محلهها به معنای سنتیشان، نهادهای اجتماعی ریشهداری در زندگی شهرنشینی ما بودهاند و همچنان نیز در برخی نقاط شهرها وجود دارند. طبیعتا ساکنین مناطق مختلف شهر، شهرنشینی را به عنوان الگوی واحدی از یک سبک خاص زندگی تجربه نمیکنند و این بیش از هر چیز، ریشه در مسائل خاص هر منطقه و شرایط فرهنگی ساکنانش دارد. این مقاله با بررسی تطبیقی سه محله در شهر قزوین نشان میدهد که تجربه زندگی در مناطق فقیر و اقلیتنشین جنوبی این شهر بیشترین تماس را با مفهوم سنتی محله دارد و از این لحاظ در مقابل مناطق تازه ساخت و ثروتمندنشین شمالی آن قرار میگیرد که فاقد حداقل نشانههایی از وجود محله است. بافت تاریخی و متوسط نشین مرکزی شهر قزوین نیز در حدفاصل این دو قرار میگیرد. در نهایت آنچه از بررسی تطبیقی این سه منطقه حاصل میشود این است که محله، نهادی کارکردی است، به چند دسته نیاز پاسخ میدهد و تا زمانی باقی میماند که بتواند پاسخگوی این نیازها باشد، در غیراین صورت بعید نیست که سست شده، تغییر شکل داده و یا حتی از بین برود.
برای خواندن کل مقاله در اینجا کلیک کنید.
این مقاله نخستین بار در فصلنامه انسان شناسی شماره 4، بهار 1387 منتشر شد و برای تجدید انتشار به وسیله سردبیر این نشریه به انسان شناسی و فرهنگ داده شده است.