(تصویر: رضا پهلوی در اواخر عمر)
مبانی ایدئولوژیک حکومت در دوران پهلوی، محمد حسن آصف، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1384 ، 383 صفحه
در این کتاب آنچنانکه در پیشگفتار آن آمده، «هدف کالبدشکافی و سنخشناسی ایدئولوژی ناسیونالیستی حکومت پهلوی و بررسی سیر تحولات آن در دوره نسبتا طولانی حکومت پنجاه ساله آنان است.»(ص: 50). کتاب مذکور در چهارفصل تنظیم شده است:
فصل اول: ایدئولوژی و نقش آن در ثبات و مشروعیت حکومتها. در این فصل که مانند دیگر فصول کتاب، دارای چندین گفتار است، ابتدا تاریخچهای از ایدئولوژی بیان شده و به این نکته اشاره گردیده که در ابتدا ایدئولوژی را بعنوان «مطالعه علمی ایدهها» میدانستند (ص:22). سپس مفهوم این اصطلاح از نگاه مکاتب مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. و آنگاه به تعاریف مختلف از ایدئولوژی پرداخته شده است. ایدئولوژی در کتاب حاضر «عبارت از نظامی از باورهای مبتنی بر ارزشهای خاص است که میتواند در قالب ایدهها و برخوردهای گروه یا اجتماعی متجلی گردد.»(ص: 46). وی در ادامه، از «آویختگی به اسطورهها، مقدسات مذهبی و ادعای الوهیت» بعنوان توجیه حاکمیت پادشاهان بر مردم یاد میکند؛ اما این کارکرد در دوران مدرن جای خود را به ایدئولوژی میدهد(ص:50). مهمترین کارکردهای ایدئولوژی در رهیافتهای مدرن: 1-توجیه و اقناع؛ 2-صفآرایی و موضعگیری؛ و 3-دریافت واقعیت ذکر شده است.
فصل دوم: ناسیونالیسم: در این فصل ابتدا به تاریخچه ناسیونالیسم میپردازد که به دوره انقلاب فرانسه میرسد. سپس به مفهوم ناسیونالیسم از دیدگاه افراد و رهیافتهای مختلف پرداخته میشود. و آنگاه به تعاریف این واژه توجه میکند. ناسیونالیسم یا ملتگرایی، «نظامی از باورهای انعکاس یافته در ایدهها و برخوردهای گروه یا اجتماعی است که بر اساس هویت قومی یا خیرپنداری خود، دستیابی به حاکمیت ملی و ایجاد دولت ملی را مطلوبترین شکل سازمان سیاسی تلقی میکنند.»(ص: 101).
فصل سوم: مبانی ایدئولوژیک حکومت پهلوی اول: در این فصل پس از اشاره به این نکته که حکومت پهلوی اولین حکومت ایرانی بود که سعی کرد بجای توجیهات سنتی حاکمیت خود، ایدئولوژی را برای انجام این مقصود خود بکار گیرد، به اندیشه سیاسی تجدد در ایران میپردازد. در این گفتار که ابتدا به آشنایی روشنفکران ایرانی پیش از مشروطیت با اندیشههای متجددانه پرداخته شده، بیشتر تمرکز بر آراء ملکم خان، آخوندزاده و میرزا رضا کرمانی است. نگارنده در بیان نقش اینگونه آراء در به راه افتادن جریان انقلاب مشروطه، به این نکته اشاره دارد که «کارکرد اندیشه سیاسی تجدد اگرچه در فروپاشی پایههای مشروطیت نظام مقتدر و سنتی قاجار موفقیتآمیز عمل کرد، در مقابل در استقرار یک نظام مشروطه مقتدر و باثبات ناکام ماند.»(ص: 140). گفتار دوم این فصل (و البته صفحات پایانی گفتار اول نیز) یکسره به اندیشهگران محفل برلن میپردازد. سعی شده مجلات «کاوه»، «نامه فرنگستان»، و «ایرانشهر» و نیز اندیشههای نویسندگان و گردانندگان این مجلات مورد بررسی قرار گیرد. در این راه، به نقش ایدههای مطرح شده در این مجلات در توجیه ظهور دولت [آینده] پهلوی پرداخته میشود. مثلا به نظریه «استبداد منور» تقیزاده در مجله کاوه اشاره میشود که بر اساس آن، «ظهور مردی که به شیوه حکمرانی پطر کبیر روسیه و میکادوی ژاپن و بهدور از مجامع تجار ورشکسته و روضهخوانهای سیاستچی بازار قادر باشد اصول و رسوم تمدن را در اطراف و اکناف مملکت ایران اجرا بنماید و اصلاحات لازم را به انجام رساند.»(صص: 8-167). در گفتار بعدی (سوم) این فصل، ایدئولوژی حکومت در دوره پهلوی اول مورد بحث قرار میگیرد که ابتدا به چگونگی روی کارآمدن رضا شاه توجه میشود و سپس ایدئولوژیهای مسلط در سالهای حکومت وی مورد کنکاش قرار میگیرد. در دوره حاکمیت انتقالی، رضاخان اسلامگرایی ظاهری را در پیش میگیرد؛ هنگامی که طرح جمهوریخواهی وی مورد پذیرش قرار نگرفت، رضاخان به یکجانبهگرایی اسلامی روی آورد و از بسیاری ایدههای خود چشم پوشید تا بهتر بتواند به اهداف خود برسد. اما با رسیدن به سلطنت، کمکم از ابراز وفاداری وی به اسلام کاسته شده و تیرگی روابط رضاشاه با روحانیون آغاز میگردد. چنانکه در اواسط و اواخر حکومت وی، به رویاروی با ارزشهای اسلامی میانجامد (صص:6-214). اینگونه برخورد با دین و مذهب، بعنوان یکی از مولفههای حکومت رضاشاه بیان شده است. در بحث ایدئولوژی حکومت پهلوی، به هویت تاریخی و هویت نژادی ایرانیان (در کنار هویت دینی ایشان) پرداخته میشود. در این مبحث چگونگی بکارگیری و استفاده از این هویتها برای توجیه حکومت رضاشاه بیان شده است. مثلا نویسندگان و روشنفکران درباری با اشاره به تاریخ باستانی ایران و حکام مقتدری همچون کورش، داریوش و اردشیر بابکان، ضمن معرفی رضاشاه بعنوان حلقه واسط دوران کنونی کشور با دوران پرشکوه باستانی، روی کار آمدن وی را امری طبیعی و ضروری برای این برهه از تاریخ کشور میدانستند. این فصل با بررسی ایدئولوژی حکومت پهلوی اول از نظر سیر نظام اعلامی-آرمانی، پایان میپذیرد؛ که در آن به سه دوره اشاره میشود. دوره اول که دوره انتقال قدرت است، گذار از نظام سنتی به شبه مدرن مشهود است که رضاشاه «وجههای از ناسیونالیسم اقتدارگرای ملی-مذهبی، لیبرال و باستانگرا را به نمایش میگذارد.» دوره دوم که با آغاز سلطنت وی شروع میشود، ایدههای لیبرال مذهبی کنار گذاشته شده و به منظور تحکیم پایههای حکومتی، هویت باستانی تاریخی در قالب ایجاد یک هویت ملی مدرن، بازسازی میشود. و بالاخره در دوره سوم «تحولات نظام ایدئولوژیک آغاز میشود. آلماندوستی، نژادگرایی، برخورد ریشهای و علنی با شعائر مذهبی از ویژگیهای این دوره است.»(صص: 4-253).
فصل چهارم: مبانی ایدئولوژیک حکومت پهلوی دوم: در این فصل پایانی کتاب، ابتدا به اندیشه سیاسی تجدد در بین سالهای روی کارآمدن محمدرضاشاه (1320) تا کودتای 28 مرداد (1332) توجه میشود که در واقع، موضعگیری روشنفکران در قبال شرایط هرج و مرج جامعه پس از تبعید رضاشاه، موضعگیری ایشان در برابر سیاستهای خود رضاشاه، و نیز راهکارهای این افراد برای عدم تکرار آن سیاستها و مشکلات متعاقب آن در دوران حکومت محمدرضاشاه را بیان میکند. در این گفتار همچنین واکنشها و تدابیر دربار به این موضعگیریهای روشنفکران شرح داده میشود. اندیشه سیاسی تجدد در دوران پس از کودتا، مطالب گفتار بعدی را شامل میشود که در آن ابتدا به تعریف ایده «ناسیونالیسم مثبت» از نظر شاه میپردازد که «آنرا ناسیونالیسم حقیقی و روشی تعریف میکرد که بیشترین استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را همراه با منافع ملی تامین مینماید و آنرا به سوی پیشرفتها و ترقیهای شگرف رهبری میکند»(ص: 304). سپس به تشکیل و انحلال احزابی توجه نشان میدهد که به امر شاه تاسیس و منحل میشدند. در این راه، شاه که پس از تجربه کودتای 28 مرداد، وجود احزاب و جریانهایی که از فضای نیمهباز جامعه استفاده کنند را بر نمیتابد، دستور تشکیل احزاب فرمایشی همچون: حزب مردم، حزب ملیون، حزب ایران نوین و ... را برای نشان دادن فضای باز جامعه صادر میکند که نهایتا در سال 1353 به این نتیجه میرسد که برای نشان دادن «دموکراسی منظم، مقتدر و منحصر به فرد ایرانی»، سیستم تک حزبی را انتخاب کند و در این راه ضمن انحلال تمامی احزاب پیشین، حزب رستاخیز ملی پا به عرصه وجود میگذارد. گفتار پایانی این فصل که در واقع گفتار پایانی کتاب نیز محسوب میشود، انقلاب سفید و ایدئولوژی حکومت پهلوی نام دارد. در این گفتار توضیح داده میشود که نگاه به گذشته در اندیشه شاه با نگارش کتاب «ماموریت برای وطنم»؛ نگاه به وضع موجود و تببین آن با نگارش «انقلاب سفید»؛ و نگاه به آینده و خوشبینی به آن با نگارش «به سوی تمدن بزرگ» تبلور و نمود پیدا میکند. «شاه در «به سوی تمدن بزرگ» پیشنهاد تلفیق بهترین اجزای مدنیت و فرهنگ ملی ایرانیان را با بهترین اجزای تمدن و فرهنگ جهانی، به منظور ایجاد ترکیبی کاملتر، پویاتر و جهانیتر از تمدن ایران و جهان مطرح ساخت.»(ص: 323). همچنین در این گفتار به هویتهای مورد نظر پهلوی دوم اشاره میشود. در هویت ملی، تاکید بر مرکزیت شاهنشاهی در همه عرصههای زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بود. بر همین اساس است که «در سنخشناسی ناسیونالیسم، از ناسیونالیسم دوره پهلوی به نوعی ناسیونالیسم فرهنگی-محافظهکار تعبیر» میشود(ص: 325). «ناسیونالیسم فرهنگی، اساسا پدیدهای انفعالی است و برخلاف طمطراق و گزافهگویی که در برابر فرهنگ مهاجم از خود نشان میدهد، توان همآوردی با آنرا ندارد.»(ص:111). در هویت تاریخی، شاه برای ایجاد اتصال بین گذشته تاریخی ایران و دنیای مدرن امروزی، جریان انقلاب سفید را راه میاندازد. در مبحث هویت نژادی، شاه سعی میکند کمی از مواضع پدر خود و روشنفکران شونیست که اعتقاد به اصالت و پاکی نژاد آریایی ایرانی داشتند، عقبنشینی کند. اما وقتی به حوزه هویت دینی پا میگذارد، سعی دارد تا از خود چهرهای دینی که فره ایزدی همواره پشتیبان اوست، یاد کند. و بالاخره در هویت فرهنگی تاکید بر دو مفهوم «روح میهنپرستی» و «ناسیونالیسم» بود.
پس از آن، کتاب با یک نتیجهگیری از مباحث پایان میپذیرد.
این کتاب که سعی دارد سیاستهای فرهنگی و ... حکومت پهلوی را به نقد بکشاند، عموما به موضوعاتی پرداخته که قبلا و در کتبی دیگر از این دست، بررسی شدهاند. البته کتاب حاضر دارای دو فصل است که به مفاهیم ایدئولوژی و ناسیونالیسم پرداخته است. مفاهیمی که شاید ضرورت چندانی برای گردآوری تاریخچه، تعاریف مختلف از آنها، کاربرد و ... نبود و بجای آن مولف میتوانست یک تعریف اجماعی از هر کدام از این مفاهیم ارائه دهد تا مدخلی باشد برای ورود به مبحث اصلی. چیزی که در برخی گفتارها، نبود آن بطور برجستهای حس میشود. مثلا در گفتارهای مربوط به مفهوم ایدئولوژی یا مفهوم ناسیونالیسم، مولف پس از ارائه نظرات افراد و رهیافتهای گوناگون درباره این مفاهیم که نقل قولهایی غیرمستقیم است، نهایتا بدون اینکه یک جمعبندی از آنها ارائه دهد، گفتار را رها کرده و سراغ مبحث دیگر میرود. در حالیکه بیش از صد صفحه از حجم کتاب (تقریبا به اندازه حجم یک کتاب مجزا) به توضیح درباره این مفاهیم و اصطلاحات میپردازد. توضیحات تا این حد (و البته منسجمتر) درباره این مفاهیم سزاوار کتب تخصصی و اندیشهای است. ضمن آنکه به همین میزان حجم کتاب نیز به روشنفکران برلنی پرداخته است. در این بخش، نقل قولهای طولانی و مکرر از اندیشمندان ایرانی ساکن آلمان، حجم کتاب را بطور غیرملزومی افزایش داده و تا حدودی باعث خروج ذهن خواننده از فضای مبحث اصلی میشود. درباره برلنیها تا کنون در کتب و مقالات مختلف سخنان فراوانی رفته که مولف میتوانست ضمن بیان چکیدهای از آنها، خوانندگان ناآشنا را برای مطالعه بیشتر به همان منابع ارجاع دهد. اما درباره سیاستها یا «ایدئولوژیها»ی ایشان باید دقت کرد که مولف اثر، بیشتر به ناکامی دو پادشاه این سلسله در تلفیق سنتهای ایرانی و ایدههای مدرن میپردازد. ظاهرا از نگاه مولف، این دو را تحت هیچ شرایطی نمیتوان با یکدیگر تلفیق نمود: «خصیصه ضد سنتی و لائیک ایدههای مدرن، به هیچ روی با تعلقات سنتی سازگاری ندارد و تنها در یک فضای بازسازی شده مجازی میتوان میان تعلقات سنتی و تعلقات مدرن سازگاری ایجاد کرد.»(ص:352). با پذیرش این فرض مولف، به این نتیجه میرسیم که جوامعی مانند جوامع ما باید یکی از دو راه را برگزینند؛ یا آنکه تنها به سنن خود اکتفا کرده و ایدههای مدرن را طرد نمایند. و یا آنکه به تعلقات سنتی خود پشت پا زده و راه ورود به دنیای مدرن را برگزینند. چه اینکه همانطور که اشاره شد، به زعم مولف این اثر، میان این دو هیچ سازگاریای وجود ندارد. برخی ایرادات ساختاری مانند شیوه ارجاع درون متنی و نیز کتابنامه نویسی هم بر این اثر وارد است که در اینجا دیگر مجالی برای پرداختن به آنها نیست.
moghaddames@yahoo.com