بحث ما درباره مخاطبمحوری در ترجمه است. هنگامی که از "مخاطب" سخن میگوییم و او را "محور" قرار میدهیم اغلب چنین به ذهن میآید که قرار است از "نویسنده" فاصله بگیریم و به سوی مخاطب یا خواننده گرایش پیدا کنیم. اما در اینجا مقصود از "مخاطب محوری" نه فروکاستن متن اصلی بلکه مفهومی است که در طی این مقاله ذکر خواهم کرد. آنچه در اینجا عرضه میکنم نظریه (theory) نیست بلکه نوعی نگرش (approach) است، یعنی قصد ندارد همچون نظریه چارچوبی برای تشخیص درست از نادرست بنیان بگذارد و هر چه را در این چارچوب نگنجد باطل بشمارد، بلکه میخواهد فرصتی فراهم سازد تا خودش را با ترجمههای گوناگون محک بزند و همپای ترجمههای تازهتر خودش را بازسازی یا به روز کند.
میدانیم که در سادهترین تعریف ترجمه نیز "مخاطب" وجود دارد. با این همه، جالب اینجاست که بیشتر نظریههای ترجمه "متنمحور" بودهاند و هستند، یعنی به مقایسة دو متن (متن مبدأ و متن مقصد) میپردازند و در پی کشف نوعی تعادل مقایسهایاند. منظور از تعادل مقایسهای این است که با مقایسه دو متن اصلی و متن ترجمه به بررسی "تعادل" از جنبههای گوناگون میپردازند.
برای خواندن کل مقاله در اینجا کلیک کنید.
این مقاله نخستین بار در مجله مترجم منتشر شده و برای تجدید انتشار به وسیله سردبیر در اختیار انسان شناسی و فرهنگ قرار گرفته است.