گفتگو با مارک ابلس: انسان شناسی جهانی شدن(2)

Goftegou- abeles-2.jpg

(تصویر: مارک ابلس)

 

 بخش دوم و نهایی

-    اما چگونه می توان به صورت محسوس یک انسان شناسی جهانی شدن را به اجرا در آورد؟
-    باید نگاه خود را از شکل به سوی محتوای سیاست متمایل کنیم. البته این بدان معنا نیست که مسئله شکل ها اهمیتی  نداشته باشد: در برابر  دولت ملی، ما شاهد ظهور اشکال جدیدی از قدرت هستیم (برای نمونه سازمان های بین المللی نظیر سازمان تجارت جهانی) یا اشکال جدیدی از ضد قدرت (نظیر انجمن های غیر دولتی). اما این محتوای سیاست است که با جهانی شدن تغییر کرده است: ما از «با هم زیستن» به سمت «دوام آوردن» کشیده شده ایم.
بهتر است موضوع را اندکی روشن کنم. تا سالهایی نسبتا متاخر(اواخر دهه 1980) بحث در گفتمان های سیاسی بیشتر بر سر  «با هم بودن» بر یک سرزمین ملی بود و ارزش بزرگ بین المللی برای مارکسیست ها هم پیشرفت اجتماعی تعمیم یافته، به حساب می آمد. من به این امر «با هم زیستن» می گویم. ما در دوره پس از جنگ جهانی دوم شاهد ظهور  جامعه مدنی بین المللی بودیم، نوعی بین الملل با فصیلت مدنی. اما امروز هر چه بیشتر باید به  ارزش های تعییین کننده دیگری که اشکال جدیدی از  سیاست را در سطح جهانی به وجود می آورد، توجه کرد: خطر ها، تهدیدات، محیط شناسی، اصل احتیاط، توسعه پایدار. و من به این ارزش، تلاش برای «دوام آوردن»  یا بقا می گویم. برای مثال موضوع اقلیم و  برهم خوردن نظم طبیعی آب و هوای جهان به سرعت به موضوعی جهانی بدل شد: این موضوع ابتدا تنها بحث  همایش های بزرگ بین المللی ( اجلاس ریو درباره زمین در 1992) بود و در سازمان های بین المللی نظیر جامعه اروپا به بحث گذاشته می شد...  اما بعدها این بحث ها به سطح ملی نیز کشیده شدند، و بر سیاست های ملی  موثر واقع شدند. بنابراین ما در اینجا با شکل جدیدی  از سیاست ورزی سروکار داریم که پیش از همه به وسیله نخبگانی که خود نیز جهانی هستند  انجام می گیرد.
-    کتاب شما از نوعی مردم نگاری  امر  فرا ملی دفاع می کند. این کار را چگونه می توان عملا انجام داد؟
-    من همره با پژوهشگران دیگری از سایر قاره ها در حال تحقیق بر سازمان تجارت جهانی هستیم. پرسش برای ما این است که  کارشناسانی که رهبری این سازمان را برعهده دارند چگونه می توانند بر سر مسائلی تا این حد تشریفاتی و  در عین حال فناورانه با یکدیگر به توافق برسند. ما متوجه این امر هستیم که تصمیمات در محیطی گرفته می شوند که در آن  باورها و بازنمودهای مختلفی با یکدیگر تداخل یافته اند. از یک سو  ما بازنمودهای فرهنگی برخاسته از ملیت های مختلفی را داریم که با یکدیگر  همزیست شده اند( تفاوت میان «کنشگران بزرگ»- ایالات متحده، اروپا- و کشورهای نوظهور البته بسیار زیاد است)و از سوی دیگر ما با کارمندانی بین المللی سر وکار داریم که به زبان واحدی سخن می گویند و از فناوری و ویژگی ها و  همگنی بالایی برخوردارند. تحقیق به ما امکان می دهد که  بازنمایی ها و کارکردهای  این نهاد را به خوبی بشناسیم. ما همچنین می بینیم که چگونه  اقتصاد، سیاست و فناوری(حقوق و فرایندهای اداری در یکدیگر تداخل یافته اند). و از این نقطه نظر هر چند کارکنان بین المللی، قاعدتا نباید سیاست کار باشند، تحقیق ما نشان می دهد که جنبه «فنی» کار آنها به هیچ رو خنثی نیست. ما می بینیم که در این بعد امر سیاسی غالب است. برای نمونه نگاه کنید به  مذاکراتی که درباره کتان انجام گرفته اند، و یا آنچه به  مالکیت  کالاهای فرهنگی مربوط می شود و یا آنچه به دارو ها مربوط است.  و به این نگاه این را هم بیافزائیم که بسیاری از این کارشناسان کسانی هستند که فنون جدید  ارتباطات را به خوبی می شناسند. و باید بپذیریم  که یک تحلیل انسان شناختی از گفتمان های آنها هم کاری است مشکل و هم ضروری.
-    نگاه شما درباره خشونت در موقعیت جهانی شده چیست؟
-    ابتدا بگویم که خشونت تخصص من نیست اما در این کتاب تلاش کرده ام  مسائل مهمی که در این زمینه به وسیله جهانی شدن ایجاد شده اند را نشان دهم. به نظر می رسد که خشونت دچار تغییرات چشم گیری شده باشد. به همین دلیل مجادله ای سخت از جمله در میان انسان شناسان درگیر شده است. از یک سو، شرایط فقر حاصل از جهانی شدن  یک خشونت ساختاری ایجاد کرده است: برای مثال در هائیتی نوعی عدم امنیت گسترده، سوء تغذیه، نرخ بالایی از مبتلایان به ایدز و در عین حال فساد گسترده نخبگان  را شاهدیم.  و در کنار این مصائب، بنگاه های آمریکایی به آنجا آمده اند تا از دستمزد پایین  بهره ببرند. در این شرایط خشونت به مثابه محصول  عدم تعادل اقتصادی ناشی از  منطقی جهانی خود را می نمایاند. با این وجود ممکن است ما با موقعیت های خشونت آمیزی هم روبرو باشیم که  چندان با جهانی شدن ربطی نداشته باشند: برای مثال وضعیت فاجعه بار روستائیان هند  بیشتر ناشی از موقعیت هایی محلی است... و این از باورهای  متعصبانه دگر جهان گرایانی که می خواهند همه چیز را تقصیر شرکت های شیطان صفت  بین المللی بدانند دور است، و به وضعیت شکننده مالی روستائیان مربوط می شود. در واقع این روستائیان به دلیل آنکه ناچارند جهیزه ای برای عروسی دختران خود تهیه کنند به شدت زیر قرض می روند.
بنابراین نظر من آن است که جهانی شدن نه بد است و نه خوب؛ بلکه موقعیتی است که باید آن را تحلیل کرد. با این وصف هر چند معتقد نیستم که جهان شدن را باید ریشه همه مصائب دانست، تلاش کرده ام  خشونت های خاصی که از آن ایجاد شده اند را تحلیل کنم. نخستین پدیده جدید،  قاچاق اندام های انسانی است، امروز کاملا ممکن است که یک امیر خلیج [فارس] از طریق اینرتنت و از آن راه از طریق یک شبکه بین المللی یک کلیه برای خود سفارش دهد که در برزیل از کالبد یک کودک برداشته شود. این کلیه دارای یک  «مظنه» است همچون «مظنه »هایی که در بورس مطرح می شوند.  و بدین ترتیب ما وارد جهانی شده ایم که در آن  تجارت اندام های انسانی «عادی» تلقی می شود. اگر یک فرد  خود را راضی می یابد که بخشی از بدنش را بفروشد بنابراین ما وارد نوعی رابطه جدید با کالبد شده ایم و نوع جدیدی از خشونت که شاید بتوانیم آن را «خشونت علیه خود» نامید.
شکل دیگری از خشونت آن است که در کنار  طبقه ای بین المللی از ثروتمندان شاهد  توده بزرگی از مردمانی هستیم که در فقر و فلاکت به حال خود رها شده اند.  نگاه کنید به اردوگاه های پناهندگانی نظیر اردوکاه داداب در کنیا ( که اخیرا میشل آژیه(3)) بر آن تحقیق کرده است. این گونه اردوگاه ها، فضاهایی برون از مکان و برون از زمان هستند. افراد در آنها بر اساس احساس تعلق به چیزی با یکدیگر زندگی نمی کنند بلکه تجربه یک خشونت جمعی آنها را به یکدیگر پیوند داده است. و از آنجا که پناهندگان نمی توانند خود را در فضایی از شهروندی و قانونیت جای دهند، برای ما آنها نماینده نهایت اتوپیای  جهانی شده به شمار می آیند. برعکس خشونت قومی به نظر من  ارتباطی خاص به جهانی شدن ندارد: ما در دوره استعمار و حتی پیش  از آن نیز با این نوع از خشونت روبرو بودیم.


گفتگو گر: رژیس مرانRégis Meyran
1-    Suzanne Berger, Notre première mondialisation, Leçons d’un échec oublié, Seuil, 2003 :
2-    Serge Gruzinski , Les Quatre Partie du monde. Histoire d’une mondialisation, La Marinière, 2004.
3-    Michel Agier, Aux Bords du monde, les réfugies, Flammarion, 2002 .               

 

 (ترجمه: ناصر فکوهی)

 

منبع:

Mansuel Sciences Humaines, no. 196 Aout- Septembre 2008

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.