(تصویر: آلبر اوژیین)
بخش دوم و نهایی
- شما همچنین یک تحلیل روش شناسی مردمی از دولت دارید. این تحلیل چیست؟
- من تلاش می کنم بفهمم الگوی مدیریت اعمال قدرت غالب امروز در کشورهای توسعه یافته چگونه خود را تحمیل می کند (2). ما می توانیم به صورت کلاسیک دست به یک «تحلیل از بالا» به این گونه بزنیم: مثلا نشان دهیم که چگونه سازمان همکاری کشورهای توسعه یافته یک برنامه مدرن سازی دولت را در 25 سال پیش ایجاد می کند؛ چگونه توصیه های این برنامه عملی می شوند، بازی کنشگران دست اندر کار(ورزا، مسئولان عالیرتبه، کارشناسان، سندیکا ها) چیست؛ در پشت پرده مذاکرات چه می گذرد... و البته توجه به تمام این مسائل کاملا لازم است(3) اما کاری که روش شناسی مردمی ادعایش را دارد آن است که نشان دهد یک فرایند بسیار وسیع باید در متعارف ترین عملکردها و رفتارهای کنشگران در پهنه اجتماعی یافت شود. . به همین دلیل من به سراغ صندوق های کمک دولت به خانواده ها یا مراکز خدمات و کنترل پزشکی سازمان بیمه های اجتماعی رفتم تا به صورت تجربی موضوع را تحلیل کنم. به نطر من برای درک بنیانی الگوی مدیریتی باید به سراغ این نقاط می رفتم: کمی کردن فعالیت سیاسی(4). بنابراین به مشاهده، اطلاعاتی شدن فرایندها، شکل گیری مولفه ها و شاخص ها برای برخورداری از کمک های دولتی، استقرار یک نظام کنترل رفتارهای پزشکی و غیره پرداختم. و برای این کار صرفا به توصیف آنچه در بخش های مربوطه می گذشت می پرداختم و مثلا از مردم می پرسیدم: « اینجا در این ورقه، برای چه این نقطه را علامت می زنید؟ چطور می فهمید که باید این کار را بکنید؟». نوعی اساس شهود تحلیل های مرا هدایت می کنند: اینکه شیوه اداره یک بخش بیمه های اجتماعی تقریبا همان است که ما در دولت و یا در صندوق بین المللی پول(FMI) بی بینیم. همان مقوله های اندیشه، همان شیوه های برخورد با مسائل، همان قواعد در تصمیم گیری در این محیط ها حاکم است، محیط هایی که در آنها فنون حکومتی وابسته به داده های حاصل از کمی کردن مدیریتی حاکم هستند.
- چه چیزی روش شناسی مردمی را از سایر رویکردهای جامعه شناسی جدا می کند؟
- با رویکردهای کلاسیک جامعه شناسی ما به نکته عافلگیر کننده ای بر نمی خوریم: ما از پیش می دانیم که در میدان تحقیق چه چیزی می یابیم چرا که از پیش با یک نظریه جلو می رویم که آن را پذیرفته ایم و همان را در زمین تحقیق نیز می یابیم. اما روش شناسی مردمی تلاش می کند چیزهایی را بیابد که هیچ نطریه ای نمی تواند آنها را پیش بینی کند. بدین ترتیب جامعه شناس نیز خود را در موقعیت خلاقیت و ابداعی قرار می دهد که افراد وقتی به صورت مشترک عمل می کنند و همین را موضوع اصلی تحلیل هایش قرار می دهد.
1- Albert Ogien, La Raisonnement psychiatrique, Méridiens-Kliencksieck, 1989 ; 2- L’Esprit gestionnaire , une analyse de l’air du temps, EHESS, 1995 ; « Le gouvernance, ou le mépris du politique », citée, no. 32, 2007 ; 4- « La Volonté du quantifier », Annales, no.2, 2002.
منبع:
Sciences Humaines no 194 Juin 2008'