گفتگو با اولریش بک (3)

Goftegou-beck-last.jpg

بخش سوم و نهایی

-    مسئله نابرابری ها از این لحاظ گویا است. ما اغلب به موضوع نابرابری ها، تفاوت میان طبقات درون یک دولت  و غیره می پردازیم و این در حالی است که در یک دنیای جهانی شده زندگی می کنیم. برای نمونه چرا جامعه شاسان بر مسئله پویایی طبقات درون دولت ملی متمرکز می شوند؟ در حالی که نابرابری های بزرگتری در مقیاس انسانیت وجود دارد. ما امروز نسبتا زندگی خوبی در اروپا داریم. پس چرا خودمان را به چارچوب ملی محدود می کنیم؟ اصول دولت ملی در مقیاس دنیایی جهانی شده به نابرابری های جهانی مشروعیت می دهد زیرا تنها به مسائل  درونی می پردازد و نه مسائل دیگران. و جامعه شناسان نیز این اصل مشروعیت را می پذیرند.
ما در موسسه پژوهشی  ای که در مونیخ من مدیریتش را برعهده دارم از دولت ملی به عنوان واحد تحلیل در درک خطرات استفاده نمی کنیم، بلکه تلاش می کنیم سناریوهای فراملی را در ترکیبی از افکار عمومی، صنایع و کارشناسان در نظر بگیریم. استفاده از یک روش شناسی جهان وطن گرا نافی استفاده از رویکردی بسیار خاص نیست: برای مثال می توان بر جهان وطنی شدن تجارت یا جهان وطنی شدن نسل ها صحبت کرد. در فرانسه برای نمونه، موضوع شکنندگی بافت اجتماعی به یکی از موضوع های اصلی جهان توسعه یافته تبدیل شده است. البته این امر به خطرات جهان جدیدی پیوند خورده است که فضای تجربی تازه ای ایجاد کرده است. امروز ما باید نقشه شکنندگی های جدید را در سطح جهانی ترسیم کنیم. این امر در چندین حوزه صدق می کند: برای پیشرفت در تحلیل باید واحدهای پژوهشی جدیدی ایجاد کنیم و مفاهیم پایه ای را بار دیگر تعریف کنیم.

-    شما به تعداد زیادی مطالعات تجربی اشاره می کنید، ولی صحبت هایتان با درجه بالایی از کلی گویی همراه است. آیا در اینجا ما با نوعی جامعه شناسی فلسفی سروکار نداریم؟
-    استفاده های متعددی می توان  از کار من کرد. در آلمان که از مدتها پیش یک اندیشه فرانظری وجود دارد، بسیاری فکر می کنند که من یک حامعه شناس بسیار تجربی هستم، برای مثال وقتی مرا با نیکلاس بومان مقایسه می کنند. اما من به سهم خود تلاش می کنم که یک جامعه شناسی در پیوند با تجربه به وجود بیاورم. اما این جامعه شناسی نمی تواند صرفا بر پایه داده های تجربی بنا شود، بلکه نیاز  به تجربه روزمره  تاریخی نیز دارد. مطالعات تجربی مهم هستند اما نباید تجربه تاریخی را فراموش کرد. اگر شما یک تحلیل تجربی بر جامعه فرانسه را با استفاده از مقوله های  طبقات انجام دهید، جای شکی نخواهد بود که همان مقوله های طبقاتی را خواهید یافت. البته روشن است که طبقات اجتاعی وجود دارند اما با توقف در این سطح ما نمی توانیم هیچ تغییری در جامعه را ببینیم. یک جامعه شناسی که تجربه روزمره را فراموش کند، ولو آنکه تعداد زیادی  داده های تجربی هم به کار ببرد، ممکن است تهی باشد زیرا در واقع خود واقعیت را تولید می کند. به همین دلیل امروز تعداد زیادی از جامعه شناسان، با استفاده ازمقولات قدیمی کار خود را انجام می دهند.
من در طول تحصیلاتم، بسیاری ازفیلسوفان آلمان را مطالعه کردم. این امر به من امکان داد که بفهمم تا چه انداز جهانی که ما درک می کنیم، با مفاهیم ساخته شده است. مفاهیمی که ساخته شده و از میان می روند. به همین دلیل است که من به دنبال  مفاهیم جدید هستم تا از مفاهیم پیش پا افتاده پیشین فاصله بگیرم و راه را بر مفاهیم جدیدی بگشایم.

-    شما بر لزوم اندیشه ای جهان وطن گرا برای ساخت اروپا تاکید دارید. این اندیشه چه چیزی می تواند به پروژه ای که ظاهرا در حال از میان رفتن است، اضافه کند؟
-    آنچه ما در اروپا کم داریم، پنداره ای از اروپا است. و همین دلیل رای «نه» در فرانسه به رفراندوم برای اروپا بود. من فکر می کنم جهان وطن گرایی می تواند کلید جدیدی برای راه اندازی دوباره پروژه اروپا باشد. ما به امر اجتماعی و امر سیاسی صرفا در مقوله های ملی می اندیشیم و از یاد می بریم که اروپا می تواند تاریخی کاملا متفاوت داشته باشد. در اینجا مسئله آن است که آیا هویت های ملی را به رسمیت بشناسیم یا آنها را پشت سر بگذاریم. مسئله البته آن نیست که خواسته باشیم جامعه ای اروپایی شده و یکدست داشت باشیم، بلکه آن است که یک ساختار جهان وطن گرا است که می تواند در آن واحد اعضای خود را با تفاوت هایشان درون خود شناسایی کند و به خارج از خود نیز توجه داشته باشد. من گمان نمی کنم لازم باشد ما دموکراسی ملی را به سود دموکراسی اروپایی کنار بگذاریم بلکه به ترکیبی از این دو نیاز داریم. همین را درباره افکار عمومی نیز می توان گفت: این افکار باید در آن واحد ملی و اروپایی باشند. مسئله این است که بفهمیم اروپا می تواند مسائل ما را در مقیاس ملی بهتر حل کند.
الگوی جهانشمول گرا برای اندیشیدن به عدالت مناسب است، اما دو مشکل ایجاد می کند: با به وجود آمدن هنجارهای جهانشمول درون چارجوب ملی این الگو در درون تفاوت ها را نفی می کند و در برون همه کسانی را که خارج از دولت های ملی قرار دارند کنار می گذارد. اما الگوی جهان وطن گرا فراتر از این می رود و برعکس تاکید خود را بر بازشناسی تفاوت ها، چه در درون  و چه در برون این پهنه قرار می دهد. و فکر می کنم، داشتن یک «چند همسری فرهنگی» پدیده جالبی باشد. با این وصف، جهان وطن گرایی به عنوان پیش شرط عناصر جهانشول گرایی را نیز می خواهد منتها بدون هنجارهای جهانشمول. روابط ثابتی با دیگران وجود ندارد و از طرف دیگر جهان وطن گرایی منوط به ملی گرایی نیز هست زیرا ملت شمار بزرگی از جماعت ها و سرنوشت ها  زندگی های مشترک را می سازد. جهان وطن گرایی سبب می شود که ما این فکر را که باید برای اروپایی شدن دست به خودکشی قرهنگی زد، از خود دور کنیم. ما باید تلاش کنیم از اندیشیدن دائمی بر اساس الگوی «یا این  یا آن...» دست برداریم تا بتوانیم چند گانگی های تعلقی را درک کنیم.

منبع:


Sciences Humaines Novembre  2006, no. 176

 

 

 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.