انسان و آینده‌اش(مهدی مهدوی)

marefiketab-scanning the future.jpg

انسان و آینده‌اش ( دنیای آینده در اندیشه 20 متفکر برجسته امروز)،  یوریک بلومنفلد، مترجم: غلام‌رضا خواجه‌پور، ناشر: سازمان مدیریت صنعتی(مهدی مهدوی)،  1383 ، 473 صفحه .

 

عنوان اصلی:
Scanning the Future Yorick Blumenfeld -Editor

این کتاب در سال 1999 به‌چاپ رسیده و پس از پنج سال به فارسی برگردانده شده است. کتاب با سه مقدمه از ناشر، مترجم و گردآورنده کتاب آغاز می‌شود و دیدگاه‌های بیست متفکر در سه بخش گنجانده شده است. بخش اول: روشها و رویکردها، بخش دوم: میان پرده و بخش سوم:چشم‌اندازهای چالش برانگیز. گردآورنده کتاب، «بلومنفلد» خبرنگاری است که در بیش از نود کشور جهان گزارش تهیه کرده و در دو دهه گذشته به مطالعه و نگارش درباره آینده پرداخته است.
وی در مقدمه کتاب اذعان می‌کند که در تمام عمر ، آینده کانون توجه او بوده است زیرا کنجکاو بود تا بداند خود و سایر انسانها در چه مسیری حرکت می‌کنند. وی به مقایسه میان غیب‌گویان دوران باستان و نویسندگان برگزیده در این مجموعه می‌پردازد و توصیفات غیب‌گویان را همراه با ابهام و ایهام شاعرانه می‌داند. اما معتقد است « نویسندگان برگزیده در این مجموعه همه در رویکرد خویش کاملاً متمرکز و منضبط‌اند» ( ص28 ).
بیش از نیمی از مؤلفان کتاب ، آمریکایی‌اند که نشان از رونق مباحث آینده‌اندیشی در جامعه‌ای چون آمریکا دارد. بلومنفلد اگرچه در این مجموعه از فرانسیس فوکویاما مقاله‌ای آورده است اما ادعاهای بزرگی چون : «پایان تاریخ» ، « پیروزی نهایی سرمایه‌داری». « مرگ سوسیالیسم » و « جهانی‌شدن بازار » را غیرواقعی می‌داند و پیش‌بینی‌هایی از این نوع را « بسیار سطحی و بیشتر باب روز » تلقی می‌کند.
از دید وی بیشتر مؤلفانی که مقالاتشان در کتاب آمده است در جست‌وجوی اصول و اعمالی هستند که با آن می‌توان « زندگی بهتری » ساخت. و می‌افزاید: « از گنجاندن آرای آن دسته از نویسندگانی که آینده‌های خوف‌آوری را پیش‌بینی می‌کنند خودداری کرده‌ام. زیرا ترساندن کتاب‌خوانها راه مؤثری است تا آنها (سیاست‌مداران) در برنامه‌های عمل سیاسی‌شان به مقصود برسند» (ص 41 ).
وی در مقدمه به مرور سابقه آینده‌اندیشی می‌پردازد. در قرن بیستم هربرت جی ولز نخستین کسی بود که در رشته مقالاتی به‌نام « چشم‌داشتها» (1901) نخستین بررسی جامع خود را در نوشته‌های پیش‌گویانه به اختصار درآورد.
بخش عمده اندیشه‌ورزان امروزی که نیروی محرک بسیاری از تفکرات فعلی درباره آینده بوده‌اند در پایان جنگ جهانی دوم ظهور می‌یابند . یعنی زمانی که نیروی هوایی آمریکا هزینه طرحی را با نام « تحقیق و توسعه» (RAND) متقبل می‌شود اولین کار عمده‌ی این طرح هم عبارت بود از : « طرح اولیه فضاپیمای آزمایشی گشت‌زنی دور دنیا». این کار مطالعاتی مقدماتی را برای سفرهای مخاطره‌آمیز و بی‌سر نشین انسانی به فضا فراهم کرد. روشهای تازه‌ای مانند روش دلفی را وارد هدف آینده‌اندیشی می‌کند.
نتایج تحقیقاتی که از باشگاه رم آئورلیو پیچی (Aurelio Pecci) در کتاب محدودیتهای رشد منعکس‌شده بود خوانندگان را به وحشت می‌انداخت. چون پیش‌بینی که توسط تجزیه و تحلیل داده‌ها توسط رایانه‌ها به‌دست آمده بود قابل شک نبود. در آن کتاب آمده بود که از بابت غذا و مواد اولیه دچار کمبود شدید می‌شویم. هرمن کاهن در کتابی به نام دویست سال بعد که در سال 1976 به چاپ رسید. این‌گونه نوشت : « هیچ محدودیت آشکاری دیده نمی‌شود... وفور انرژی به‌‌حدی است که احتمال می‌رود در جهان از هر چیزی اطمینان‌بخش‌تر باشد، طوری که می‌توان از تمام جمعیت انسان ( حتی تا 20 میلیارد نفر ) دست کم از لحاظ جسمانی برای سالهای سال نگهداری کرد.» ( ص 40).
در مقدمه کتاب، بلومنفلد دو خط کلی آینده‌اندیشی را تشریح می‌کند « امیدواران به آینده» و «ناامیدان و بدبینیها». امیدواران و خوش‌بینیها به سناریوها و داده‌هایی توجه می‌کنند که از آینده روشن و مثبتی خبر می‌دهد که بشریت در وفور نعمت و امکانات قرار دارد و در مقابل ناامیدان و بدبینها آینده تیره و تاری برای انسانها پیش‌بینی می‌کنند که در آن قحطی ، جنگ و کمبود امکانات موج می‌زند.
بلومنفلد در پایان مقدمه به نکته مهمی اشاره می‌کند که از تحمیل امید و آرزوهای امروز به نسل آینده باید خودداری کنیم. هدفها، ارزشها و چشم‌انداز امروز شاید آن نباشد که نسل بعد خواهان آن است. هدف از پیش‌بینی و پیش‌گویی آینده را نه فقط ترسیم دقیق از وضعیت فردا بلکه یاری‌رسانی در تصمیم‌گیری بهتر در زمان حاضر می‌داند.
اگرچه در عنوان فرعی کتاب « دنیای آینده در اندیشه 20 متفکر» آمده اما نظر 19 عالم و دانشمند و سیاستمدار مطرح شده است و یک بخش هم به گزارش کمیسیون مستقل جمعیت و کیفیت زندگی اختصاص دارد که نویسنده واحدی ندارد و حاصل جمع‌بندی نظریات از تمام قاره‌های جهان است.
در بخش اول کتاب که به « روشها و رویکردها» اختصاص دارد مقاله 7 نویسنده و یک گزارش کمیسیون گنجانده شده است.
ماکس دوبلین شاعر و نویسنده در کتاب هوچی بازی در آینده (Future hype) از پیش‌گویی و آینده اندیشی به شدت انتقاد می کند.پیامد عمل پیشگوها و آینده‌اندیشان را مشروعیت‌بخشی به طرحها و برنامه‌های مسئله‌دار می‌داند. وی معتقد است ما دچار بیماری بی‌مسئولیتی شده‌ایم. یکی از ریشه‌های پیش‌گوییهای امروزی را «فردیت‌زدایی» از تمام مسائل می‌داند. به عبارت دیگر افراد و عوامل به هیچ انگاشته می‌شوند و بازیچه دست ساختارها قرار می‌گیرند. وی ضمن مقایسه دستاوردهای فناورانه قرن نوزدهم و بیستم، ظهور قدرت ماشین و نیروی برق در قرن نوزدهم را نوآوری خارق‌العاده می‌داند. اما معتقد است در قرن بیستم شاهد هیچ دستاورد عمیق و پر دامنه‌ای نیستیم حتی کامپیوتر و بیوتکنولوژی نیز با دستاوردهای قرن هجدهم و نوزدهم برابری نمی‌کند. وی می‌افزاید: » تاریخ باید به ما بیاموزد که نباید تنها بر اساس بسط تکنولوژیهای حاضر ، پیش‌بینی کرد. هیچ اساسی ندارد تا فرض کنیم که هر تکنولوژی به‌طور نامحدود قابل بسط است» ( ص 77).
وی ضمن تقبیح این نظر که با مدد فناوری در آینده می‌توان بر همه مشکلات فائق آمد، می‌گوید: « از نظر اخلاقی این هم مسئله‌ای است که مشکلاتی بیافرینیم و به ارث بگذاریم تا نسلهای آینده آنها را حل کنند» ( ص 79)
از نظر وی، آینده‌جویی که ما را از زمان حال غافل و برای عمل مؤثر در زمان حال سست کند، بی‌فایده است. دوبلین در خصوص آینده‌نگریهای بیهوده معتقد است: « زندگی‌کردن در آینده توان ما را برای عمل مؤثر در حال می‌کاهد زیرا مجبور می‌شویم مدام مشغول یادگیری (چیزهای خوش‌آتیه) باشیم بی‌توجه به آنکه چه ارزش و اعتباری دارند» ( ص 84). وی تجربه بیماری ایدز را مثال می‌زند که به جای انتظار کشیدن برای معجزه‌ای نجات‌بخش در آینده با همین وسایل موجود در زمان حال می‌توان آن را مهار کرد و در پایان می نویسد: « فراموش می‌کنیم که اگر از همین دانش کنونی‌مان استفاده می‌کردیم و در جهت خیر هم استفاده می‌کردیم می‌توانستیم بهشتی روی زمین بسازیم بی‌آنکه به هیچ نوآوری یا کشف تازه‌ای هم نیاز باشد» ( ص 101).
از موری‌گل – مان (Murry Gell-Mann) برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1969 نیز مقاله‌ای در بخش اوّل آمده است. وی در اندیشه آن است که آیا می توان در جهانی پایدارتر در قرن بیست و یکم زندگی کرد؟ گل-مان ضمن تأیید آینده‌اندیشی با زبان نفی سعی در طرح‌ریزی الگوهایی برای آینده دارد. دوری از جنگهای فاجعه‌آمیز، بی‌عدالتی گسترده، فقر بی‌اندازه و نابودی تنوع‌ زیستی و بوم‌شناختی برنامه‌هایی برای آینده هستند. نویسنده ، توجه بیش از حد به فناوری را زیان‌بار می داند و این نظر را که فن‌آوری حلّال همه مشکلات آینده است، خوش‌بینانه تلقی می‌کند. 
از دید وی شناخت وضعیت حال در گرو توجه به دو نکته است: اول نژاد بشر به قابلیتی از فناوری رسیده است که به طور بی‌سابقه و همه‌جانبه سپهر زیستی را دگرگون ساخته است. دوم روند بالا روندة منحنیهای جمعیت جهان و کاهش منابع طبیعی به حدی رسیده است که دیگر جایی برای ادامه این روندها به شکل بی‌رویه فعلی باقی نمانده است. این منحنیها باید به زودی از نقطه عطف بگذرند.
در مقاله بعدی مریت رو اسمیت استاد تاریخ تکنولوژی در مؤسسه تکنولوژی ماساچوست به تغییرات مفهوم پیشرفت در آمریکا از روزگار تامس جفرسون تا امروز توجه می‌کند.
اریک هارت (Erich Harth) استاد فیزیک در دانشگاه سیراکوس نیویورک نویسنده دیگر است. وی سی سال را به مطالعه کارکرد مغز اختصاص داده است. هارث معتقد است خشونت در ژن ما است و نمی‌توان همه ریشه‌های آن را به فرهنگ ارجاع داد. ما هنوز نتوانسته‌ایم خود را از ویژگیهای زیستی خود رهایی بخشیم و گرفتار رفتار غریزی هستیم. وی مدعی است: « ما اکنون با وظیفه‌هایی روبه‌رو هستیم که از لحاظ ژنی برای آن آمادگی نداریم» ( ص 157).
تامس.ال.ساتی (Thomas L.Saaty) استاد دانشگاه پیتسبورگ به اتفاق لری دبلیو. بون (Larry W.Boone) متخصص مدیریت بازرگانی در سال 1990 اثری به‌نام پذیرای آینده‌شدن: روبه‌رو شدن با چالش جهان در حال تغییر به چاپ رسانده‌اند و بلومنفلد بخشی از آن را در کتابش آورده است. این دو به بررسی این موضوع پرداخته‌اند که متفکران آرمان‌گرای گذشته چه رویکردی به جهان همواره متغیر آینده داشته‌اند. ساتی و بون به کاوش نقش خلاقیت و مشکل‌گشایی آن می‌پردازند تا راههایی را نشان دهند که بتوانیم به‌طور شخصی به چالشهای جامعه‌های خویش که به سرعت در تغییر و تحول‌اند، پاسخ دهیم. آنها معتقدند: « بهترین راه برای دیدن امکانهای آینده این است که قدرت تخیل خود را به‌کار اندازیم. تمام روشهای آینده‌گرایی مبتنی بر قدرت تصور است» ( ص 183).
چهار شیوه پذیرفتنی در پیش‌بینی آینده را اتفاق‌نظر یا اجماع، استنباط از روندهای امور تحلیل تاریخی و ایجاد خط سیرهای جایگزین‌پذیر به سوی آینده ذکر می‌کنند.
مقاله بعدی از وارن واگار مدرس « تاریخ آینده» در دانشگاه ایالتی نیویورک است. وی در نقش آینده‌شناس، فعالیتهای مختلفی از نگارش داستان علمی – تخیلی تا بررسی تاریخی آینده‌شناسی در قرن بیستم انجام داده است.
در کتاب خود، تاریخ کوتاهی از آینده، به وقایعی که در سالهای 1995 تا 2100 رخ می‌دهد، اشاره می‌شود. در مقاله سه آینده بعدی که از همین کتاب انتخاب شده است، سه مسیری که در فواصل طولانی نظام جهانی طی می‌کند تشریح می‌شود. ابتدا سرمایه‌داری جهانی لیبرال دموکراتیک است. پس از فروپاشی درونی این نظام، نظام سوسیال دموکراسی مستقر می‌شود و در اواخر قرن بیست و یکم یا شاید در قرن بیست و دوم وقتی افراد به این نتیجه برسند که دیگر نیازی به خدمات مقامهای دولتی ندارند، نوع بشر برای آینده سوم آماده می‌شود. آخرین انقلاب که بدون خشونت و حتی بدون فعالیت سیاسی جمعی است « اجتماعهای خودگردان» نام دارد.
بخش انتهایی در فصل اول گزارش کمیسیون مستقل جمعیت و کیفیت زندگی است. چند اصل راهنما برای توسعه که در این گزارش آمده عبارت‌اند از: عدالت، نوع‌دوستی، مشارکت، پایدارپذیری، امنیت انسانی.
بر اصل عدالت تأکید مضاعفی شده است: « عدالت اصلی است که نمی‌توان آن را تا آخرین مراحل توسعه به تعویق انداخت. عدالت عامل تعدیل‌کننده نابرابریهای موجود در هر جامعه‌ای است» ( ص 213). این کمیسیون که حامل نظرهای تمام قاره‌های جهان است تأکید می‌کند که باید شالوده‌های کار را بر مجموعه‌ای اقدامات اساسی گذاشت: جایگزینی سیاستهای آموزش جاری، توجه بسیار به مراقبتهای بهداشتی و پزشکی، پشتیبانی از قدرت‌بخشی به زنان و توجه دقیق به شیوه‌های انتخابی موجود در تولید مثل برای کنترل جمعیت.
بخش دوم کتاب با عنوان « میان‌پرده» ، شامل دوقسمت است : یک داستان طنز تخیلی درباره حرفه آینده‌شناسی از استانیسلاولم و یک قطعه شعر از اوکتاویو پاز مکزیکی، برنده جایزه نوبل ادبی در سال 1990.
بخش سوم که 10 مقاله و سخنرانی در آن گنجانده شده است با عنوان «چشم‌اندازهای چالش‌انگیز» بیشترین حجم کتاب را تشکیل می‌دهد. « کل بی‌مرکز» مقاله‌ای از کتاب مرگ پول (1993) جوئل کورتزمن اقتصاددان است که در قسمت سوم جای گرفته است. او مدعی است که (پول) دیگر وجود ندارد زیرا از دو دهه پیش با رها‌کردن نظام پشتوانه طلا، در عمل از میان‌برداشته شد. وی می‌نویسد: پول جای خود را به واسطه تازه و بی‌ثباتی داده که در حال حاضر در مبادلات جهانی رواج یافته است و می‌توان آن را « پول مگابایتی» نامید. او تأکید دارد که پول الکترونیک نمی‌تواند نقشی همانند پول داشته باشد بلکه با استفاده گسترده و روزافزون از چنین شیوه‌ای ثبات اقتصادی قرن بیست و یکم به خطر می‌افتد.
اوئن پاپکه (Owen Paepke) شیمی‌دان در مقدمه کتابش، تکامل پیشرفت : پایان رشد اقتصادی و آغاز دگرگونی انسان، بیان می‌کند که نیروهای پیشرفت اقتصادی ( رشد فناوری ، بازارهای آزاد، حمل و نقل سریع، انباشت سرمایه) به پایان خود نزدیک می‌شود و تغییر شکل انسانی به مدد مهندسی ژنتیک، عصب‌شناسی، شیمی و تکنولوژی مواد غذایی شروع می‌شود. پاپکه در خصوص آینده تغییرات انسانی می‌گوید: « در واقع، حتی به کار بردن کلمه « انسان» در خصوص آن موجودهایی که در تصور است نابجا خواهد بود. طی یکی دو قرن دیگر، مهندسی ژنتیک ممکن است اخلاف ما را چنان از بیخ و بن تغییر داده باشد که مانع از جفت‌گیری آنها با افراد انسان در شکل کنونی شود، چون آن موجودها به نوع زیست‌شناختی جداگانه‌ای تعلق پیدا می‌کنند.» ( ص 372).
نقد و بررسی :    
برخلاف عنوان پرطمطراق کتاب انسان و آینده‌اش، دنیای آینده در اندیشه 20 متفکر برجسته امروز، خواننده از مطالعه این مجموعه تصویر روشن و منسجمی از آینده انسانی به‌دست نمی‌آورد. مجموعه‌ای که در آن شاعر ، حشره‌شناس ، فیزیک‌دان، اقتصاددان، جامعه‌شناس، شیمی‌دان، فعال محیط زیست مقاله دارد شاید در ابتدای امر جالب توجه باشد اما به دلیل اینکه محور مشترکی در کتاب موجود نیست خواننده را سردرگم و ناامید می‌کند. به‌عنوان مثال سخنرانی نلسون ماندلا- رئیس جمهور سابق آفریقای جنوبی و مبارز سیاسی – در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1994 درباره اینکه آشتی و سازش و صلح و دوستی برای جهان امروز ضرورت دارد و مقاله ویلسون زیست‌شناس درباره رابطه علم و دین و منشأ زیست‌شناختی عمیق دین و مقاله فوکویاما درباره اهمیت حفظ و انباشت سرمایه اجتماعی چه تصویری از آینده به خواننده منتقل می‌کنند؟
شاید حرفه روزنامه نگاری مؤلف باعث شده است که مجموعه کشکول مانندی را بر اساس ذوق و سلیقه فردی گردآورد و توجهی به اصول و قواعد علمی نداشته باشد.
تفکیک و تقسیم کتاب به سه بخش: روشها و رویکردها، میان‌پرده و چشم‌اندازهای چالش‌انگیز نیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و به راحتی می‌توان مقالات بخش اول و سوم را با یکدیگر جابه‌جا کرد بی‌آنکه لطمه‌ای به ساختار کتاب وارد شود. از همه ناصواب‌تر تدوین بخش دوم با عنوان « میان پرده» است که یک داستان طنز تخیلی و یک قطعه شعر از اکتاویوپاز در آن جای گرفته است. واقعاً مشخص نیست که بلومنفلد از آوردن یک داستان و یک شعر در میان این مجموعه چه هدفی را دنبال می‌کند.
قدمت برخی از مقالات نیز قابل تأمل است. « نظم سیاسی و پیش‌بینی پذیری» برتران دو ژوونل (Bertrand De Jouvenel) در سال 1961 و مقاله « یک پناهگاه و یک امید» کانتر (Kanter) در سال 1972 نوشته شده‌اند. آیا مقالاتی از این دست می‌توانند تغییرات مداومی که در آینده صورت می‌گیرد را پیش‌بینی کنند؟!
ترجمه کتاب اگرچه یکنواخت و روان است اما مترجم محترم در استفاده از کلمات و اصطلاحات محاوره‌ای سخاوتمندانه عمل کرده است. از این جمله‌اند کلماتی چون : هردمبیل ( ص. 48)،گندکاریهای عمدی (ص 150)، پخش و پلا ( ص 202 ) ، ببوها ( ص 254) ، گندگویانه ( ص 34
) ، واقع‌گرایی مشنگانه ( ص 442).




این معرفی کتاب نخستین بار  در کتاب ماه علوم اجتماعی شماره 96 با عنوان "جهان چه خواهد شد" منتشر شده است و نویسنده آن را برای تجدید انتشار در اختیار انسان شناسی و فرهنگ قرار داده است.

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.