(تصویر: کلود لوی استروس)
کتاب دو جلدی انسان شناسی ساختاری کلود لوی استروس، انسان شناس نامدار فرانسوی که شاید بتوان آن را یکی از تاثیر گذارترین کتاب ها در تاریخ انسان شناسی و علوم اجتماعی جهان به حساب آورد، به زبان فارسی ترجمه می شود. مترجم این کتاب ناصر فکوهی است و کار ترجمه در حدود 2 سال به طول می انجامد. در حال حاضر نیمی از جلد اول این کتاب به فارسی ترجمه شده است. پس از ترجمه چندین اثر دیگر تاریخ انسان شناسی از جمله «صور بنیادین اندیشه دینی» (امیل دورکیم)، «شاخه زرین» (جیمز فریزر)، «جامعه باستان» (لوئیس هنری مورگان»، «متشاء خانواده، دولت و مالکیت خصوصی» ( فردریش انگلس) و ... کتاب«انسان شناسی ساختاری» که فاصله نزدیکتری با دوران کنونی نسبت به کتاب های فوق (که در ابتدای قرن بیستم منتشر شده اند) دارد و امروز به یک کلاسیک در این رشته تبدیل شده است، ترجمه این کتاب می تواند پایه های ادبیات این رشته را در ایران باز هم قدرتمندتر کند. جلد نخست کتاب در اواخر دهه 1950 و جلد دوم آن در اوایل دهه 1970 منتشر شده و از آن زمان تا امروز دائما تجدید چاپ شده اند. احتمالا یکی از انسان شناسان و شاگردان لوی استروس بر ترجمه فارسی این کتاب مقدمه ای خواهد نوشت تا تحولاتی که از زمان انتشار آن تا امروز در موضوع های مورد بحث کتاب به وجود آمده اند، را برای خوانندگان فارسی زبان روشن کند. در زیر بخش کوتاهی از مقدمه جلد نخست را می خوانیم:
« تاریخ و مردم شناسی
بیش از نیم قرن از زمانی که هاوزر و سیمیان، نکات اصولی و روش شناسانه ای را که به نظر آنها تاریخ و جامعه شناسی را در برابر یکدیگر قرار می دهد، بیان کرده اند، می گذرد. می دانیم که این تفاوت ها اساسا به مشخصه تطبیقی روش جامعه شناختی از یک سو و مشخصه تک نگارانه و کارکردی روش تاریخی از سوی دیگر مربوط می شوند. این دو مولف بر سر این تقابل توافق داشتند و تنها درباره ارزش هر یک از روش ها با بکدیگر هم رای نبودند.
از آن زمان تاکنون چه گذشته است؟ باید اذعان کنیم که [علم] تاریخ بر اساس برنامه فروتنانه و روشنی که برای خود تعیین کرده بود، پیش رفته و برپایه خط مشی های خود موفق نیز بوده است. از نقطه نظر تاریخ، از مسائل مربوط به اصول و روش ظاهرا کاملا گره گشایی شده است. اما در مورد جامعه چنین نبوده است: البته نمی توانیم بگویم که جامعه شناسی رشد نکرده است؛ در مورد شاخه هایی که ما به آنها می پردازیم یعنی مردم نگاری و مردم شناسی به ویژه باید گفت که در طول سی سال گذشته، این شاخه ها شکوفایی شگفت انگیزی داشته اند، چه در مطالعات نظری و چه در متون توصیفی؛ هر چند بهای این امر ، تنش ها و درگیری هایی بوده است که می توان درونشان رد پای مناقشه ای سنتی- و چقدر تقلیل یافته در این شکلش!- را یافته است که ظاهرا مردم شناسی را در مجموع خود در مقابل رشته دیگری، تاریخ، باز هم در مجموع آن، قرار می دهد. البته از خلال تناقضی دیگر، می توان مشاهده کرد که تز تاریخ دانان دقیقا در کار مردم شناسان از سر گرفته شده است، یعنی همان کسانی که خود را دشمنان روش تاریخی اعلام می کردند. اگر نگاهی اجمالی به منشاء این امر بیاندازیم و برای روشن تر شدن موضوع چند تعریف را در نظر بیاوریم، می توانیم چنین موقعیتی را درک کنیم.
بهر رو در طول این مقاله ما واژه جامعه شناسی را کنار می گذاریم زیرا در طول قرن گذشته این واژه هنوز نتوانسته است به معنای کالبد جمعی علوم اجتماعی، به گونه ای که دورکیم و سیمیان، آرزویش را داشتند، در بیاید. این واژه در معنایی که هنوز در بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله فرانسه از آن فهمیده می شود، یعنی اندیشیدن بر اصول زندگی اجتماعی و بر اندیشه های انسان ها، در این حوزه، هر چه بیشتر به فلسفه اجتماعی نزدیک می شود و ربطی به موضوع مورد مطالعه ما ندارد؛ و اگر ما مفهوم جامعه شناسی را همچون در کشورهای آنگلوساکسون مجموعه ای از پژوهش های اثباتی بر سازمان یافتگی و کارکرد جوامع پیچیده در نظر بگیریم؛ جامعه شناسی خود به نوعی تخصص مردم نگارانه بدل می شود بی آنکه بتواند هنوز، دقیقا به دلیل پیچیدگی موضوعش، ادعای رسیدن به دقت و غنای مردم نگاری را داشته باشد...»
کتاب «انسان شناسی ساختاری» در مجموع دوجلد و در حدود هزار صفحه حجم دارد.