گفتگو با فرانس دو ووال (2): «اخلاق حیوانی»

Goftegou-Frans_de_Waal-2.jpg

(تصویر: فرانس دو وال)

 

 

 


بخش دوم و نهایی

-    این همان چیزی است که شما به آن «رابطه ارزشمند» می گوئید. در یک گروه افراد دارای منافع همگرا  هستند بنابراین باید به گونه ای رفتار کنند که با یکدیگر سازش داشته و با یکدیگر  کمک کنند. آنچه عجیب به نطر می رسد این است که میمون ها قادر به یادآوری (حتی بعد از مدت ها) «دیونی» هستند که نسبت به دیگران داشته اند.
-    گروهی از آزمون ها انجام شده اند که هدف از آنها تشخیص میزان همکاری میمون ها بر پایه احتساب ذهنی محبت هایی بوده که به آنها شده است. ما شرایطی را به وجود آورده ایم که امکان می دهد به طور دائم خدمات دو سویه را ارزیابی کرد: «من کاری برای تو انجام می دهم و کمی بعد تو هم کاری برای من انجام می دهی». در آزمایشی ما دو میمون را در شرایطی قرار دادیم که باید برای به دست آوردن غذا سینی را به طرف خود می کشیدند، دو میمون در یک محل آزمایش بوده و با حفاطی از یکدیگر  جدا بودند، اما حفاط به گونه ای  کار گذاشته شده بود که آنها بتوانند  یکدیگر را ببینند و غذا را با یکدیگر شریک شوند. سینی را به صورتی انتخاب کرده بودیم که وزنش بیشتر  از آن باشد که یک میمون بتواند آن را به سوی خود بکشد. بنابراین آن دو مجبور بودند با یکدیگر همکاری کنند. اما در عین حال  وضعیت به گونه ای بود که وقتی  سینی کشیده می شد، غذا تنها در اختیار یکی از آن دو فرار می گرفت. اما ما می دیدیم که شریک شدن در غذا ، پس از  تلاش های مشترک، بسیار بیشتر از تلاش های تک روانه بود: یعنی میمونی که غذا را به دست می آورد، اگر میمون  دیگر به او کمک کرده بود، گرایش بسیار بیشتری داشت که غذا به او بدهد، تا زمانی که خودش به تنهایی غذا را به دست آورده بود. بنابراین نتیجه می گرفتیم که این میمون ها کار کسانی را که به آنها کمک می کنند، جبران می کنند، چیزی که البته سبب ایجاد انگیزش در کمک نیز می شد. این مسائل قابل درک است: همکاری اگر تقسیمی در سود حاصل وجود نداشته باشد از میان می رود.
-    بنابراین درون گروه، نوعی همبستگی وجود دارد. اما آنچه باز هم شگفت انگیز تر است اینکه نخستی ها دارای حس روشنی از عدالت هستند!
-    درست است. من این فکر را با عنوان داشتن حس «تنظیم اجتماعی»  یعنی مجموعه ای از انتظارها درباره رفتاری که هر جانوری  انتظار دارد با آن برخورد کند (خود یا دیگران)، منابعی که باید تقسیم شوند، مطرح کرده ام. به محض  آنکه واقعیت از این انتظارات به زیان فرد (یا دیگری) فاصله می گیرد، یک واکنش منفی ظاهر می شود که عموما شکل اعتراض در نزد افراد زیر سلطه و مجازات به وسیله افراد دارای سلطه را دارد. این انتظارات در هر گونه ای متفاوت است، در نزد میمون ها آنها به سادگی  می توانند ارزشی را که به یک ژتون داده می شود، درک کنند. افزون بر این آنها می توانند این ارزش ها را در مبادلات پایاپای ساده به کار ببرند. این خاصیت سبب می شود که ما بتوانیم واکنش آنها را در برابر  بی عدالتی  بسنجیم، یعنی  واکنش آنها زمانی که می بینند یکی از شرکایشان برای یک ژتون بیشتر از آنچه معمولا به آن ژتون داده می شد، چیز دریافت می کند. میمون ها می توانستند میان یک غذای دارای ارزش بالا که یکی از  هم نوعانشان مصرف می کرد و همان غذا که صرفا در معرض دید قرار می گرفت، تمایز قائل شوند و واکنش های آنها تنها در مورد اول  رو به شدت می گذاشت. بنابراین می توان نتیجه گرفت که این میمون ها پاداش ها را به صورت نسبی با مقایسه آنچه قابل مقایسه است و کاری که آنها انجام می داده اند، در مقایسه با کار دیگران، ارزیابی می کنند. این امر از آنجا ناشی می شود که این میمون ها گونه ای بردبار هستند. برخلاف نخستی هایی که دارای سلسله مراتب مستبدانه هستند (مثل شامپانزه ها) گونه های بردبار، به تقسیم غذا و همکاری عادت دارند و می توانند عواطفی نسبت به تخوه توزیع پاداش ها و مبادلات اجتماعی از خود نشان دهند؛ و به همین دلیل  نیز می توانند بی عدالتی را حس و از آن بیزار باشند.
-    چه نتایجی می توان از این بحث در ظهور جوامع انسانی گرفت؟ آیا نمی توان گفت که ضوابط آنها در تداوم ضوابط طبیعی قرار دارد؟
-    ابتدا باید توجه داشت که همگرایی و سازش با دیگری یک پاداش تعیین کننده است، زیرا چشم انداز بقا خارج از گروه - یعنی جایی که شکارچیان و همسایگان متخاصم وجود دارند- چندان جذاب نیستند. نخستی های منفرد، عمر زیادی نمی کنند و همین سبب می شود که آنها بخش بزرگی از روز خود (در حدود 10 درصد) را به ایجاد روابط اجتماعی از طریق شپش کشی  در هم نوعانشان کنند. بنابراین آن گروه از فرضیاتی  که منشاء انسان ها را در موقعیت آدم هایی منفرد نشان می دهد که به اجبار با یکدیگر زندگی کرده اند، هیچ تاییدی  در زندگی  نخستی ها نمی یابند. ما به گروهی از جانوران تعلق داریم که ناچار  به اجتماعی  بودن هستند. معنی این حرف آن است که ما چاره ای جز  آن نداریم که به یکدیگر کمک کنیم: بقای انسان تا حد زیادی وابسته به زندگی او در گروه  و همبستگی  دارد. به همین دلیل نیز وحشت از جدا افتادن از گروه همواره در روح انسان وجود داشته است: بیرون رانده شدن از گروه بدترین مجازاتی است که می تواند بر سر ما بیاید. تطور در وجود ما نیاز به تعلق، پذیرفته شدن را جای داده است. بنابراین ما تا مغز استخوان هایمان اجتماعی هستیم.
گفتگو گر:

Romain Pigeaud

-    L’Homme est-il un loup pour l’homme ? Frans de Wall, in Henri Atlan et Frans de Waal , Les Frontières de l’humain, le Pommier 2007.
-    Le Singe et nous, Frans de Waal, Fayard 2006.
-    Le Commerce chez les animaux, Frans de Waal, pour la Science, no. 331, Mai 2005.
-    Les Antécédents de la morale chez les singes, Frans de Waal et Bernard Thierry, in, Pascal Picq et Yves Coppens (dir.), Aux origines de l’humanité, t. II, Le Propre de l’homme, Fayard, 2001.
-    Les Chimpanzés et nous, Entretiens avec Frans de Waal, La Recherche, no. 341, Avril 2001 .
-    Le Bon Sauvage, Les Bases naturelles de la morale, Frans de Waal, Bayard, 1997.

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.