاءِ الْمُلُوکِ وَ طَلَبِ الْحَوَائِجِ وَ السَّفَرِ وَ الصَّیْدِ وَ شُرْبِ الدَّوَاءِ وَ لَا یُشْتَرَى الْمِلْکُ فَإِنَّهُ یَخْرَبُ سَرِیعًا الْعَاشِرُ آبَانُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْبِحَارِ فِیهِ وُلِدَ نُوحٌ ع یَصْلُحُ فِیهِ لِقَاءُ الْعُلَمَاءِ وَ التُّجَّارِ وَ الْأَکَابِرِ وَ کِتَابَةُ الْکُتُبِ وَ إِرْسَالُ الرُّسُلِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ مِنَ السَّفَرِ وَ الصَّیْدِ وَ الْمُعَالَجَةِ وَ الصُّعُودِ إِلَى مُرْتَفِعٍ فَإِنَّهُ یُخَافُ عَلَیْهِ السُّقُوطُ الْحَادِی عَشَرَ خُورُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالشَّمْسِ وُلِدَ فِیهِ مُوسَى ع جَیِّدٌ لِلِقَاءِ الْمُلُوکِ وَ الزَّرْعِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ الصَّیْدِ وَ الْبِنَاءِ وَ السَّفَرِ وَ شِرَاءِ الدَّوَابِّ رَدِیٌّ لِلْفَصْدِ وَ الْحَمَّامِ وَ النِّکَاحِ وَ لُبْسِ الْجَدِیدِ وَ شِرَاءِ الْمَمَالِیکِ الثَّانِی عَشَرَ مَاهُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْأَرْزَاقِ یُقَالُ لِهَذَا الْیَوْمِ مَخْزَنُ الْأَسْرَارِ صَالِحٌ لِشُرْبِ الدَّوَاءِ وَ الصَّیْدِ وَ الْحَمَّامِ وَ الزَّرْعِ
وَ التَّحْوِیلِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ مِنَ الْهَرَبِ فَإِنَّهُ یُظْفَرُ بِهِ الثَّالِثَ عَشَرَ تِیرُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْکَوَاکِبِ یَوْمٌ نَحْسٌ یَصْلُحُ لِمُجَالَسَةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ وَ الِاشْتِغَالِ بِالدُّعَاءِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ جَمِیعُ الْأَعْمَالِ لَا سِیَّمَا لِقَاءَ الْأَکَابِرِ الرَّابِعَ عَشَرَ جُوشُ اسْمُ الْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِالْبَهَائِمِ وُلِدَ فِیهِ إِبْرَاهِیمُ ع جَیِّدٌ لِلِقَاءِ الْأَشْرَافِ وَ التِّجَارَةِ وَ الشِّرْکَةِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ الْفَصْدِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ الْأَعْمَالُ السَّیِّئَةُ الْخَامِسَ عَشَرَ دِیبَمِهْرُ اسْمُ الْمَلِکِ الْمُوَکَّلِ بِالْعَرْشِ فِیهِ وُلِدَ عِیسَى ع یَصْلُحُ لِلتِّجَارَةِ وَ النِّکَاحِ وَ السَّفَرِ وَ الصَّیْدِ وَ لُبْسِ الْجَدِیدِ وَ قَطْعِهِ وَ احْذَرْ فِیهِ الْفَصْدَ السَّادِسَ عَشَرَ مِهْرُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْجَحِیمِ یَوْمُ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ صَالِحٌ لِدُخُولِ الْحَمَّامِ وَ الْحَلْقِ وَ لَا یَصْلُحُ لِسَائِرِ الْأَعْمَالِ خُصُوصاً السَّفَرَ فَإِنَّهُ یُخَافُ عَلَیْهِ الْهَلَاکُ السَّابِعَ عَشَرَ شُرُوشُ وَ هُوَ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى وَ قِیلَ هُوَ اسْمُ جَبْرَئِیلَ ع یَوْمٌ مُتَوَسِّطٌ یَصْلُحُ لِطَلَبِ الْحَاجَاتِ وَ فِعْلِ الْخَیْرَاتِ وَ لْیُحْذَرْ سَائِرُ الْأَعْمَالِ الثَّامِنَ عَشَرَ رَشَنُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالنَّارِ یَوْمٌ جَیِّدٌ یَصْلُحُ لِلسَّفَرِ وَ التِّجَارَةِ وَ الشِّرْکَةِ وَ الزِّرَاعَةِ وَ قَطْعِ الثِّیَابِ وَ الْفَصْدِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ الْفِسْقُ وَ الْفُجُورُ وَ الْأَعْمَالُ السَّیِّئَةُ التَّاسِعَ عَشَرَ فَرْوَرْدِینُ هُوَ اسْمُ مَلَکِ الْمَوْتِ وُلِدَ فِیهِ إِسْحَاقُ یَصْلُحُ لِلصَّیْدِ وَ الْحَمَّامِ وَ الْکَتْبِ وَ الرُّسُلِ وَ التَّحْوِیلِ
وَ لِقَاءِ الْأَشْرَافِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ مِنْ إِخْرَاجِ الدَّمِ وَ حَلْقِ الشَّعْرِ الْعِشْرُونَ بَهْرَامُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْحُرُوبِ مُتَوَسِّطٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ النِّکَاحِ وَ الْفَصْدِ وَ حَلْقِ الشَّعْرِ وَ الْمُعَالَجَةِ وَ لْیُحْذَرِ الْخُصُومَةُ وَ الصَّیْدُ وَ التَّقَاضِی لِلْعُرَفَاءِ الْحَادِی وَ الْعِشْرُونَ رَامُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالرُّوحِ نَحْسٌ فَلْیُذْکَرِ اللَّهُ وَ لْیُصَمْ وَ لْیُتَصَدَّقْ وَ لْیُتَبْ وَ لْیُسْتَغْفَرِ اللَّهُ وَ یُسْتَعْصَمُ مِنَ الْمَکَارِهِ وَ لْیُحْذَرِ الْأَعْمَالُ وَ فِی بَعْضِ النُّسَخِ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالسَّحَابِ یَوْمٌ مُبَارَکٌ جَیِّدٌ لِلنِّکَاحِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ الْبَیْعِ وَ الشِّرَاءِ وَ الْعِمَارَةِ رَدِیءٌ لِلصَّیْدِ وَ الْمُعَالَجَةِ وَ دُخُولِ الْحَمَّامِ الثَّانِی وَ الْعِشْرُونَ بَادُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالسُّحُبِ یَوْمٌ مُبَارَکٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ النِّکَاحِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ الْبَیْعِ وَ الشِّرَاءِ وَ الْعِمَارَةِ وَ الْفَصْدِ وَ فِی بَعْضِ النُّسَخِ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى یَوْمٌ جَیِّدٌ جِدّاً صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ النِّکَاحِ وَ الْحَمَّامِ وَ الْحَلْقِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ مِنَ الْفِسْقِ وَ الْفُجُورِ الثَّالِثُ وَ الْعِشْرُونَ دِیبِدِینُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى یَوْمٌ جَیِّدٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ النِّکَاحِ وَ الْفَصْدِ وَ الْحَمَّامِ وَ أَخْذِ الشَّعْرِ وَ فِی بَعْضِ النُّسَخِ فِیهِ وُلِدَ فِرْعَوْنُ صَالِحٌ لِلْفَصْدِ حَسْبُ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ مِنَ الطَّعَامِ الرَّدِیءِ وَ مِنَ الْأَعْمَالِ خُصُوصاً السَّفَرَ الرَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ دَیْنٌ یَوْمٌ نَحْسٌ وُلِدَ فِیهِ فِرْعَوْنُ لَا یَصْلُحُ إِلَّا لِلْفَصْدِ وَ لْیُحْذَرْ فِیهِ مِنَ الطَّعَامِ الرَّدِیءِ وَ مِنَ الْأَعْمَالِ خُصُوصاً
السَّفَرَ الْخَامِسُ و الْعِشْرُون أَرَدُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالشَّیَاطِینِ وَ فِیهِ هَلَکَ أَهْلُ مِصْرَ یَوْمٌ نَحْسٌ وَ لْیَخْلُ فِیهِ بِنَفْسِهِ وَ لْیَحْذَرْ مِنْ جَمِیعِ الْأَعْمَالِ لَا سِیَّمَا السَّفَرِ وَ التِّجَارَةِ وَ النِّکَاحِ وَ الْحَمَّامِ وَ الصَّیْدِ السَّادِسُ وَ الْعِشْرُونَ أَشْتَارُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْإِنْسِ فِیهِ عَبَرَ مُوسَى ع وَ قَوْمُهُ الْبَحْرَ صَالِحٌ لِطَلَبِ الْحَاجَةِ وَ غَرْسِ الْأَشْجَارِ وَ شِرَاءِ الْأَمْلَاکِ وَ لْیُحْذَرِ التَّحْوِیلُ وَ السَّفَرُ وَ الْعِمَارَةُ وَ الْفَصْدُ وَ التَّزْوِیجُ السَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ آسْمَانُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالسَّمَاوَاتِ یَوْمٌ مُبَارَکٌ جِدّاً صَالِحٌ لِلسَّفَرِ خُصُوصاً فِی الضُّحَى وَ لِدُخُولِ الْحَمَّامِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ لِیَتَّقِ الْفَصْدَ وَ الصَّیْدَ وَ النِّکَاحَ وَ شِرَاءَ الدَّوَابِّ الثَّامِنُ وَ الْعِشْرُونَ رَامْیَادُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْأَرَضِینَ یَوْمٌ مُبَارَکٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ الْبَیْعِ وَ الشِّرَاءِ وَ الْمُنَاظَرَةِ وَ شُرْبِ الدَّوَاءِ وَ یَحْذَرُ الْفَصْدَ وَ الْحَمَّامَ التَّاسِعُ وَ الْعِشْرُونَ مَارَ إِسْفِنْدَارُ اسْمُ مِیکَائِیلَ یَوْمٌ جَیِّدٌ جِدّاً صَالِحٌ لِلِقَاءِ الْأَشْرَافِ وَ تَعْمِیرِ الْبِلَادِ وَ النِّکَاحِ وَ لَا یَصْلُحُ لِلسَّفَرِ وَ طَلَبِ الْعِلْمِ وَ لُبْسِ الْجَدِیدِ وَ قَطْعِهِ وَ شِرَاءِ الدَّوَابِّ الثَّلاثُونَ أَنِیرَانُ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْأَیَّامِ فِیهِ وُلِدَ إِسْمَاعِیلُ ع صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ الشِّرْکَةِ وَ الزَّرْعِ وَ الْفَصْدِ وَ الْحَمَّامِ وَ لْیُجْتَنَبْ فِیهِ الْأَعْمَالُ السَّیِّئَةُ وَ لْیُعْمَلِ الْخَیْرَاتُ وَ فِی بَعْضِ النُّسَخِ اسْمُ مَلَکٍ مُوَکَّلٍ بِالْحُرُوبِ مُتَوَسِّطٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ النِّکَاحِ وَ الْفَصْدِ وَ الْحَلْقِ وَ الْمُعَالَجَةِ وَ لْیُحْذَرِ الْأَعْمَالُ
السَّیِّئَةُ وَ لْیُشْتَغَلْ بِالْخَیْرَاتِ
گذشته از حدیث مذکور می توان اشاره به این ایام را به صورت مختصر و یا طولانی در احادیث و کتب متعددی ملاحظه نمود از قول سلمان فارسی خواص و اسامی ایام ایرانی مذکور است (همان / 8 / 81) مرحوم مجلسی نیز به صورت مفصل در کتاب خود به این مسأله پرداخته است. (مجلسی / 56 / 113) (3) و در تفسیر و تحلیل مسأله به نظر ابوریحان نیز اشاره داشته است. (همان / 56 / 113) و اختلافاتی را که درباره اسامی بعضی روزها ذکر شده آورده است.
در باب نوروز نیز احادیث مفصلی در کتب روایی شیعی مذکور است و نگاهی سطحی به آنها حکایت از تلامش قابل توجهی برای نزدیکی ملیت و مذهب دارد، مسأله ای که به نظر می آید سخت مورد توجه اولیه روایان این احادیث بوده. هر چند ممکن است در قرون بعدی راوی شیعی هنگام جمع آوری این احادیث بر اساس عشق و علاقه به مذهب تشیع به گردآوری این احادیث در مجموعه ای مدرن دست یازیده باشد اما آنچه از بررسی کتب رجالی در مورد برخی از راویان اولیه این احادیث بدست می آید تا مقدار زیادی از انگیزههای صرف مذهبی تهی است و یا لااقل نگرانی و دغدغه راویان ایرانی را برای حفظ میراث باستانی گذشته خود نمایان می کند. نگاه به حدیث زیر می تواند جالب توجه باشد. (همان / 56 / 91)
أَقُولُ رَأَیْتُ فِی بَعْضِ الْکُتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ رَوَى فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ تَوَلَّاهُ اللَّهُ فِی الدَّارَیْنِ بِالْحُسْنَى عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْعَبَّاسِ الدُّورْیَسْتِیِّ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ
أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الْمُونِسِیِّ الْقُمِّیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ بِلَالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یُوسُفَ عَنْ حَبِیبِ الْخَیْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ الصَّائِغِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یَوْمَ النَّیْرُوزِ فَقَالَ ع أَ تَعْرِفُ هَذَا الْیَوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ هَذَا یَوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَى فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع وَ الْبَیْتِ الْعَتِیقِ الَّذِی بِمَکَّةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِیمٍ أُفَسِّرُهُ لَکَ حَتَّى تَفْهَمَهُ قُلْتُ یَا سَیِّدِی إِنَّ عِلْمَ هَذَا مِنْ عِنْدِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ یَعِیشَ أَمْوَاتِی وَ تَمُوتَ أَعْدَائِی فَقَالَ یَا مُعَلَّى إِنَّ یَوْمَ النَّیْرُوزِ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ فِیهِ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَنْ یَعْبُدُوهُ وَ لَا یُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ أَنْ یُؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ یُؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ یَوْمٍ طَلَعَتْ فِیهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ بِهِ الرِّیَاحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفِینَةُ نُوحٍ ع عَلَى الْجُودِیِّ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَحْیَا اللَّهُ فِیهِ الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی نَزَلَ فِیهِ جَبْرَئِیلُ عَلَى النَّبِیِّ ص وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی حَمَلَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع عَلَى مَنْکِبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَیْشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَیْتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ کَذَلِکَ إِبْرَاهِیمُ ع وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَمَرَ النَّبِیُّ ص أَصْحَابَهُ أَنْ یُبَایِعُوا عَلِیّاً ع بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی وَجَّهَ النَّبِیُّ ص عَلِیّاً ع إِلَى وَادِی الْجِنِّ یَأْخُذُ عَلَیْهِمُ الْبَیْعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی بُویِعَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهِ الْبَیْعَةَ الثَّانِیَةَ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ النَّهْرَوَانِ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَیَّةِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی یَظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی یَظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا بِالدَّجَّالِ فَیَصْلِبُهُ عَلَى کُنَاسَةِ الْکُوفَةِ وَ مَا مِنْ یَوْمِ نَیْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیَّامِنَا وَ أَیَّامِ شِیعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَیَّعْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ قَالَ إِنَّ نَبِیّاً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سَأَلَ رَبَّهُ کَیْفَ یُحْیِی هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ الَّذِینَ خَرَجُوا
از راویان اصلی که در این حدیث ذکر آن رفته و به نظر همزمان با عصر امام جعفر صادق می باشد (در ادامه هنگام بررسی رجالی به او بیشتر اشاره خواهد شد) معلی بن خنیس است. نام این شخص در بسیاری دیگر از احادیث مربوطه نیز دیده می شود. (حر عاملی / 8 / 173) (4)
همین حدیث در مستدرک الوسایل نیز مذکور است. (محدث نوری / 6 / 352)
در حدیث دیگری نیز منقول است که ایرانیان در روز نوروزی برای حضرت علی «فالوذج» ]فالوده[ هدیه آوردند (همان / 6 / 353) در بحار نیز منقول است روز نوروز روز ظهور قائم و پیروزی بر دجال است. (مجلسی / 52 / 309)
در کتاب فضائل به حدیث جالب دیگری بر می خوریم (شاذان / 175) (5) که با این عنوان شروع می شود.
«و قد روی عن النبی» یعنی از پیامبر روایت شده است نویسنده هیچ اشاره ای به سند حدیث نمی کند اما متن حدیث با این مضمون است که پیامبر فرموده است که برای حضرت علی دوازده اسم وجود دارد و ابن عباس می خواهد که پیامبر او را از این اسامی آگاه کند و پیامبر می فرمایند اسم او نیزد عربها «علی» است نزد مادرش حیدر است در تورات «الیا» است در انجیل «بریا» در زبور «قریا» در روم «بظرسیا» و نزد الفرس ]ایرانیان[ «نیروز» و نزد عجمها «شمیا» و نزد دیلمیان «فریقیا» ... است.
این حدیث می تواند به عنوان نمونه ای از تلاش ایرانیان برای تطبیق هر چه بیشتر ملیت و مذهب فرض شود. به نظر می آید ایرانیان علاوه بر تطبیق سنن و میراث فرهنگی خود با مفاهیم اسلامی در راستای نزدیکی شخصیتهای اسلامی و مفاهیم ایرانی نیز جد و جهد داشتهاند. که حدیث منقول از کتاب فضائل می تواند نمونه ای از آن باشد.
در ادامه سعی می شود بر اساس حدیثی که از ماههای فارس از قول «معلی بن خنیس» ذکر شده به نمونه های از تطبیق و تقریب فرهنگ اسلامی و ایرانی اشاره نمود در جدول ذیل مشاهده می شود که نام روزهای ایرانی است اما اتفاقات و سمبلهایی که برای آنها ذکر شده، عربی است و بیگانه با فرهنگ ایرانی.
روز نام روز (ایرانی) رویداد اسلامی و عربی آن
روز اول هرمز (اورمزد) روز خلفت آدم و حوا
روز دوم بهمن ــ
روز سوم اردیبهشت روز خروج آدم و حوا از بهشت
روز چهارم شهریور روز تولید هابیل
روز پنجم اسفندارمذ روز قتل هابیل به دست قابیل
روزششم خرداد فرشته کوهساران
روز هفتم مرداد فرشته موکل حیوانات
روز هشتم دیباذر ــ
روز نهم آذر فرشته موکل بر آتش
روز دهم آبان روز تولد نوح، فرشته موکل بر دریاها
روز یازدهم خور فرشته موکل خورشید، روز تولد موسی
روز دوازدهم ماه فرشته موکل بر ارزاق و روزی بندگان
روز سیزدهم تیر فرشته موکل بر ستارگان و کواکب
روز چهاردهم جوش فرشته موکل بر حیوانات، روز تولد ابراهیم
روز پانزدهم دیبمهر فرشته موکل بر عرش، روز تولد عیسی
روز شانزدهم مهر فرشته موکل بر جحیم
روز هفدهم سروش نامی از اسماء خداوند، و نامی برای جبرئیل
روز هجدهم رشن فرشته موکل بر آتش
روز نوزدهم فروردین ملک الموت و روز تولد اسحاق
روز بیستم بهرام فرشته موکل بر جنگها
روز بیست و یکم رام فرشته موکل بر روح
روز بیست و دوم باد فرشته موکل بر سُحب
روز بیست و سوم دیبدین روز تولد فرعون
روز بیست و چهارم دین روز تولد فرعون
روز بیست و پنجم ارد فرشته موکل بر شیاطین روز هلاک مردم مصر
روز بیست و ششم اشتار فرشته موکل بر انسانها، روز عبور موسی از نیل
روز بیست و هفتم آسمان فرشته موکل بر آسمانها
روز بیست و هشتم رامیاد ]زامیاد[ فرشته موکل بر زمین و آسمان
روز بیست و نهم ماراسفندار اسم میکائیل
روز سی ام انیران فرشته موکل بر ایام، روز تولد اسماعیل
در این احادیث تقریباً امشاسبندان معادل فرشته فرض شده اند. افسانه های آفرینش انسان در کیش زرتشتی بنابر یک روایت با رویش «مشی» و «مشیانه» از ساقه ریواسی آغاز می شود. (بهار /127) (6)
اما در این حدیث تلاش شده تا جای این دو با آدم و حوا عوض شده، اما روز و نام آن ایرانی باقی می ماند ولی مشی و مشیانه به خاطر آدم و حوا عقب نشینی می کنند اسطوره یکدستی گذشته خود را از دست می دهد و برای بقا بخشی از فرهنگ پذیرفته شده جدید را با عناصر گذشته خود تعویض می کند. تا با خلقت در ادیان ابراهیمی منافات نداشته باشد نکاتی مانند خروج آدم و حوا از بهشت، تولد هابیل، قتل هابیل، تولد نوح، تولد موسی، تولد ابراهیم، تولد عیسی، تطبیق سروش با جبرئیل، فروردین با ملک الموت و ... همه از همین زاویه قابل درک هستند. برای اینکه به تأثیر این حدیث و احادیث مشابه آن در فرهنگ دینی توجه شود می توان به مصادیق چندی اشاره نمود که برای نمونه می توان به مسأله «قول بالعدد» و «قول بالرویت» اشاره نمود. تا قرن پنجم علمای شیعی اصولاً برای تعیین تعداد روزهای ماههای سال قمری بر اساس این حدیث که به قانون «نوروز و سی روز معلی بن خنیس» معروف است ماههای عربی را یکی در میان سی روز و بیست و نه روز محاسبه میکردند، لذا ماه رمضان همیشه سی روز فرض شده و روز بعد از آن عید فطر منظور میشد به کسانی که به این قاعده رفتار می کردند معتقدین به «القول بالعدد» می گفتند که معیار عمل آنها حدیث معلی بن خنیس بود این قانون ادامه داشت تا زمان شیخ مفید (م 413 هـ) که نظر خود را از «قول بالعدد» به قول «بالرویه» تغییر داد و در این خصوص نیز کتابی نوشت و این فتوا از آن زمان عمومیت یافت و روز اول ماه قمری بر اساس رویت هلال ماه منظور گردید (مقدسی / 2 / 656) بعدها خواجه نصرالدین طوسی این حدیث را به نظم آورد و فیض کاشانی بر همین اساس کتابچه ای بنام «نوروز و سی روز» تألیف کرد. (همان / 2 / 656 و ابن مسکویه / 5 / 149) (7)
اما مراجعه به حدیث دوم یعنی حدیث نوروز مطالب جالبی در بر دارد البته لازم است ذکر شود که کسانی مانند آقای منزوی مترجم کتاب تجارب الامم و احسن التقاسیم که در پاورقی به حدیث معلی و اثر آن اشاره داشته اند، هنگام نقل روایت به گونه ای متفاوت روایت را آورده اند. آنچه ذکر شده این است که ایرانیان که نمی خواستند گذشته را به فراموشی بسپارند آنچه از فرهنگ ایرانی بود را به عربی ترجمه کرده و از امام معصوم سوال نموده و «حکم امضایی» ایشان را می گرفتند اما متن حدیث معلی مغایر با این مطلب است بلکه بر عکس نشان می دهد که حدیث بر اساس فرمایش امام جعفر صادق تنظیم شده نه بر اساس مطالبی که معلی ارائه نموده است و در حقیقت معلی شنونده است نه گوینده شاید گروهی از نویسندگان از طرفی نمی توانسته اند اصل مسأله را که علاقمند به صحت آن بوده اند نادرست فرص نمایند و از طرف دیگر پذیرش مطالب این حدیث (که در ذیل ذکر می شود) بر ایشان چندان ممکن نبوده است، لذا مسأله را برعکس جلوه داده اند تا مقداری امکان پذیرتر باشد.
اما آنچه متن این حدیث می گوید چیست؟
شخصی به نام معلی ابن خنیس نقل می کند که در روز نوروز خدمت امام جعفر (ع) رسیدم امام فرمودند آیا می دانی نوروز چه روزی است؟ گفتم فدایت شوم روزی که عجمها آن را بزرگ می دارند و به هم دیگر هدیه می دهند، پس امام فرمود... روزی است که خداوند با بندگان میثاق بسته که او را عبادت کنند و شرک نورزند و به حجتهای او ایمان آورند، و اول روزی است که خورشید در آن طلوع کرد ... روزی است که کشتی نوح فرود آمد و روزی است که رسول ا... علی را بر دوش خود گرفت و بتها را از کعبه بیرون ریختند و ابراهیم نیز در همین روز چنین کرد...
در ادامه حدیث معلی می خواهد که امام صادق اسامی روزها را برای او بگوید و امام نیز اسامی روزهای فارسی و خواص آنها را برای معلی ذکر می کند و نکته اینجاست که تمامی اتفاقات مهم تاریخ اسلامی، پیروزیهای حضرت علی، ظهور قائم و ... به گونه ای سازمان یافته با نوروز گره می خورد، نوروز برای تأیید خود صاحب «حکم امضایی» میشود، جنبه مذهبی پیدا می کند و به همراه مذهب ماندگار می شود، نوروز که در فرهنگ ایرانی آغاز تحول طبیعت است با آغازهایی از تاریخ تشیع که تحول آفرین بوده است همراه می شود و نوعی همجنسی میان آنها ایجاد می گردد، و می تواند حس مشترکی را ایجاد و القا کند و اذهان را آماده کند که حکم یکی را به دیگری نیز تعمیم دهند.
اما این معلی این خنیس کیست؟ آیا از نظر کتب رجالی می توان به او اعتماد نمود؟ آیا او اصالتاً ایرانی است یا عرب؟ شیعه امامی است یا نه؟ احادیثش تا چه حد قابل اعتناست؟ برای پاسخ به این پرسش ها سری می زنیم به کتابهای هشت گانه رجالی شیعه تا ببینیم آنها در مورد معلی چه می گویند.
1- رجال نجاشی: معلی را از موالی امام صادق ذکر می کند که قبل از آن از موالی قبیله بنی اسد بوده است. وی کوفی و شغلش بزازی است. جداً ضعیف است و اعتمادی به آن نمی توان کرد، عده ای کتابی از او روایت نموده اند. کنیه معلی را نجاشی ابوعبدالله ذکر کرده است و اضافه می کند که عبدالله ابن دیلم پسرخواهر یا پسر برادر اوست.
(نجاشی 7 / 418) (8)
2- طوسی در الرجال خود تنها به این اشاره می کند که وی از موالی امام جعفر صادق(ع) است (طوسی /1 / 304) (9) طوسی وی را مدنی گفته است.
3- کشی در چند خبر چگونگی قتل معلی را و رسیدن خبر آنرا به امام صادق (ع) روایت می کند اما در مورد کیفیت احادیث روایت شده از او سخنی به میان نمی آورد.
(کشی / 1 / 382) (10)
4- رجال غضائری نیز وی را از موالی امام جعفر صادق دانسته که ابتدا از پیروان فرقه مغیریه ]از غلات شیعه[ بوده و سپس به جمع طرفداران محمد بن عبدالله بن حسن ]نفس زکیه[ پیوسته و بهمین اتهام توسط داود بن علی بقتل رسیده است. غضائری اضافه می کند که وی ضعیف بوده و اعتمادی به احادیث وی نیست. (غضائری / 1 / 87) (11) ضمناً ابن غضائری از سلیمان بن معلی بن خنیس نیز نام برده و وی را جداً ضعیف توصیف می کند. (همان / 1 / 66)
5- رجال برقی وی را کوفی و بزاز معرفی می کند اما اشاره ای به صحت یا سقم روایات او نمی نماید (برقی / 1 / 25) (12) ضمناً عبدالحمید بن ابی دیلم از نیز پسر برادر او معرفی می کند.
6- ابن داود نیز وی را از موالی امام جعفر صادق دانسته که قبل از آن از موالی بنی اسد بوده است. کوفی است و جداً ضعیف و قبل از کشته شدنش تمام احوالش را به امام صادق بخشیده است. او از کسانی است که غلات برگفته های او بسیار اضافه کرده اند ولی شیخ طوسی در کتابش او را تنزیه کرده است. (ابن داود / 1 / 56) (13)
7- حلی در الرجال خود ذکر کرده که معلی از موالی امام جعفر صادق بوده که قبل از آن از موالی بنی اسد کوفی بوده و از قول نجاشی او را ضعیف دانسته است و سپس نظریه غضائری را آورده و اضافه داشته که او گاهی حدیثی را برای ذم مسأله ای و گاهی برای مدح همان مسأله می آورده و در ادامه نیز به نقل از طوسی او را نزد امام جعفر (ع) انسان پسندیده ای معرفی کرده. (حلی / 1 / 259) (14)
8- طوسی در فهرست خود پیرامون وی چیزی نگفته است.
آنچه از مجموع گفته های کتب رجالی قابل جمع بندی است به صورت ذیل قابل ملاحظه است.
1- وی ابتدا از موالی قبیله بنی اسد کوفی بوده است.
2- بعدها از موالی امام جعفر صادق می شود.
3- ابتدا پیرو فرقه مغیریه بوده و سپس به طرفداران نفس زکیه می پیوندد.
4- به خاطر پیروی از نفس زکیه صاحب شرطه مدینه داود بن علی به او مشکوک شده و او را قتل می رساند.
5- شغل وی بزازی بوده است.
6- با توجه به موالی بودن و کوفی بودن و همچنین اسامی دیگر افراد خانواده وی مانند لقب دیلم در نام پسر برادر یا خواهرش به قطع یقین او ایرانی است.
7- با توجه به کوفی بودن و تأیید اکثر کتب رجالی، او ضعیف و از کسانی است که غلات به احادیث او افزوده اند لذا او را قابل اعتماد نمی دانند.
8- گویا امام جعفر صادق (ع) در قتل او واکنش نشان می دهد. واکنشی که البته ضد و نقیض ذکر شده حتی گفته شده که بهمین خاطر قاتلش بدست اسماعیل بن جعفر صادق کشته می شود. (همان / 517)
البته در این خصوص روایات دیگری نیز وجود دارد که کشی آنها را ذکر نموده است. (کشی / 1 / 377)
اصولاً کوفه مرکز شکل گیری غلات شیعه است بافت اجتماعی و قبیله ای کوفه بگونهای از ابتدا ناهمگون بوده که ملغمه ای از افکار و اندیشه ها در آن قابل مشاهده است از همان ابتدای حمله اعراب گروهی از ایرانیان تحت تأثیر سخنان سعد از جنگ پرهیز کرده و در کوفه اسکان می یابند. اینها بنابر اسم رهبرشان دیلم به دیلیمان مشهور می شوند. در کوفه به این گروه الحمرا گفته می شد (بلاذری / 400) (15) از شهرها و روستاهای اطراف نیز کشاروزان فارسی بعد از ویرانی نظام فئودالیته ساسانی که لااقل متضمن فراهم سازی مقدمات آب بود مجبور به مهاجرت به شهر کوفه می شوند لذا تعداد ایرانیان روز به روز افزوده میشود ایرانیان به خاطر پایگاه اجتماعی که داشتند مجبور بودند به عنوان موالی قبایل عرب درآمده و تحت حمایت آنها قرار گیرند و در حقیقت به نوعی آزاده شده آنها محسوب شوند، عنوانی که تا مقدار زیادی البته خفت بار اما ناگزیر بوده است این دوستی ها و اتحادها نیز فضا را برای التقاط اندیشه ها در کوفه بیشتر آماده می کرد/ اعراب جنوبی بخصوص یمینیها نیز که در کوفه حضور داشتند به میزان زیادی با افکار و عقاید ایرانی آشنا بودند فتح یمن به دست ساسانیان در زمان انوشیروان نیز فضای بهتری را آماده کرده بود. لذا معلی موالی یکی از این قبایل یعنی بنی اسد که از ابتدای پیدایش و ساخت شهر کوفه در آن شهر حضور داشتند بوده است. (طبری / ج 5 / 1849) (16) بنی اسد از شاخه نزاری و از قبایل نیمه عشایری بودند.که در کوفه سکنی گزیدند. (جعفری / 138) (17) لذا این قبیله نیز فرصت زیادی داشت تا با نوآیین های جدید که لاجرم با گذشته خود نمیتوانستند به سرعت خداحافظی کنند آشنا شود، معلی در این فضا رشد کرده است علاوه بر اینها بنابر مستندات کتاب رجال او ابتدا از پیروان فرقه مغیرة بن سعید عجلی است که معتقدند نفس زکیه امام قائم می باشد مغیره بدست خالد بن عبدالله القسری کشته میشود. (مشکور / 184) (18) وی جزء اولین کسانی است که مقام علی را تا حد پیامبران بالا میبرد. او بنیانگذار تجسم خدا به صورت حروف الفبا و اعداد است و معتقد است کلمه امانت که در قرآن آمده تفسیرش امامت شیعی است (مصطفی الشیبی / 24) (19) این فرقه جز فرقه مشبه نیز محسوب می شود چرا که معتقدند خداوند به صورت مردی است از نور که تاجی از نور بر سر دارد و تعداد اندامهای او به تعداد حروف ابجد است (مقدسی / آ /2 / 82) (20) نسبت به محمد حنیفه نیز عقاید خاصی داشته اند از جمله اینکه می تواند در صورت اراده قوم عاد و ثمود را زنده نماید (همان / 2 / 819) اعتقاد به محمد حنیفه و امامت او در فرقه کسائیه خود را نمایان نمود. این فرقه بعدها جزء یاران اصلی مختار شدند، مختاری که تکیه اصلیش بر عنصر عجم در مبارزه بود بگونه ای که معروف بود در لشکر او عربی صحبت نمی شود این دومین فضایی است که معلی ابن خنیس از او تأثیر جدی پذیرفته است. پیوستن او به فرقه نفس زکیه نیز از همین زاویه است. نفس زکیه خود را مهدی و قائم میدانست، پیوستن معلی به این فرقه هرگونه نزدیکی و اعتقاد راسخ او را به تشیع امامی و معتدل دور می سازد.
درست است که او بعدها از موالی امام صادق (ع) می شود اما نباید از نظر دور داشت که هنگام قتل او از پیروان نفس زکیه بوده و به همین جرم کشته می شود.
شغل وی بزازی بوده است و شاید این را نتوان به عنوان یک استدلال پذیرفت اما این شغل تا میزان زیادی از نظر پایگاه اجتماعی یادآور شغل سران معتزله است، علاف، خیاط، خیام، شغلهایی که به طبقه متوسط و پیشه ور جامعه آن دوره تعلق دارد ولی به هر حال نمی توان تأثیر معتزله را از عقاید و افکار ایرانیان نادیده گرفت بنابراین نظر معلی بن خنیس هم طبقه اجتماعی و هم دوره با سران معتزله می شود. آیا می توان این هم عصری و هم طبقه ای را عاملی برای تأثیر و تأثر متقابل فرض کرد؟ سوالی که به نظر می آید پاسخ آن به تحقیقات و پژوهشهای گسترده تری نیاز داشته باشد.
نتیجه گیری
بر اساس فضایی که ترسیم شده و به خصوص بر اساس مندرجات صریح کتب رجالی تشیع نمی توان به روایات معلی اعتماد نمود اما چه چیزی باعث شده که تا قرن پنجم حتی علمای بزرگ شیعی تا این حد به روایات او استناد کنند تا حدی که تعیین زمان دقیق عید فطر نیز بر اساس آنچه او گفته صورت می گرفته، بی شک بسیاری از آنها با مندرجات این کتب آشنا بودند و حتی کسانی نیز که به دوره قبل از تألیف کتب رجالی تعلق دارند یقیناً با بسیاری از اسناد و مدارک آنها آشنا بودند و بر این اساس نباید شخصی مانند معلی برایشان ناآشنا باشد، به نظر می آید فضای اجتماعی آن دوره به گونه ای بود که نمی شده براحتی از فرهنگ فکری و میراث ماندگار ایران چشم پوشی نمود کوفه محل تقاطی افکار و اندیشه ها متضاد و متناقض بسیاری بوده و در این میان حتماً ایرانیان نیز از فرصت پیش آمده غفلت نمی ورزیدند که معلی یک نمونه بارز آن است او شخصی است که با زیرکی به بخش مهمی از آداب و سنن ایرانی را وجه مذهبی بخشید تا شرایط ماندگار شدن آن را فراهم کند.
این عمل نیز از طرف جامعه شیعه مورد پذیرش قرار گرفت چرا که از طرفی اصل آنچه ارائه می شد مغایرتی با اصول اصلی شیعه نداشت از طرف دیگر نیاز به تعیین دقیق ایام و ماه ها لازمه آن دوره بود، کاری که صدها سال در ایران انجام می شد و به راحتی می شد این سنت را به کار گرفت و بدون هیچ نگرانی از آن استفاده نمود، تا زمانی که علمای دینی تا حدی چیره دست و عمیق شوند که بتوانند خود شیوه ای را بر اساس داده های دینی ابداع کنند زمان زیادی فاصله بود زمانی تقریباً نزدیک به پنج قرن. امروزه نیز ما میبایست بدون هرگونه تعصب دینی و ایرانی، این تلاش را کاویده و ضمن احترام به تلاش گذشتگان خودمان، ساحت ائمه شیعه را از بسیاری از گفته هایی که طبیعتاً روح آنان از آنها بی خبر بوده بپیرائیم. شاید گفته های معلی یکی از همین قبیل باشد، گذشته از صحت و سقم روایات او و امثال او به نظر می آید این نیازی است که جامعه دینی ما باید به آن توجه بیشتری نشان دهد.
کتابنامه
1- مقدسی، 1361، احسن التقاسیم، منزوی، تهران، شرکت مولفان و مترجمان ایران
2- محدث نوری، 1408 مستدرک الوسایل، قم، موسسه آل البیت
3- علامه مجلسی، ع. 14، بحارالانوار، لبنان، موسسه الوفاء بیروت
4- حر عاملی، 1409، وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت
5- شاذان بن جبئیل قمی، 1363، الفضائل، قم، انتشارات رضی
6- بهار، مهرداد، 1384 پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ پنجم، تهران، موسسه انتشارات آگه
7- ابن سکویه، 1376 تجارت الامم، منزوی، تهران، توس
8- نجاشی، 1407، رجال النجاشی، قم، انتشارات جامعه مدرسین
9- طوسی، 1415، رجال شیخ طوسی، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین.
10- محمد بن عمرکشی، 1348، رجال الکشی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد
11- ابن غضائری، 1364، رجال ابن الغضائری، قم، موسسه اسماعیلیان
12- برقی، 1383، هـ.ق رجال البرقی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران
13- ابن داود حلی، 1383، هـ.ق، رجال ابن داود، تهران، انتشارات دانشگاه تهران
14- علامه حلی، 1411، رجال العلامه حلی، قم، دارالذخائر
15- بلاذری، 1337، فتوح البلدان، محمد توکل، تهران، نشر نقره
16- طبری، 1375، تاریخ طبری، پاینده، چاپ پنجم، تهران، اساطیر
17- دکتر سیدحسین محمدجعفری، 1374، تشیع رد مسیر تاریخ، دکتر آیت اللهی، چاپ هشتم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
18- دکتر مشکور – 2536 ]1356[ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم، تهران، انتشارات اشراقی
19- مصطفی الشیبی، 1374، تشیع و تصوف، ذکاوتی قراگزلد، تهران، امیرکبیر
20- مقدسی، 1374، البدء و التاریخ، شفیعی کدکنی، تهران، نشر آگه
فهرست عناوین
1. مقدمه
2. نوروز نامهای روزهای ماه
3. احادیث نام ایام ایرانی
4. احادیث نوروز
5. جدول تطبیقی روزهای ایرانی با اسلام
6. معلی ابن خنیس
7. دیدگاه های کتب رجالی و تحلیل آنها
8. نتیجه گیری